گردشگری مثبت، مفهومی نوین است که ریشه در فلسفه اومانیسم (انسانگرایی) قرن چهاردهم دارد؛ فلسفهای که خود، الهامگرفته از اندیشههای یونان باستان و بهویژه نوشتههای ارسطو درباره فضیلت و زندگی سعادتمندانه است. در قرن بیستم، روانشناسی اومانیستی بر پایه همین بنیانهای فکری شکل گرفت و بعدها به روانشناسی مثبت انجامید. روانشناسی مثبت به دنبال آن است که دریابد زندگی کردن چه ارزشی دارد و چرا باید زندگی کنیم. این شاخه از روانشناسی، جنبههای مختلف زیست انسانی، از جمله سلامت، فراغت، تفریح، لذت، ورزش، گردشگری و بهزیستی را مطالعه میکند.
در سال ۱۹۹۹، مارتین سلیگمن در سخنرانی خود در انجمن روانشناسی آمریکا و سپس در نشریه American Psychologist، از رویکردی تازه در روانشناسی سخن گفت: رویکردی که هدف آن مطالعه «بهزیستی» و «شادی انسان» بود. پس از گذشت بیش از یک قرن از شکلگیری علم روانشناسی، زمان آن فرا رسیده بود که این علم بهجای تمرکز صرف بر بیماریها و اختلالات، به کاوش درباره معنا و مؤلفههای یک «زندگی خوب» بپردازد. البته، روانشناسی مثبت قرار نیست جای روانشناسی عمومی یا بالینی را بگیرد، بلکه هدف آن تکمیل این شاخهها و ارائه تصویری کاملتر از رفتار انسانی است.
مفهوم روانشناسی مثبت با نظریه سلسلهمراتب نیازهای مازلو ارتباطی تنگاتنگ دارد. این نظریه تأکید میکند که برای بهبود کیفیت زندگی و نیل به خودشکوفایی باید گامهایی برداریم. برای داشتن یک زندگی خوب باید نیازهای متنوع خود مانند نیاز به ایمنی، امنیت، گرسنگی، عشق، احترام، عزت نفس و زیبایی را برآورده کنیم. با برآورده کردن این نیازها شکوفا میشویم و به رأس هرم نیازها میرسیم.
محور توجه روانشناسی مثبت، شادی است. البته مفهوم شادی نیز مانند افسردگی مبنای علمی مستحکمی ندارد. شادی که روانشناسی مثبت از آن حرف میزند شامل شادیِ لذتجویانه (hedonic)، و شادی نیکبختانه (eudemonic) است. لذتجویی بر این باور است که انسانها تمایل دارند از طریق حواس خود بیشترین لذت را تجربه کنند. با این حال، این مفهوم را نباید با لذت بهمثابه بیبندوباری اشتباه گرفت. در واقع، لذتگرایی در معنای اصیل خود ــ همانگونه که فیلسوفانی چون اپیکور مطرح کردهاند ــ نوعی لذت بردن آگاهانه و متعادل از خوشیهایی مانند غذا، موسیقی و طبیعت است.
روانشناسان مثبتگرا معتقدند که لذت میتواند از تجربههای حسی آنی، خاطرهانگیز یا حتی پیشبینیشده ناشی شود. از دیدگاه آنها، لذتجویی حسی یکی از عوامل اساسی در خلق شادی است. لذا، آنها درباره لذتجویی هیچگونه قضاوت ارزشی انجام نمیهند ولی تأکید میکنند که علاوه بر لذتجویی حسی راههای دیگری نیز برای بهزیستی وجود دارد.
هرچند مطالعات زیادی درباره روانشناسی مثبت صورت گرفته ولی به «گردشگری مثبت» توجه چندانی نشده است. موفقیت گردشگری مثبت در گرو تعامل سازنده بین ذینفعان مختلف صنعت گردشگری است (کارکنان، مردم محلی و گردشگران). گردشگری مثبت بر عناصری مانند لذتجویی، نیکبختی، روابط عاشقانه، شوخ طبعی و تجربه غرقگی تأکید دارد؛ عناصری که در نهایت به بهزیستی، شادی و خودسازی ذینفعان گردشگری منتهی میشوند.

گردشگری و لذتجویی
مارتین سلیگمن در کتاب «شادی واقعی» به موضوع «رضایت از زندگی» میپردازد. بیشتر مطالعات اخیر درباره بهزیستی روانشناختی به دو سنت فلسفی درباره کیفیت زندگی استناد کردهاند: یکی رویکرد لذتجویانه که حول جستوجوی «شادی» شکل گرفته، و دیگری رویکرد نیکبختانه که بر رشد فردی و زندگی هدفمند تأکید دارد. آریستیپوس (۴۳۵–۳۵۵ قبل از میلاد) و از بانیان فلسفه لذتجویی، معتقد بود که خیری بالاتر از لذتطلبی وجود ندارد و همه موجودات زنده ذاتا بهدنبال لذت و دوری از درد هستند. سیسرو (۱۰۶-۴۳ قبل از میلاد) برای اولین بار این مفهوم را تبیین و از خیر برین در زندگی سخن گفت. بهزیستی لذتجویانه به دنبال راحتی، آرامش و احساسات خوشایند است. علم گردشگری از لذتجویی و ریلکسیشن بهعنوان دو انگیزه رانشی مهم در سفر نام میبرد.
عموما لذتجویی به معنای تجربه حس خوب در حین انجام فعالیتها است، در حالی که نیکبختی یعنی احساس کنیم فعالیتها و اعمالمان پرمعنا و ارزشمند هستند. به عبارت دیگر، حتی اگر پس از انجام یک کار سخت حس بدی داشته باشیم، اما در این فرایند مهارتها و دانشمان افزایش یافته باشد، احساساتی چون خودشکوفایی، توانمندی، موفقیت و شایستگی به ما دست خواهد داد.
گردشگری و نیکبختی
از منظر فلسفی، روانشناسی مثبت به بررسی ماهیت یک زندگی رضایتبخش و ارزشمند میپردازد. در بطن این رویکرد، مفهوم نیکبختی قرار دارد؛ اصطلاحی که ارسطو برای توصیف شادی، سعادت و «زندگی خوب» به کار برده است. نیکبختی، که ریشه در تفکر اومانیستی و میل به کمال دارد، عالیترین مرحله تعالی شخصی و نتیجه فرایند خودسازی و خودشکوفایی است. برای درک عمیقتر این مفهوم، بازخوانی دیدگاههای ارسطو درباره اخلاق سودمند است. او نیکبختی را هدف نهایی زندگی انسان و بالاترین خیر ممکن میداند؛ خیری که سایر فعالیتها در خدمت دستیابی به آن قرار میگیرند. انسان از راه خودسازی، شادی و سعادت را تجربه میکند، و این تجربه در فعالیتهایی مانند تفریح، ورزش، معاشرت یا غذا خوردن تجلی مییابد.
ریف بر این باور است که بهزیستی نیکبختانه شش بُعد دارد: خودپذیری، روابط مثبت با دیگران، استقلال، کنترل محیط، هدفمندی و رشد شخصی. هوتا و واترمن از زاویه جدیدی به بهزیستی نیکبختانه نگاه میکنند و آن را دارای چهار وجه میدانند: رشد (خودشکوفایی، پیشرفت، بلوغ)، اصالت (هویت، خودابرازی، استقلال، هدفهای اصیل، کمال)، معنا (هدفمندی، نگاه بلندمدت، مشارکت) و تعالی (فضیلت، بهترین نسخه خود بودن، دستیابی به کیفیت بالا در زندگی).
کارهایی که با انگیزههای لذتجویانه انجام میدهیم غالبا حال خوبِ گذرایی به ما میدهند، ولی کارهایی که برای نیکبختیمان انجام میدهیم بهزیستی بلندمدتی را برای ما به ارمغان میآورند. با این حال، برای دستیابی به بهزیستی مطلوب، وجود توأمان هر دوی اینها (لذتجویی و نیکبختی) ضروری است.در حوزه گردشگری نیز احساسات لذتجویانه، نقش مهمی در تعیین میزان رضایت گردشگران ایفا میکنند. اما سنجش شادی گردشگران صرفا بر اساس میزان لذت، و نادیده گرفتن رخدادهای معناداری که به تجربه سفر عمق و ارزش میبخشند، نوعی سادهانگاری و نگاه تقلیلگرایانه به ماهیت تجربه سفر است.
گردشگری و روابط عاشقانه
احساس تعلق و اینکه برای اطرافیانمان ارزشمندیم، نیازی ذاتی و حیاتی برای بهزیستی ماست. میزان بهزیستی ذهنی ما تا حد زیادی به کیفیت روابط اجتماعی و حمایتی که از آنها دریافت میکنیم وابسته است. در واقع، اعتماد در روابط نزدیک باعث میشود شادتر باشیم. افراد شاد معمولا اجتماعیترند، روابط قویتر و موفقتری دارند، برونگرا هستند، احساسات مثبت بیشتری بروز میدهند و بهتر و سریعتر با اتفاقات ناخوشایند کنار میآیند. یکی از عوامل تقویت این حالتها، مشارکت در فعالیتهای فراغتی، تفریحی و گردشگری است که نه تنها شادیآفرین هستند، بلکه در درازمدت نیز به تداوم احساس رضایت از زندگی کمک میکنند.
تعطیلات خانوادگی نقش مهمی در رفع نیاز به توجه و تقویت روابط اجتماعی مثبت ایفا میکند. اوقات فراغت بلندمدت و بدون وقفه، فرصتی ارزشمند برای سپری کردن زمان با خانواده و تقویت تعاملات مثبت خانوادگی است. چنین تعطیلاتی نهتنها پویایی و نشاط خانواده را افزایش میدهد، بلکه از طریق خلق خاطرات ماندگار، بهبود ارتباطات و پرورش حس یکدلی، به انسجام خانوادگی کمک میکند. تفریحات خانوادگی و سفر به همراه کودکان با تقویت احساسات مثبت، نشان میدهند که میان تفریح و بهزیستی ارتباطی قوی وجود دارد. همچنین، در طول تعطیلات، روابط عاشقانه میان زوجین نیز بهبود مییابد که گواهی بر نقش مهم گردشگری در افزایش شادی و رضایت زناشویی است.
گردشگری و شوخ طبعی
شوخ طبعی، احساسات مثبت درونی ما را برمیانگیزند. روانشناسی مثبت نهتنها ما را با عوامل استرسزا آشنا میکند بلکه به ما میگوید چگونه شاد باشیم. بنابراین، روانشناسی مثبت همه ابعاد تجربه انسانی را با هدف کشف راههایی برای لذتبخشتر، ارزشمندتر و اخلاقیتر کردن زندگی بررسی میکند. افراد به دلایل مختلف دوست دارند سفر کنند. این تصمیم تحت تأثیر نیازها و انتظارات آنها است. گردشگران ماجراجو از فعالیتهایی مانند طبیعتگردی، قایقرانی در آبهای خروشان و شکار لذت میبرند. در سوی دیگر، افرادی هستند که با زیارت مکانهای مقدس مانند مکه یا واتیکان احساس رضایت میکنند.
شوخ طبعی یعنی توانایی خندیدن به لحظات شرمآور یا دشوار زندگی و همین توانایی، تأثیر مثبتی بر رضایت از زندگی دارد. خنده و شوخی خلقوخو و احساسات مثبت ما را تقویت میکنند و برای سلامت روانی و جسمی ما مفیدند. شوخ طبعی در گردشگری نیز نقش مهمی دارد. کسبوکارهای گردشگری با بهکارگیری طنز تلاش میکنند تا تجربه سفر را برای گردشگران لذتبخشتر و مفرحتر کنند. گاهی کارکنان با گردشگران شوخی میکنند، گاهی خود گردشگران با یکدیگر یا با میزبانان وارد تعاملات طنزآمیز میشوند و گاهی نیز برنامههایی با محتوای خندهدار برای آنها اجرا میشود. هرکدام از این انواع شوخی پیامدهای خاص خود را دارند، اما در مجموع باعث ایجاد حس راحتی، جلب توجه، تقویت روابط اجتماعی و افزایش رضایت گردشگران میشوند.
شوخ طبعی میتواند به عنوان ابزاری کارآمد برای افزایش جذابیت مقصدها، جاذبهها و فعالیتهای گردشگری به کار رود و حتی در موقعیتهای ناخوشایند یا شرمآور، به گردشگران کمک کند تا راحتتر با شرایط کنار بیایند. با این حال، ماهیت چندفرهنگی و بینالمللی گردشگری، شوخی را به عرصهای حساس تبدیل میکند. شوخی باید طبیعی، بهاندازه و محترمانه باشد تا باعث ناراحتی یا سوءتفاهم نشود. هنگام شوخی کردن باید به ویژگیهای شخصیتی گردشگران توجه کنیم. شوخی تنها در صورتی سبب لذتبخشتر و بهیادماندنیتر شدن تجربه گردشگر میشود که آگاهانه، معقول و متناسب باشد. توانایی پیشبینی واکنش مخاطب و دریافت بازخورد از او، در بهکارگیری موفق شوخی در گردشگری، اهمیت زیادی دارد.
گردشگری و غرقگی
غرقگی (Flow) مفهومی است که توسط چیکسنتمیهای معرفی شده و به حالتی از تجربه روانی مثبت اشاره دارد؛ حالتی که در آن فرد چنان در انجام فعالیتی غوطهور میشود که گذر زمان را احساس نمیکند و تمرکز کاملی بر چالشِ پیشرو دارد. این حالت زمانی شکل میگیرد که بین میزان مهارت فرد و سطح دشواری فعالیت تعادل برقرار باشد؛ بهگونهای که فعالیت نه بیش از حد آسان و نه بیش از حد دشوار باشد. چنین تعادلی احساس رضایت، پیشرفت و درگیرشدن عمیق با تجربه را در پی دارد.
در گردشگری، بهویژه در فعالیتهای ماجراجویانه و تجربی مانند کوهنوردی، غواصی یا شرکت در تورهای فرهنگی و هنری، غرقگی میتواند تأثیر به سزایی بر افزایش رضایت و شادی گردشگران داشته باشد. در چنین شرایطی، فرد کنترل کاملی بر تجربه دارد و تنها بر دستیابی به هدف خود تمرکز میکند؛ بهطوریکه پس از پایان فعالیت، از گذر سریع زمان شگفتزده میشود. بسیاری از ما تعطیلاتی داشتهایم که در چشمبهمزدنی سپری شده است. اینگونه سفرها، که با تجربه غرقگی همراهاند، نقش مهمی در افزایش احساس خوشبختی و رضایتمندی دارند.
نتیجهگیری
در سالهای اخیر، گردشگری به یکی از عناصر مهم زندگی انسان معاصر تبدیل شده است. فشارهای بیرونی مانند مهاجرت و شهرنشینی، و عوامل درونی همچون استرس و تنهایی، ما را به سفر ترغیب میکنند. از این رو، پیوندی عمیق میان گردشگری و روانشناسی شکل گرفته است. سفر نهتنها تجربهای لذتبخش است، بلکه آثار روانی مثبتی نیز بهدنبال دارد، و روانشناسی بر نقش آن در بهبود حال خوب و افزایش شادی تأکید دارد. انسانها به دلایل گوناگون فرهنگی، مذهبی، تفریحی و غیره سفر میکنند، اما در نهایت، هدف همه آنها تجربۀ شادی است. روانشناسی مثبت نیز تلاش میکند شادی را در بستر سفر تحلیل کند و برای نیل به آن، دو مسیر را معرفی میکند: لذتجویی (بهزیستی ذهنی) و نیکبختی (بهزیستی روانشناختی). در این مقاله، ارتباط بین روانشناسی مثبت و گردشگری را با تمرکز بر لذتجویی، نیکبختی، روابط عاشقانه، شوخ طبعی و غرقگی بررسی کردیم. هر یک از این مؤلفهها در خلق تجربهای مثبت، غنی و پایدار در سفر نقش دارند. این عوامل نه تنها لذت و رضایت آنی ایجاد میکنند، بلکه زمینهساز حس نیکبختی بلندمدت نیز هستند.