دیوید فنل در این نوشتار به موضوع دستیابی به آرامش عمیق از طریق گردشگری میپردازد. اون برای نوشتن این مقاله، سفر انفرادی یکهفتهای را بر روی رودخانه تِماگامی کانادا با قایقی پارویی (کانو) انجام میدهد. با این مقدمه، خلاصهای از یافتههای فنل را در ادامه تقدیم شما میکنیم.
صلح امروز به یکی از موضوعات محبوب و مهم در مطالعات گردشگری بدل شده است. با این حال، بیشتر پژوهشها، صلح را ابزاری برای فهم میانفرهنگی، عدالت و حقوق بشر، یا مسئلهای مرتبط با امنیت و توسعه اقتصادی میدانند و کمتر به جنبههای فردی آن پرداختهاند. در این نوشتار، به دنبال پر کردن این خلأ، به بررسی صلح درونفردی یا همان آرامش عمیق میپردازیم.
آرامش عمیق، چیزی فراتر از سکون ساده است؛ «استواری روح» و «قدرت قلب» است، نوعی رهایی متافیزیکی که هیچ نیرویی بر آن چیره نمیشود. در حالی که تفکر منطقی، هوشمندی ذهنی را برتر از حکمت میداند، حکمت ریشه در «احساس، شهود و ادراک» دارد و ما را به آگاهی حقیقی نزدیکتر میکند. این حکمت درونی، مانند شناخت عمیق از خود، در آرامش عمیق متجلی میشود و منبعی سرشار برای بهزیستی ذهنی ما فراهم میآورد.
بهزیستی ذهنی، جدا از مسائل اقتصادی، بر احساس شادکامی و رضایت از زندگی تمرکز دارد و نقش تعیینکنندهای در سلامت روان ما ایفا میکند. یکی از منابع مهم این بهزیستی، طبیعت است. طبیعتگردی به ما فرصتی میدهد تا از محیط پیرامون لذت ببریم، از فشارهای روزمره فاصله بگیریم، روابط عمیق برقرار کنیم و سبک زندگی سالمتری داشته باشیم.
در میان انواع طبیعتگردی، فعالیتهای جسمانی و طاقتفرسا در طبیعت—به ویژه ماجراجوییهای متوسط تا سخت—توانایی منحصربهفردی در ایجاد آرامش عمیق و افزایش بهزیستی دارند. رابطه بین گردشگران ماجراجو با طبیعت بیانگر نوع جدیدی از سرمایه است که آن را «سرمایه وجودی» مینامیم. این سرمایه، در کنار سرمایه اجتماعی («کسانی که میشناسیم»)، سرمایه انسانی («دانش ما») و سرمایه روانشناختی («هویت ما»)، کیفیت زندگی ما را رقم میزند.
در سفرهای ماجراجویانه، سرمایه وجودی نشان میدهد که لذت و معنا را میتوان حتی در فعالیتهای فیزیکی دشوار مانند دویدن در کوهستان یافت. برای یک دونده کوهستان، تجربه وجودی تجسد یافته است: پیوندی میان خودِ جسمانی و چشمانداز پیرامون، منبعی ناب برای بهزیستی که کاملا شخصی است و تنها کسانی که آن را تجربه کردهاند، میتوانند درکش کنند.
در سفرم بر روی رودخانه تماگامی چنین تجربهای داشتم. گرچه قایقران و طبیعتگرد مجربی بودم ولی هیچگاه تنهایی به چنین سفری نرفته بود. میخواستم بدانم آرامش عمیق چیست و چه ویژگیهایی دارد؟ و آیا از طریق سفر انفرادیِ ماجراجویانه میتوانم به این آرامش برسم؟
بعد از تأمل در سفری که داشتم و تحلیل یادداشتهایم به نتایج جالبی رسیدم. متوجه شدم که آرامش عمیق تکبُعدی نیست و تابعی از چندین متغیر است. در ادامه این ابعاد را روشن میکنم و انواع مختلف آرامش شامل عدم آرامش، آرامش سطحی، آرامش متوسط و آرامش عمیق را توضیح میدهم.
در طول این سفر، هیچگونه احساس ناآرامی یا بیقراری نداشتم. بخشی از این آرامش احتمالا به تجربه قبلیام در برنامهریزی و اجرای سفر با قایق بازمیگشت. چون زمان کافی برای برنامهریزی داشتم، به سفر بسیار فکر کرده بودم. هوای مساعد و انتخاب مکانهای مناسب برای کمپ هم به ایجاد این آرامش کمک کرد. البته، من سفرهای زیادی قبلا داشتم که در آنها آرامش کافی نداشتم. شرایطی چون پارگی و نشتی چادر، لباس ناکافی و نامناسب، همسفرهای غرغرو، گم شدن، حشرات مزاحم و مشکلات حملونقل همگی در موقعیتهای مختلف آرامش من را بر هم زده بودند.
دو موضوع، «مسئولیتپذیری» و «فضا، مکان و زمان»، منشأ آرامش سطحی من بودند. مسئولیتپذیری، به معنای تعهد به پایداری از طریق خرید اخلاقی و حفاظت از جهان طبیعی، برای من اهمیت ویژهای داشت. حمایت از جوامع محلی و مراقبت از محیط زیست، حس آرامش بیشتری به ما میدهد. فضا، مکان و زمان را در یک گروه قرار دادم، اگرچه میتوان زمان را جدا کرد، زیرا تفاوت زیادی بین زمان و دو متغیر دیگر وجود دارد. زمان، من را آشفته میکرد. احساس میکردم که این همه دوری از خانه و خانواده، باعث میشود دیگران را با تقبل مسئولیتهایم به زحمت بندازم.
دو موضوع به من آرامش متوسط میداد. نخست، یادگیری و تغییر بود. از سطح فعلی دانش محیط زیستیام راضی نبودم. احساس میکردم برای درک بهتر اکولوژی منطقه تماگامی باید بیشتر تلاش کنم. یکی از عناصر اصلی تجربه اکوتوریسم، حضور در طبیعت و یادگیری هرچه بیشتر در مورد محیطهای مورد بازدید است. موضوع دیگر، تغییر رویکرد من در مواجهه با جنبههای چالشیتر سفر بود. در سایۀ سن، سلامتی و شاید بلوغ فهمیدم که نیازی نیست نقش یک قهرمان را بازی کنم.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «ریاکاری و نااصالتی: گزیدهای از اعترافات اکوتوریستها» را بخوانید.
با این طرز فکر، سلامت و ایمنی را جزء مؤلفههایی قرار دادم که به من «آرامش متوسط» میدادند. اساسا در سفرهای انفرادی به طبیعت به هر دو عامل نیاز داریم. نباید از مرز توانایی فیزیکی خود عبور و فشار بیش از حدی بر خود وارد کنیم. چالشها باید متناسب با تواناییهایمان باشد.
چهار عنصر به من آرامش عمیق میداد: دستاورد و مهارت؛ ارتباطات؛ مادیگرایی، تجهیزات و برنامهریزی؛ و حالات عاطفی. جنبهای از سفر که بیشترین احساس آرامش را به من میداد ارتباط بود: ارتباط با خود، با دیگران و با تاریخ. حضور در تماگامی به من حس زیارت میداد: بازگشت به دریاچهها و رودخانههایی که قبلا دیده و تجربه کرده بودم. با مرور خاطرات این سفرها، عمق تجربهام ژرفتر میشد زیرا در هنگام غروب آفتاب بر روی صخرهها مینشستم و به آوای طبیعت و صداهای گذشته گوش میدادم.
به مادیگرایی، تجهیزات و برنامهریزی در نظریه و عمل اشارات فراوانی شده است. گردشگران همواره در مورد غذا و تجهیزات وسواس دارند. آنها تلاش میکنند که به دنیا از دید مادیگرایانه و پسامادیگرایانه نگاه کنند. من رویکردهای پیشمادیگرایانه را ترجیح میدهم تا پسامادیگرایانه! زیرا سادهزیستی و هماهنگی با طبیعت برای من مهمتر است تا اینکه خودم را مانند یک قهرمان ببینم [نگرش پیشمادیگرا، برخلاف نگرش مادیگرا، گردشگری را وسیلهای برای ارضای نیازهای لذتجویانه نمیبیند و به دنبال لوکسگرایی و مصرفگرایی نیست. در نگرش پسامادیگرا، گردشگر به دنبال تجربههای معنادار، اصیل و پایدار است. نویسنده در اینجا معتقد است که گردشگر پسامادیگرا دوست دارد نقش قهرمانی را بازی کند که بهتنهایی قرار است جوامع کمترتوسعهیافته و طبیعت را از شر بدیها نجات دارد. او برای خود چنین نقشی قائل نمیشود. مترجم]
توصیه میکنیم مقالۀ «در دفاع از سفرهای لوکس!» را بخوانید.
در نهایت، با چندین حالتِ احساسی در سفر مواجه شدم. تعداد کمی از این حالتها منفی بودند، مانند تنهایی. البته، به عنوان کسی که عاشق سکوت و تنهایی است، این سفر انعکاسی از شخصیت من بود. کسانی که اجتماعی هستند ولی تمایل دارند در چنین سفرهایی شرکت کنند، بیتردید ناهماهنگی شناختی بیشتری را تجربه میکنند. حالات مثبت زیادی نیز وجود داشت: احساس توانمندترشدن، آگاهی، الهام، و لذت.
نتیجهگیری
در این سفر یکهفتهای ویژگیهای آرامش عمیق را بررسی کردم. یافتههایم نشان میدهد که آرامش حالتی یکنواخت و ثابت نیست، بلکه درجات مختلفی دارد. هدف نهایی این سفر رسیدن به تعریفی از آرامش عمیق بود:
حالتی چندبعدی از بودن که اساس آن غوطهوری در فعالیت است و در نهایت به حسی عمیق از هماهنگی درونی، خرد و خرسندی منتهی میشود.
حالتهای گوناگونی را که در طول سفر تجربه کردم نشان میدهد که آرامش عمیق، پدیدهای چندبعدی است. در این تعریف، باید از حالت بودگی یا وجودی به جای حالت ذهنی استفاده کنیم، زیرا آرامش نه فقط ذهنی بلکه جسمانی هم است. وجه دوم تعریف، یعنی غوطهوری به ژرفا و شدت تجربه وابسته است و جنبهای مهم از آرامش عمیق است. معتقدم که آرامش عمیق میتواند حاصل لحظهای کوتاه مانند اتمام یک حمل بار طولانی (سطح خرد)، یک روز طولانی و سختِ پارو زدن (سطح میانه)، یا حتی کل سفر (سطح کلان) باشد. با وجود این، در حالی که آرامش عمیق در زمان و مکانهای خاصی رخ میدهد، معتقدم که دستیابی به آرامش عمیق در طول کل سفر باید هدف نهایی ما باشد.
ویژگی سوم در تعریف، فعالیت است. تجربه کردن آرامش عمیق در قایقرانیِ انفرادی ممکن است برای قایقرانان مختلف، در شرایط و موقعیتهای مختلف و بین فعالیتهای تفریحی گوناگون متفاوت باشد. به عنوان مثال، دستاورد و مهارت ممکن است به مسافران ماجراجو آرامش عمیقتری بدهد. در مقابل، اکوتوریستها ممکن است آرامش عمیقتری را از یادگیری و تغییر، ارتباط با طبیعت و مسئولیتپذیری بهدست آورند.
هماهنگی یعنی همگامی یا انطباق بین ما و جهان طبیعی. خرد درونی هم به معنای خودآگاهی از طریق کوک کردن و تنظیم عواطف، حسها و شهودمان است. سفر انفرادی برای روح خوب است زیرا لایههای درهمتنیده خویشتن ما را در غیاب دیگران کنار میزند و افکار و اعمال ما را به صورت عریان نشان میدهد. مواجهه با خود گرچه ممکن است در قامت یک نعمت رخ نماید، میتواند چالش بزرگی نیز باشد زیرا تهمایه و درونمایه ما را عیان میکند. اینکه در انتهای سفر، شادی اصیل را حس میکنیم یا میهراسیم یا آنکه عمیقا مأیوس میشویم، مقولهای مهم و قابلاعتناست.
ویژگی نهایی در تعریف، خرسندی است که ارتباط مستقیمی با آرامش دارد. با این حال، ما میتوانیم در شرایط مختلفی احساس شعف کنیم. مثلا هم حفظ هم تخریب یک چشمانداز ممکن است برای ما رضایتبخش باشد. ولی اینجا منظور ما، رضایت یا شادیای است که به بهای شادی و رضایت دیگران بهدست نیامده باشد. به همین دلیل است که وجود خرد درونی (آگاهی) و هماهنگی در کنار خرسندی ضروری است. میتوانیم از طریق خرد درونی (آگاهی از خود و محیطی که در آن هستیم) و هماهنگی (رفتار کردن به نحوی که از جهان طبیعی محافظت کنیم) خرسند شویم.