گردشگران اغلب به دنبال تجربهای لوکس هستند و چرا نباید باشند؟ بسیاری از ما پس از یک سال کار سخت، مشتاق فرصتی برای استراحت و لذت بردن از بهترین چیزهای زندگی در طول تعطیلات هستیم، و شرکتهای زیادی نیز به دنبال برآورده کردن این آرزوها هستند. اخیرا، کشتی تفریحی «Icon of the Seas» توجه زیادی را به خود جلب کرده است. مالکین این غول دریایی ادعا میکنند که این کشتی با استفاده از فناوریهای پیشرفته، استانداردها را در حوزه سفرهای لوکس بالا برده است. اما به نظر میرسد کسانی هم هستند که از لذت دو هفتهای گردشگران ناراضیاند. گردشگری کشتیهای کروز همواره مورد انتقاد قرار گرفته و در گزارشی، این سفرهای پرزرق و برق به عنوان «نمایش مبتذل تجملات» محکوم شده است.
لذت بردن از تجملات از قدیمالایام مورد نقد اخلاقی بوده است. فیلسوف قرن هجدهم، دیوید هیوم David Hume، معتقد بود تا زمانی که علاقه به تجملات مانع از انجام مسئولیتهایمان نشود یا از اعمال خیرخواهانهمان جلوگیری نکند، باید آزاد باشیم که از زندگی لذت ببریم. از نظر هیوم، مشکل اصلی، «تجملات ناپسند» بود که میتوانست مانع انجام اعمال نیکوکارانه ما شود یا به انحطاط اخلاقیمان منجر گردد. این دیدگاه امروز نیز مطرح است، چرا که مصرف تجملی، عاملی مخرب برای محیط زیست و علمی شریرانه علیه فقراست.
تجملات غیراخلاقی
ژان ژاک روسو، در مقایسه با هیوم نسبت به طبقۀ تجملگرا بیرحمتر بود. برای روسو، تجمل «بهطور مستقیم با اخلاق نیک در تضاد» بود، چرا که باعث «ابتذال ذائقه» و افول «شجاعت واقعی» و «فضایل نظامی» میشد. او هر چیزی فراتر از نیازهای ضروری را «منبع شر» میدانست و معتقد بود که نباید بر نیازهای خود اضافه کنیم زیر کاری «بسیار ناپسند» است. بر اساس این دیدگاه، دولتها باید از طریق اخذ مالیات از گسترش چنین انحطاطی جلوگیری کنند.
روسو میگفت که روشهای مدرن و عقلانی باعث از دست رفتن معصومیت و اخلاق ما شده است؛ موضوعی که پیروان جنبش رمانتیک در قرن نوزدهم نیز بر آن تأکید داشتند. در ایالات متحده، هنری دیوید ثورو Henry David Thoreau’s در کتابش «والدن: یا زندگی در جنگل» Walden: or Life in the Woods، علیه تجمل یا به گفته وی «تمدن افراطی» سخن گفت و به جای آن زندگی ساده و خشن با «لذتی وحشیانه» را ستود. John Muir، که در تأسیس پارکهای ملی آمریکا نقشی کلیدی داشت، وظیفه خود را «نجات روح آمریکا از تسلیم کامل به مادیگرایی» میدانست. او نیز مانند دیگران، به زندگی ساده در طبیعت تمایل داشت. تابستان گذشته، زمانی که با دوچرخه در مرزهای اسکاتلند گشت و گذار میکردم، به فروشگاه «جان مویر کانتری» در زادگاه مویر، Dunbar، برخورد کردم که سبدهای لوکس میفروخت. مطمئن نیستم که مویر این کار را تأیید میکرد!
Thorsten Veblen در کتاب خود «نظریه طبقه تنآسا» A Theory of the Leisure Class در سال ۱۸۹۹، مصرف آشکار تجملات توسط ثروتمندان بیکار را به سخره گرفت. او معتقد بود که مصرف تجملی، انحطاطآمیز و غیرمنطقی است. این روشِ ثروتمندان برای متمایز کردن خود از طبقات اجتماعی پایینتر است. و با اینکه ثروتمندان میتوانستند هزینه تجمل را بپردازند، سلیقههای آنها، ذائقه و امیال طبقه کارگر را نیز شکل میداد. وبلن پیشگام منتقدان امروزین مصرفگرایی بود؛ ایدههایی که به وجه اصلی تفکر رادیکال معاصر تبدیل شدهاند.
یکی از جلوههای ضدفرهنگ که تحت تأثیر این انتقادات شکل گرفت، در سال ۱۹۶۸ در پاریس ظهور کرد. در جریان اعتراضاتی گسترده، دانشجویان پاریسی شیشههای دفاتر شرکت مسافرتی Club Med را شکستند و با طعنه روی دیوار نوشتند: «تعطیلات ارزان به قیمت بدبختی دیگران!». نفرت از تجملات و تعطیلات بیدغدغه برای برخی، در حالی که دیگران در وحشت جنگ ویتنام بودند، باعث شد معترضان، کلوب مِد را نمادی از جامعه بورژوایی و امپریالیستی بدانند.
عبارت «تعطیلات ارزان به قیمت بدبختی دیگران» توسط یک گروه موسیقی در ترانه «تعطیلات در آفتاب» در سال ۱۹۷۸ دوباره مطرح شد. جنبش punk پاسخی جدی به انطباق اجتماعی خفهکننده بود. این جنبش نمایانگر پوچگرایی «بدون آینده» نسلی بود که ایدئالیسم و رادیکالیسم دو دهۀ گذشته را نه جذاب و نه قانعکننده میدانست. [مترجم. جنبش پانک یک حرکت فرهنگی، موسیقایی و اجتماعی است که در اواسط دهه ۱۹۷۰، بهویژه در بریتانیا و ایالات متحده، شکل گرفت و به سرعت گسترش یافت. این جنبش بهعنوان واکنشی به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن زمان، از جمله رکود اقتصادی، بیکاری، نابرابری طبقاتی و همچنین فرهنگ غالب مصرفگرایی و … پدید آمد.]
تحقیر گردشگران
امروزه، برخی مصرف تجملی را به عنوان نشانهای از حرص و طمع، تخریب محیط زیست و فساد فرهنگی به تصویر میکشند. تحقیر «تعطیلات به قیمت بدبختی دیگران» همچنان در نقدهای نخبگان درباره تجمل دیده میشود.
جتهای خصوصی به هدفی آشکار برای این انتقادات تبدیل شدهاند. تنها افراد فوقالعاده ثروتمند توانایی سفر با این وسیله را دارند. چه چیزی میتواند از سفر با جت خصوصی خودتان فرومایهتر یا گرانتر باشد؟ و چه چیزی میتواند از این ریاکارانهتر باشد که این افراد در حالی که با جت خصوصی سفر میکنند برای دیگران شعارهای محیط زیستی سر میدهند؟ صاحبان این جتها متهم شدهاند که نه تنها باعث گرم شدن کره زمین میشوند، بلکه راحتی خود را در اولویت قرار میدهند، در حالی که بسیاری از مردم از امکانات اولیه و غذا محروماند. جتهای خصوصی ظاهرا نمادی از ثروت ناعادلانه و موهن در گرماگرم بیدادِ فقرند.
توصیه میکنیم مقالۀ «ریاکاری و نااصالتی: گزیدهای از اعترافات اکوتوریستها» را بخوانید.
اما آیا این تمام ماجراست؟ جامعهشناس فقید، Erik Olin Wright، در سال ۲۰۱۶ این پرسش را مطرح کرد: «آیا در جامعه ایدهآل شما، جت خصوصی به کل وجود نخواهد داشت، یا همه از نعمت جت خصوصی بهرهمند خواهند شد؟» در اینجا افراد به دو دسته تقسیم میشوند: کسانی که تجمل را ذاتا یک معضل میدانند و آنهایی که خواهان تجمل برای همه هستند.
Leigh Phillips به ظرفیت فناوری برای افزایش مالکان جت اشاره میکند و میگوید که سفر با جتهای لوکس باید برای همگان فراهم شود. دنیل بن-امی Daniel Ben-Ami نیز در کتاب خود با عنوان «فِراری برای همه: در دفاع از پیشرفت اقتصادی» نکته مشابهی را در برابر چپهای مخالفِ تجمل مطرح میکند.
مصیبتی به نام کشتیهای کروز
امروزه، کشتیهای کروز در مرکز بحثهای گردشگری قرار دارند. برخلاف خودروهای فِراری و جتهای خصوصی که تنها افراد بسیار ثروتمند به آنها دسترسی دارند، کشتیهای کروز به محصولی لوکس تبدیل شدهاند که اکنون برای برخی از افراد طبقه پایین نیز قابل دسترسی است. بنابراین، میتوان این پرسش را مطرح کرد: «در جامعه ایدهآل شما، آیا هیچ کشتی کروزی وجود نخواهد داشت یا اینکه تعطیلات کروزمحور برای همه فراهم خواهد بود؟» نظرات پیرامون کشتی کروز جدید Icon of The Seas نشان میدهد که بسیاری طرفداری رویکرد اول هستند.
این گروه، کشتیهای کروز را عاملی برای آسیب به محیط زیست میدانند. بسیاری از آنها، کشتیهای کروز را «هیولا» یا «فاجعه اقلیمی» میخوانند. برای یک منتقد، کروزگردی یک صنعت «ویرانشهری» در «دنیایی پر زرق و برق و در آستانۀ فروپاشی» است. به گفته یکی از منتقدان، کشتیهای کروز و به طور ضمنی مسافران آنها، نمایشی از «مصرفگرایی» هستند؛ «جهان کوچک شناوری که سلسله مراتب اقتصاد جهانی» را نشان میدهد و با «ایدئولوژی امپریالیسم» در ارتباط است.
تنفر از کشتیهای کروز عمیق است. در این انتقادات این حس وجود دارد که سفر با کشتی کروز اساسا غیرضروری است؛ همانطور که یکی از معترضان میگوید: «ما صنعتی را محکوم میکنیم که دلیل موجهی برای وجود آن نداریم». همین نکته را میتوان در مورد تمامی اشکال مصرف لوکس مطرح کرد.
برخی دیگر کشتیهای کروز را «نمادهای حماقت» مینامند. اگرچه شاید هنوز به سطح نفرت ویکتوریایی در قرن نوزدهم از تودههای مردم نرسیده باشیم اما بسیاری به وضوح گفتهاند که این «نمادهای حماقت» پر از افراد پست و نادان هستند. منتقد قرن نوزدهم، جان راسکین، آشکارا گردشگران را «بیادب» و گردشگری انبوه را «نفرتانگیز» مینامید.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «در دفاع از توریسم» را نیز بخوانید.
تجمل برای همه
این هم از منتقدان کشتیهای کروز. اما آیا دفاع از تجمل به معنی دفاع از وضع موجود یا دفاع از نخبگان فاسدی است که انقلابیون پاریسی سال ۱۹۶۸ از آنها ابراز انزجار کردند؟ دیدگاه کارل مارکس، قهرمان انقلاب طبقه کارگر، درباره کمونیسم کاملا متفاوت از دیدگاههای مخالفان مصرفگرایی و منتقدان تجمل امروزی بود. مارکس میگفت که کمونیسم تنها با افزایش ظرفیت تولیدی جامعه، به عبارت دیگر، ایجاد فراوانی، قابل تحقق است. او علاقهای به زهد و ریاضت و یا اعتراض اخلاقی به نمایشِ آشکار ثروت نداشت. مارکس به فراوانی فرصتها میاندیشید، نه موعظه درباره اینکه چه چیزی «نیاز» است و چه چیزی را میتوان کنار گذاشت.
نکته این است که آنچه ما به آن «تجمل» یا «نیاز» میگوییم، توسط جامعه تعیین میشود؛ اینها محصول زمانهای است که در آن زندگی میکنیم؛ یعنی مفهوم تجمل در گذر زمان تغییر میکند. آنچه بسیاری از افراد امروز آن را «نیاز» میدانند، چند نسل پیش حتی در رؤیای ثروتمندان هم نمیگنجید. در دهههای اخیر، تلفن همراه از وسیلهای تجملی به ابزاری ضروری برای همه تبدیل شده است. و بسیاری از ما، پس از یک هفته سخت، میگوییم: «من به تعطیلات نیاز دارم».
دان میلیگان Don Milligan مارکسیست، در وبلاگ خود به شکلی قاطع و رادیکال از تجمل دفاع میکند:
ما نمیتوانیم بدون هنر، بدون ادبیات، بدون نمایش و شعر، بدون جواهرات گرانقیمت، فرشهای ایرانی و مبلمان دستساز، بدون لباسهای عالی، و بدون فلسفه زندگی کنیم. تعالی در تولید مادی، چه در پنیرسازی باشد، چه در شعر و یا در تفکر درباره حقیقت، برای پیشرفت و توسعه جامعه انسانی ضروری است. بدون تجمل (در تفکر، تولید و مصرف)، ما هیچ معیاری برای سنجش کیفیت هیچچیزی نخواهیم داشت. این واقعیت که بسیاری از مردم جهان با غذای ناکافی و بدون دسترسی به آب آشامیدنی سالم زندگی میکنند، به بحث ضرورتِ تجمل ارتباطی ندارد.
عدم تولید اشیای لوکس هیچ تأثیری بر زندگی میلیاردها نفر از افراد فقیر جهان نخواهد داشت. بستن اپراها در سراسر جهان، نابود کردن تمامی فروشگاههای لویی ویتون روی کره زمین، آتش زدن تمام تاکستانهای بوردو و مجبور کردن تمام فیلسوفان به کار کردن به عنوان نیروی کار «مفید»، هیچ کمکی به خوشبختی بشر نخواهد کرد. اما این اقدامات، فرهنگ انسانی را فقیرتر خواهد کرد و توسعه هنر، علم و فناوری را بهطور قابلتوجهی دشوارتر خواهد ساخت.
هیچکدام از اینها به معنای انکار نابرابری و بیعدالتی عمیق در جامعه نیست. در مواجهه با فقر جهانی، اغلب میگوییم که «ثروتمندان ثروتمندتر میشوند و فقرا فقیرتر». اگر این درست بود، شاید توجیه اخلاقی برای مخالفت با مصرف تجملی یا حداقل استفاده از منابع ثروتمندان به نفع فقرا وجود داشت. اما چنین نیست! همانطور که هانس روسلینگ Hans Rosling میگوید، در کل، جوامع ثروتمندتر میشوند و افراد بیشتری صاحب چیزهایی میشوند که قبلا در انحصار عدهای قلیل بود. درست است در کشورهایی مانند هند و چین که رشد اقتصادی بالایی دارند، اختلاف بین اقشار افزایش یافته، اما در کل فقرا در حال ثروتمندتر شدن هستند. این روند تاریخی اهمیت دارد؛ زیرا امکان گردشگری داخلی و سپس بینالمللی را برای تعداد بیشتری از مردم فراهم کرده است. امروز بسیاری از افراد طبقه پایین میتوانند برای تفریح سفر کنند، چیزی که نسلهای قبل حتی تصورش را هم نمیکردند.
گاه به این روند «دموکراتیزه شدن گردشگری» میگویند. اما این اصطلاح چندان دقیق نیست، زیرا گردشگری ارتباط چندانی با «قدرت مردم» ندارد؛ شما نمیتوانید با گردشگری دنیا را تغییر دهید و مصرف اخلاقی عموما نوعی اخلاق نمایشی برای افراد ثروتمند است [مترجم. منظور تظاهر و ریاکاری است]. با اینحال، این موضوع هنوز هم شایسته تقدیر است. و انتقاد از تجمل زمانی قانعکنندهتر میشود که با راهحل جایگزینی همراه باشد. بدون یک جایگزین، انتقاد بهراحتی به بیتفاوتی و بدبینی نسبت به تودههایی که «فریب خوردهاند» یا تئوریهای توطئه درباره نخبگان پنهان تبدیل میشود.
برخی ممکن است ادعا کنند که ما جایگزینهایی داریم، مانند رشدزدایی اقتصادی و «عدالت در گردشگری». اما این جایگزینها در مقایسه با مفهوم مقابلشان، بدتر هستند. کاهش رشد، وعده زیست «فقیرانه اما خوشحال» را میدهد. برخلاف عدالت اجتماعی دورانهای گذشته، جنبش عدالت اجتماعی مدرن بهنظر نمیرسد که قصد رهایی طبقه کارگر از غل و زنجیرهایش را داشته باشد، بلکه بیشتر بهدنبال کنترل رفتار تودههاست. به هر حال، این جایگزینهای پیشنهادی پایگاه مردمی ندارند.
گردشگری بینالمللی قطعا صد سال پیش یک تجمل بود. امروز، این گزاره چندان صادق نیست. در دهه ۱۹۳۰، سفرها با کشتیهای کروز، نماد مد و تجمل بودند. اما حتی در آن عصر، مسافری چنین جمله جالبی گفته است: «ویژگی سفرهای کروز این است که همه لباسهای سبک و روشن یکسان میپوشند و نمیتوانید دوکها را از رفتگران تشخیص دهید». امروز، نوادگان کارگران کشتیسازی گلاسگو که نسل پیشین کشتیهای مسافرتی را ساختهاند، پسانداز میکنند و از یک سفر کروز راحت و لوکس لذت میبرند.
در دفاع از لذت
بیاحترامی به مصرف لوکس، چه در مورد کشتیهای کروز و چه در مورد جتهای خصوصی، نادرست است. درست است که دانشجویان پاریسی در مبارزه علیه بیعدالتی حرفهایی برای گفتن داشتند، اما امروز باید به این نکته توجه کنیم که لذتهای لوکس -زندگی فراتر از نیاز صرف- باید به چیزی تبدیل شود که ما و دیگران به یک اندازه از آنها برخوردار باشیم.
در تعطیلات، مقداری زهد و پرهیز، خوب است… من هم از کمی «دوچرخهسواری با کولهپشتی» لذت میبرم (البته با یک تلفن همراه برای راهنمایی و یک کارت اعتباری برای رزرو هتل در شرایط بد جوی). تجربیات هیجانانگیز زیادی وجود دارد که شامل سختی کشیدن هستند. پاتوقهای یوگا و «سمزدایی دیجیتال» فرصتی برای فرار از زندگی شلوغ شهری هستند. اما همانطور که در بسیاری از بحثها درباره گردشگری رایج است، معمولا هنگام انتقاد از تجمل، نظرات و ترجیحات شخصی را در اولویت قرار میدهیم و به راحتی برای دیگران موعظه میکنیم.