برخی معتقدند لذتهای ذهنی و زیباییشناختی «ارزشی والاتر» از لذتهای جسمانی دارند؛ دیدگاهی که ریشه در فلسفه فایدهگرایانه جرمی بنتام و جان استوارت میل دارد. آنان بر این باور بودند که برخی لذتها ارزشمندتر از دیگر لذتها هستند؛ برای نمونه، یک سفر آموزشی از نظر ارزشی بر آفتاب گرفتن در تعطیلات برتری دارد. ارسطو نیز تأکید میکرد که نیکبختی یا eudaimonia (که به رستگاری، سعادتنگری، شکوفایی و شادکامی هم ترجمه شده) بر خواستههای لذتجویانه مقدم است، زیرا نیکبختی در پی تحقق ظرفیتهای انسانی، رشد فردی، خودیابی و رفتار معنادار است. در واقع این نیکبختی است که بهزیستی را تضمین میکند. با این حال، نظریههای جدید هر دو بُعد، یعنی لذتجویی و نیکبختی را برای بهزیستی انسان ضروری میدانند. بهعنوان مثال، سلیگمن مدلی به نام «شادکامی اصیل» ارائه میکند که سه مؤلفه زندگی لذتبخش، زندگی خوب و زندگی معنادار را شامل میشود؛ بدین معنا که هر نوع لذتی نقشی ویژه در شادی ما دارد. گردشگری نیز میتواند هم فرصت لذتجویی و هم لحظاتی معنابخش را در اختیار ما بگذارد.
لذتجویی، احساسی خوشایند و آنی است که در جریان انجام یک فعالیت تجربه میکنیم. در مقابل، نیکبختی میتواند حتی از دل فعالیتهای ناخوشایند یا تحمل سختیها در مسیر دستیابی به یک هدف پدید آید. علاوه بر این، آثار مثبت نیکبختی لزوما فوری ظاهر نمیشوند و گاهی با تأخیر نمایان میگردند. برای نمونه، برخی از پیامدهای مثبت گردشگری، مانند افزایش سطح مهارت یا رشد فردی، ممکن است مدتها پس از پایان سفر آشکار شوند. هنگامی که از محصولات و خدمات گردشگری لذتمحور سخن میگوییم، اغلب رفتارهای افراطی نظیر عیش و نوش به ذهن متبادر میشود؛ در حالیکه بحث بهزیستی نیکبختانه بیشتر ما را به یاد فعالیتهایی چون پیادهرویهای طولانی، زیارت، دوچرخهسواری، گردشگری سلامت، گردشگری داوطلبانه و نیز تجربههای معنوی در خلوتگاهها میاندازد.
برخی از فعالیتهایی که در خلوتگاهها ارائه میشوند ممکن است از نظر روانی یا احساسی دشوار و حتی دردناک باشند، اما همین تجربهها به رشد و تحول شخصی کمک میکنند. این مراکز معمولا بر خودسازی و توسعه فردی تأکید دارند که از ارکان بنیادین نیکبختی به شمار میآیند. با این حال، یک خلوتگاه ایدهآل ترکیبی متعادل از سه جنبه است: لذت (بیشینهسازی شادی و کاهش رنج)، فعالیتهای نوعدوستانه (مانند حمایت از محیطزیست یا جوامع محلی)، و تجربههای معنادار (نظیر آموزش یا رشد فردی). بسیاری از این مراکز از درمانهای شرقی برای «خودتعالی» استفاده میکنند که عنصری مهم از بهزیستی است. خودتعالی نیز در کنار بهبود مستمر و تحقق کامل ظرفیتهای فرد برای بهزیستی ضروری است. تعالی، لحظاتی از آگاهی ذهنی، شادی وافر، آزادی، و حس یگانگی با کائنات است.
ازاینرو روشن است که زمانبندی و انتخاب مقصد یا نوع تعطیلات میتواند تأثیر متفاوتی بر بهزیستی گردشگران داشته باشد. برخی فعالیتهای گردشگری عمدتا لذتجویانه هستند، در حالیکه برخی دیگر به رویکرد نیکبختانه نزدیکترند. همانطور که پیشتر گفتیم، بهزیستی لذتجویانه بر بیشینهسازی لذتهای فوری و آنی متمرکز است، در حالی که بهزیستی نیکبختانه بر تحقق ظرفیتهای انسانی، تجربههای اصیل و معنادار، و همچنین نوعدوستی تأکید دارد. در کنار این دو، نوع سومی نیز وجود دارد: بهزیستی لذتجویانه-نیکبختانه که به تعادل میان لذتهای آنی و رشد فردی باور دارد. برای نمونه، گردشگری فرهنگی همراه با گردشگری شبانه یا گردشگری ماجراجویانه در کنار آفتابگرفتن میتوانند چنین ترکیبی را بهوجود آورند. افزون بر این، رویکرد فایدهگرایانه به بهزیستی نیز مطرح است که بر ایجاد بیشترین سود و منفعت برای بیشترین تعداد افراد تأکید دارد. اکوتوریسم مسئولانه و گردشگری اجتماعمحور نمونههایی هستند که میتوانند منشأ این نوع بهزیستی باشند.
تجربههای نیکبختانه در گردشگری، بیآنکه عناصر لذتجویانه را حذف کنند، در نهایت به شادی و بهزیستی ذهنی بیشتری منجر میشوند؛ شادیای که نه تنها در جریان سفر، بلکه در زندگی روزمره نیز تداوم دارد. این نیکبختی در واقع بُعد احساسی بهزیستی ذهنی است و میتواند به عنوان «اهداف و پروژههایی کاملا شخصی که غایت آنها رشد، معنا و خودسازی است» تعریف شود. این گزاره را میتوان از منظر وجودگرایی نیز بررسی کرد، چراکه میان نیکبختی ارسطویی و اندیشههای اگزیستانسیالیستی پیوندی عمیق وجود دارد.
از نگاه ارسطو، هدف نهایی زندگی انسان نیکبختی است؛ نیکبختیای که از بهکارگیری متعادل عقل، پرورش فضایل انسانی و تأمل در نظم جهان هستی بهدست میآید. فیلسوفان اگزیستانسیالیست همچون هایدگر بر اهمیت عنصر زمان در نیکبختی تأکید میکنند. به بیان آنان، زندگی صرفاً مجموعهای از اهداف و تحقق آنها نیست، بلکه فرآیندی پویا از «شدن» (project of becoming) است. «شدن»، اساس «بودن ما در جهان» است؛ یعنی انسانها فقط صورت فیزیکی و بیولوژیکی ندارند بلکه آزادند نوع زندگی که میخواهند و چگونگی تعامل خود را با محیط و افراد پیرامون انتخاب کنند.
بر اساس اندیشه هایدگر و ژان پل سارتر، که بر اصلِ «وجود مقدم بر ماهیت» تأکید دارند، ماهیت انسان از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه افراد خودشان را میسازند و آنچه میشوند را به جهان عرضه میکنند. نیچه و کییرکگور نیز بر ایده «زندگی برای خویشتن» و خلق و انتخاب فضایل شخصی پای میفشردند. از دیدگاه سارتر، آزادی به ما این امکان را میدهد که آینده خویش را شکل دهیم و در هر مرحله از زندگی ارزشهای تازهای را بپذیریم. با این حال، این آزادی مطلق نیست؛ زیرا انسان در بستر شرایط تاریخی و اجتماعی معین قرار دارد. با وجود چنین محدودیتهایی، فرآیندِ «شدن» همچنان در طول زندگی ادامه مییابد و امکان تحول وجودی را فراهم میکند.
میتوان گردشگری را فرآیندی برای «گمکردن و دوباره یافتن خویشتن» دانست. با این حال، این تعبیر بر وجود «خودِ ثابت»ی تکیه دارد که باید کشف شود. در مقابل، برخی بر این باورند که «خودِ مسافر» (traveling self) در جریان استفاده از محصولات و تجربههای نمادین ساخته میشود؛ خودی که ترکیبی از «خودهای» گوناگون است و تا حدی بُعدی اجتماعی و ایدهآل دارد، یعنی بازتاب آن چیزی است که مایلیم دیگران در ما ببینند. با وجود این، نظریه گردشگری تحولآفرین بر وجود «خودِ اصیل» تأکید دارد؛ خودی که میتواند از خلال سفر تجلی یابد یا آشکار شود. آلبر کامو نیز در این زمینه میگوید: «سفر صرفا لذت بردن نیست، بلکه فرصتی برای آزمودن روح و روان ماست.» از این منظر، جنبههای لذتجویانه گردشگری—بهعنوان شکلی از رهایی یا «فراموشی موقت»—شاید تنها در کوتاهمدت از شدت اضطراب بکاهند. در مقابل، تجربههای نیکبختانه یا رستگارانه در گردشگری میتوانند اثرات مثبت و پایدار به همراه داشته باشند، چراکه فرد را به سوی اصالت وجودی، خودشناسی، خودسازی و حتی دگرگونی شخصی سوق میدهند.
بهزیستی در اینجا صرفا به پیامدها محدود نمیشود، بلکه شامل پیشنیازها و بسترهای مصرف نیز هست. پیشنیازها همان محرکهاییاند که بر بهزیستی گردشگران اثر میگذارند؛ از جمله احساسات مثبت، نقاط قوت شخصیتی، ذهنآگاهی، روابط اجتماعی، معنا و موفقیت. چند نظریه در روانشناسی مثبت به تبیین چگونگی اثرگذاری این متغیرها بر بهزیستی پرداختهاند. برای نمونه، «نظریه گسترش و ساخت» فردریکسون بیان میکند که برخی احساسات مثبت میتوانند دامنه ذخایر عاطفی ما را گسترش دهند و منابع پایدار فیزیکی، اجتماعی و روانی ایجاد کنند. به بیان دیگر، این احساسات به ما کمک میکنند تا با ناملایمات کنار بیاییم. آنها حتی میتوانند سلامت قلبیعروقی ما را پس از تجربه احساسات منفی تا حدی تضمین کنند. در همین راستا، «مدل بهزیستی PERMA» نیز تأکید دارد که پنج مؤلفۀ احساسات مثبت، درگیری و تعامل، روابط، معنا و موفقیت در کنار هم میتوانند به بهزیستی پایدار و بلندمدت انسان منجر شوند. افزون بر این، بسترهای مصرف بهزیستی به نحوه تعامل افراد با محیطهای طبیعی و اجتماعی اشاره دارند که خود زمینهساز تجربههای بهزیستیاند.
این محیطها بر بازیابی قوا، رفع خستگیهای ذهنی و احیای نیروهای تحلیلرفته ما اثر میگذارند. تجربههای بازیابنده به ما کمک میکنند تا منابع فیزیکی، روانشناختی و اجتماعی خود را که در مواجهه با زندگی روزمره از دست دادهایم، تجدید کنیم. نظریه بازیابی توجه Attention restoration theory بیان میکند که برای رفع خستگی ذهنی، توجه ما باید بهصورت غیرارادی و بدون تلاش آگاهانه به یک موضوع یا فعالیت جلب شود. چهار مؤلفه اصلی سازنده یک تجربه بازیابنده عبارتند از: شیفتگی (درگیری با موضوع بدون تلاش فراوان)؛ دور شدن (فاصلهگیری فیزیکی یا ذهنی از محیط روزمره)؛ وسعت (وجود محیطی که به اندازه کافی برای دیدن، تجربه و تفکر جذاب است و ذهن ما را بهطور کامل درگیر میکند)؛ سازگاری (تطابق محیط با اهداف یا تمایلات ما). حتی زمانی که برای مدت کوتاهی در محیطی بازیابنده هستیم میتوانیم اثرات آن را بر ظرفیت شناختی و کیفیت زندگی خود حس کنیم. نظریه بازیابی توجه در گردشگری به خوبی دلیل انتخاب محیطهای طبیعی را برای سفر تبیین میکند و مدعی است که طبیعتگردی به افزایش آرامش و کاهش استرس کمک میکند. یک مقصد گردشگری زمانی بازیابنده است که بتواند عملکرد احساسی و شناختی ما را بهبود بخشد و فوایدی برای بهزیستی و سلامت ما داشته باشد.
تعامل با طبیعت آثار مستقیمی بر سلامت جسمی ما دارد. افزایش فعالیت بدنی در محیطهای طبیعی موجب بهبود تناسب اندام و ارتقای سلامت عمومی ما میشود. افزون بر این، بازدید از این مناطق با مزایای روانشناختی فراوانی همراه است؛ از جمله افزایش هیجانهای مثبت و رضایت بیشتر از کیفیت زندگی. پژوهشها نشان میدهد که محیطهای طبیعی در مقایسه با محیطهای شهری اثرگذاری بیشتری بر بازیابی نیرو و کاهش خستگی دارند. هر سال بیش از ۸ میلیارد نفر از جاذبههای طبیعی نظیر سواحل، جزایر، کوهها و بیابانها بازدید میکنند که درآمدی حدود ۶۰۰ میلیارد دلار در سطح جهانی ایجاد میکند. حضور در طبیعت نهتنها روند کاهش استرس را سریعتر از محیطهای شهری رقم میزند، بلکه میتواند از شدت احساسات منفی و پیامدهای ناشی از انزوا نیز بکاهد. حضور در طبیعت حتی میتواند ما را به آرامش عمیق برساند.
اکنون علاوه بر محیطهای جذاب بصری به سایر جنبههای حسی محیطهای بازیابنده مانند صدا، بو، طعم و … نیز توجه میشود. این جنبهها در کنار هم «منظر حسی» Sensescape را بهوجود میآورند. این منظر، فضایی چندحسی است که در آن محیط و جسم ما با هم تلاقی پیدا میکنند. ارتباط چندحسی بین خود، دیگران و جهان پیرامون، روشی برای زیستن و تجربۀ همزمان خویشتن و محیط اطراف است.
محیط اجتماعی نیز اثر بهسزایی بر بازیابی و در نتیجه بهزیستی روانشناختی، سلامت و رضایت از زندگی ما دارد. همنشینی و همدمی در روانشناسی اجتماعی به معنای حفاظت از خود در مقابل احساس بیهودگی و ناامیدیِ ناشی از تنهایی است. ایجاد پیوندهای بینفردی نیاز اساسی و ذاتی ماست. در گردشگری، همدمی عاملی اساسی در انتخاب نوع اوقات فراغت و مشارکت در آن است. روابط اجتماعی، مانند تعطیلات خانوادگی، تجربههای سفر را بهبود میبخشد. تجارب گردشگری بهطور قابلتوجهی تحت تأثیر فعالیتهایی مانند مصاحبت با دیگران قرار میگیرند. رابطه نیرومندی بین همدمی در سفر، شادی و معناداری وجود دارد. کسانی که همسفران خوبی دارند، خوشحالتر از کسانی هستند که بهتنهایی سفر میروند. همراهی و همدمی، تجربههای سفر ما را معنادارتر و پیوندهای دوستی را تقویت میکند.
نتیجهگیری
بهزیستی در گردشگری موضوعی چندبعدی و پیچیده است که شامل لذتجویی آنی، نیکبختی عمیق و معنادار، و تأثیرات بلندمدت بر شادی و سلامت روانی است. تجربههای گردشگری میتوانند از لحظات خوشایند و لذتبخش تا فرآیندهای چالشبرانگیز و تحولآفرین متنوع باشند. انتخاب نوع فعالیتها و مقصدهای گردشگری تأثیر زیادی بر نوع بهزیستی که فرد تجربه میکند، دارد. از سویی، لذتجوییهای ساده و آنی میتواند حس خوشایند فوری به ارمغان آورد، اما از سوی دیگر، نیکبختی ناشی از فعالیتهای عمیقتر و معنادارتر، اثرات ماندگارتری بر رشد شخصی و خودشناسی دارد.
به طور کلی، ترکیب این دو نوع بهزیستی، یعنی لذتجویی و نیکبختی، میتواند به ایجاد تعادل بین لذتهای کوتاهمدت و ارزشهای بلندمدت منجر شود. علاوه بر این، محیطهای طبیعی و اجتماعی نیز نقش مهمی در تقویت بهزیستی افراد ایفا میکنند. تعامل با طبیعت و پیوندهای اجتماعی قوی، به تجدید قوا و ایجاد احساسات مثبت کمک میکند و در نهایت، رضایت از زندگی و سلامت روانی را بهبود میبخشد.
در نتیجه، گردشگری بهعنوان فرصتی برای تجربه لذت و معنا، میتواند به تقویت بهزیستی کلی افراد کمک کند و بهویژه، انتخابهای آگاهانه در این زمینه میتواند منجر به زندگی شادتر، معنادارتر و کاملتر شود.