ناگفته‌های گردشگری: مصاحبه با پروفسور گرِگ ریچاردز

نویسنده: Greg Richards
شوق سفر، اشتیاقی نخستین و فطری است
مصاحبه با گرگ ریچاردز
Greg Richards از برجسته‌ترین اندیشمندان گردشگری و از پیشگامان تحقیقات در زمینه گردشگری فرهنگی است. او که از بنیان‌گذاران انجمن ATLAS و استاد دانشگاه Tilburg هلند است، سهم بزرگی در پیشرفت گردشگری داشته است. این مصاحبه در وبلاگ Tourism's Horizon منتشر شده و ما آن را ترجمه کرده‌ایم.

پرسش: طی ۵۰ سال گذشته، نویسندگان مختلف «پلتفرم‌ها» و دیدگاه‌های متفاوتی را در حوزه گردشگری مطرح کرده‌اند. مثلا یکی از آن­‌ها جعفر جعفری است. آیا فکر می‌کنید دیدگاه‌ها و نوشته‌های این نویسندگان، واقعیت گردشگری را منعکس می‌کند؟ آیا علم گردشگری، از آغاز تا کنون، کار خود را به‌درستی انجام داده است؟

ریچاردز: جعفر جلوتر از زمان خود بود. او پلتفرم‌های دانشگاهی مختلفی با نقش‌های متفاوتی تأسیس کرد و این پلتفرم‌ها (مانند تراینت) برای پژوهش­‌گران گردشگری بسیار ارزشمند بوده‌اند. پلتفرم‌ها بخش مهمی از هر شبکه‌ای هستند. آن‌­ها توجه ما را به بخش خاصی از اطلاعات یا دانش جلب می‌کنند. هدف پلتفرم‌ها اغلب تأکید و تثبیت دانش موجود است. با این حال، پلتفرم‌ها برای آن‌که مؤثر باشند، باید محملی برای بحث و تبادل نظر واقعی باشند و به انتقالِ صرف اطلاعات اکتفا نکنند. پس، علاوه بر پلتفرم­‌ها به رویدادها نیز نیاز داریم. فاصله بین انتظارات و واقعیت است که یک رویداد را ایجاد می‌کند – چیزهایی که مردم انتظارش را ندارند. بنابراین، برای این­‌که پلتفرم‌ها واقعا مفید باشند، باید دائما انتظارات را به چالش بکشند و بحث را به سمت مسیرهای غیرمنتظره سوق دهند.

طی سال‌ها، رویکردی جامعه‌شناختی یا انسان‌شناختی به مطالعه گردشگری شکل گرفته است، زیرا محققان از رشته‌­های مختلف به دنبال مطالعه گردشگری هستند. دغدغه آن‌ها نه صنعت گردشگری، بلکه تأثیراتی است که گردشگری بر جامعه دارد. این رویکرد مسیرهای جدیدی برای تحقیق باز کرده است، اما در عین حال سبب شده که صنعت گردشگری در مطالعات کم‌­رنگ شود. این موضوع می‌تواند مشکل‌ساز باشد، زیرا تا زمانی که اطلاعات بیشتری در مورد تولید تجربه­‌های گردشگری نداشته باشیم، نمی‌توانیم بفهمیم که گردشگری چگونه بر جامعه تأثیر می‌گذارد و تأثیر خواهد گذاشت. برای مثال، توجه زیادی به تأثیرات اجتماعی Airbnb در شهرها شده است، اما توجه کمتری به این شده که چگونه پلتفرمی‌­شدن اقتصاد به رشد Airbnb کمک کرده است.

همچنین، جعفری در معرفی پلتفرم‌های مختلف اظهار کرده که «عملکرد کنونی نسل جدید دانشجویان دکتری گردشگری که مشغول تحقیق و آموزش گردشگری به عنوان موضوعی مستقل هستند بسیار نگران‌کننده است.» او ادامه می‌­دهد که «ارتباط با (یا وابستگی به) رشته‌های قدیمی و جاافتاده در حال از بین رفتن است و واردات دانش از آن‌ها به طور مداوم در حال کاهش است». این موضوع یکی از تناقضات آشکار در دانشگاه‌های مدرن را برجسته می‌کند. ما بیش از هر زمان دیگری از طریق فناوری‌های جدید به هم متصل هستیم، اما به نظر می‌رسد از این فرصت‌ها برای محدود کردن خودمان به بخش کوچکی از رشته خود استفاده می­‌کنیم. به سرانجام رساندن دکتری گردشگری از طریق انتشار مقاله هم در این زمینه کمکی نمی‌کند. دانشجویان، به جای مطالعه کتاب و گسترش افق‌­های ذهنی، مشغول پیگیری مقالات منتشرشده در رشته خود هستند و سردبیران نشریات علمی هم آن‌ها را مجبور به ارجاع­‌دهی به مقالات نشریات خود می‌کنند. برخوردهای تصادفی با دانش جدید در قفسه‌های کتابخانه، این روزها بسیار نادر است. این بدان معناست که فاصله بین مطالب تولید شده توسط پژوهش­‌گران گردشگری و صنعت گردشگری روز به روز در حال افزایش است. ما برای خود سیلوهای شیک و زیبایی ایجاد کرده‌ایم و از این‌­که در آن‌­ها کار می‌­کنیم خوشحالیم [مترجم: اشاره دارد که منزوی شده‌­ایم].

پرسش: آیا کتابی هر کتابی، داستانی یا غیرداستانی هست که دیدگاه شما را درباره گردشگری به عنوان یک فعالیت انسانی شکل داده باشد؟ کمی درباره آن بگویید و دلیل آن را توضیح دهید.

ریچاردز: منابع ادبی زیادی در ارتباط با سفر پیدا کردم که خواندن آن­‌ها نه‌­تنها آموزنده بلکه بسیار لذت‌­بخش بود: از جمله آثار ارنست همینگوی، جک کرواک، هانتر اس. تامپسون، بروس چتوین، پل ترو، مایکل پالین و فریا استارک. بعدها بسیاری از آن‌ها را در کلاسی که در مورد اصالت داشتم به دانشجویانم معرفی کردم که بسیار لذت بردند. از میان این نویسندگان، احتمالا با چتوین بیشتر احساس هم‌­ذات‌پنداری می‌کنم. به‌ویژه کتاب The Songlines که تلاشی برای درک رابطه بین مردم و مکان است و برای درک اشتیاق اولیه به سفر، تأثیر زیادی بر من گذاشت. در این کتاب، چتوین توصیف می‌کند که چگونه بومیان گذشته در کوچ‌­هایشان از طریق آواز، مناظر را به وجود آوردند. آن‌ها از آواز برای ترسیم تصویر خود از جهان و رابطه بین طبیعت و انسان استفاده می‌کردند. از نظر چتوین حرکت مداوم قبایل بومی حالت طبیعیِ وجودِ انسانی است؛ بنابراین شوق سفر، اشتیاقی نخستین و فطری است. چتوین می‌­گوید: «چرا انسان­‌های سرگردان و آواره، دنیا را کامل و بی­‌نقص می­‌دانند در حالی که افراد بی­‌حرکت همیشه سعی در تغییر آن دارند؟ تقسیم‌بندی بین افراد ساکن و کوچ‌نشین مضمون اصلی و پرتکرار در نوشته‌های چتوین است و بیان‌گر تضاد بین گردشگران کوله­‌گرد عشایر و گردشگران کم‌­تحرکی است که به سرعت به خانه‌های خود بازمی‌گردند.

پیشنهاد می‌کنیم مصاحبه با پروفسور مایکل هال را نیز مطالعه کنید.

پرسش: در دهه‌های اخیر شاهد ظهور مفاهیم مختلفی از جمله محلی‌گرایی، رفتار اخلاقی، عدالت اجتماعی، استعمارزدایی و رشدزدایی بوده‌ایم. هر یک از این رویکردها از زوایای متفاوتی به مشکلات معاصر نگاه می‌کنند و هدف‌شان ارائه راه‌حل‌های جدید برای چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی است. به نظر شما این مفاهیم حاوی دانش و بینش جدیدی هستند یا بر مشکلات موجود اضافه کرده‌اند؟

ریچاردز: محلی‌گرایی در سال‌های اخیر توجه بیشتری در مطالعات گردشگری به خود جلب کرده است. در گردشگری، محلی‌گرایی موضوعی پیچیده است: این تغییر شامل استفاده از مفهوم «محلی» به عنوان نشانه‌ای از تمایز و اصالت است. در گذشته، محلی بودن مقوله‌­ای نسبتا ساده بود؛ شما از یک منطقه خاص می‌آمدید و در همان منطقه زندگی می‌کردید. اما جهانی‌سازی و افزایش تحرک، ارتباط ساده بین مردم و مکان را پیچیده کرده است. نه تنها گردشگران به مکان‌هایی که بازدید می‌کنند به‌طور دائمی وابسته نیستند، بلکه مردمی که در آن مقصدها نیز زندگی می‌کنند اغلب ارتباطات پیچیده‌ای با آن مکان­‌ها دارند.

مهاجران، عشایر دیجیتال، دانشجویان تبادلی و دیگر گروه‌های متحرک که به‌طور دائمی یا موقتی در مقصد زندگی می‌کنند نیز تصور سنتی از «محلی» و «اهل یک محل بودن» را به چالش می‌کشند. مثلا در بارسلونا، مهاجران اغلب در صنعت گردشگری فعال هستند و مکان‌هایی را برای گردشگران تفسیر می­‌کنند که خود اهل آنجا نیستند. با این حال، گردشگران این افراد را به عنوان محلی می‌بینند. می‌توان گفت، محلی بودن به نشان جدید اصالت تبدیل شده است. اگر چیزی محلی است، پس حتما اصیل است. بسیاری از این گردشگران قصد دارند مکان‌های غیرتوریستی را کشف کنند و به یک «شبه‌محلی» تبدیل شوند. این منطقِ فرار از سایر گردشگران با غرق شدن در محلی‌گرایی به بخشی کلیدی از گردشگری جایگزین و محصولات جدید گردشگری شهری تبدیل شده است.

حتما مقالۀ «در دفاع از توریسم» را بخوانید.

این که چه کسی یا چه چیزی محلی است، پیچیده است. در ضمن، توسعه گردشگری محلی‌ به جدایی بین تماشاچی (گردشگر) و صحنه (مقصد و تمام آنچه ارائه می‌دهد) منجر شده است، که نتیجه آن مزاحمت و شکستن حد و مرزهاست. بنابراین، در برخی موارد، محلی‌گرایی از گردشگری انبوهِ سنتی زیان‌بارتر است زیرا به گردشگران امکان می‌دهد تا به عمیق‌ترین و خصوصی‌ترین جنبه‌های زندگی محلی دسترسی پیدا کنند. این نفوذ توسط پلتفرم‌هایی مانند Airbnb تشدید می‌شود. ما همچنین باید مراقب باشیم که به «دام محلی‌گرایی» نیفتیم و فرض نکنیم که هر چیز محلی، از جمله گردشگری محلی‌محور، ذاتا خوب است.

پرسش: اصطلاح «سرریز یا اشباع گردشگری» (over-tourism) در سال ۲۰۱۷ به موضوعی داغ تبدیل شد. به دنبال اعتراضات کوچک اما پر سر و صدا در بارسلونا که با دیگر اعتراضات در ونیز، آمستردام و جاهای دیگر همراه شد، این مفهوم توجهات بیشتری را هم جلب کرد. طولی نکشید که به شاخص و مبنایی در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و سازمان‌های جهانی گردشگری مانند WTTC تبدیل شد. نظر شما در مورد این موضوع چیست؟ این اصطلاح جدید چه معنایی برای شما دارد؟

ریچاردز: من طرفدار این اصطلاح نیستم. یک مشکل عمده این است که تأکید سرریز گردشگری بر گردشگری است در حالی که این پدیده مشکلی چندبُعدی است. البته این اصطلاح آن‌قدر هم جدید نیست. میریام یانسن-وربکه Myriam Jansen-Verbeke در سال ۱۹۹۰ به overtoeristisering (در انتشارات بعدی به زبان انگلیسی از اصطلاح overtourismification استفاده می‌کند) آن اشاره کرده است. او می­‌گفت که مشکل، گردشگری یا تعداد گردشگران نیست بلکه فرایند گردشگری‌سازی اقتصاد، فرهنگ و جامعه محلی است [مترجم: این فرایند زمانی رخ می‌دهد که اقتصاد و فرهنگ محلی به طور فزاینده‌ای بر اساس تقاضاهای گردشگران شکل می‌گیرد]. بنابراین توجه فزاینده به گردشگران اغلب به بهای نیازهای گروه‌های دیگر تمام می‌شود. این اثر مهم از  سوی اکثر پژوهش‌­گران گردشگری نادیده گرفته شد، زیرا به زبان هلندی بود.

داشتن گردشگر زیاد می‌تواند برای دیگر کاربرانِ مکان مزاحمت ایجاد کند، اما چالش‌های واقعی زمانی ظاهر می‌شوند که مغازه‌های محلی توسط فروشگاه‌های گردشگری که وافل و نوتلا می‌فروشند، جایگزین شوند، یا زمانی که قیمت‌های فزاینده مسکن ساکنان محلی را مجبور ­کند مراکز شهری را تخلیه کنند یا زمانی که فرهنگ محلی با بدلی بی­‌مایه از اصل خود جایگزین ‌شود (از دست دادن اصالت). این فقط تقصیر گردشگران نیست، بلکه به عملکرد بازارهای املاک، کسب‌وکارهای محلی و (نبود) مقررات مؤثر نیز بستگی دارد. همچنین بسیاری از فرایندهای مرتبط با اعیانی‌­سازی گردشگری می‌توانند در غیاب گردشگری نیز اتفاق بیفتند. در بسیاری از مناطق، افزایش قیمت‌ املاک و جابه‌جایی مردم محلی پیش از ورود گردشگران رخ داده است. گردشگری فقط این فرایند را تقویت و تشدید کرده است.

پیشنهاد می‌کنیم مصاحبه با پروفسور ریچارد باتلر را نیز مطالعه کنید.

پرسش: در قرن نوزدهم، توماس کوک و هم عصرانش، با رویکردی انسان‌­گرایانه، سفرهای تفریحی را توسعه دادند – گردشگری از ثمرات مدرنیته بود و باید در دسترس‌ همه قرار می‌­گرفت. اما امروزه از محدود کردن سفر سخن گفته می­‌شود؛ گویی زمین و ساکنان آن از نظر محیط زیستی و فرهنگی صبرشان لبریز شده و به مرز انفجار رسیده‌­اند. در این باره چه نظری دارید؟ درباره محدودیت‌های موجود و سناریوهای آینده چه فکر می‌کنید؟

ریچاردز: ما به دلیل آنچه ریتزر آن را «غیرمنطقی بودن عقلانیت» می‌نامد، ایمان خود را به مدرنیزاسیون از دست داده‌ایم. توسعه مدرن (فرضا عقلانی) مزایای بسیاری داشته، اما اثرات ناخواسته‌ای از جمله آلودگی، تغییرات اقلیمی و بیگانگی اجتماعی را نیز داشته است. ممکن است آرزوی زمانی را داشته باشیم که جوامع هنوز کوچک و محیط‌ها نسبتا دست‌نخورده بودند، اما بازگشت به گذشته در فرایند مدرن‌سازی دشوار است. بنابراین به نظر می‌رسد که ما در دام تولید در مقیاس بزرگ و تحرک ذاتی مردم و کالاها گیر کرده‌ایم. ایده محدود کردن توسعه، منطقی به نظر می‌رسد، اما آیا این امر در یک سیستم سرمایه‌داری که بر رشد تکیه دارد، امکان‌پذیر است؟

خوب است مقالۀ «پیش به سوی گردشگری پساسرمایه‌­‌داری» را بخوانید.

ایده محدود کردن توسعه از مدت‌ها پیش مطرح شده است؛ به‌ویژه در گزارش کلاب رم در سال ۱۹۷۲ با عنوان «محدودیت‌های رشد». اما اکنون شاهد برخی پیامدهای نادیده گرفتن این هشدارها هستیم. با ثبت تابستان ۲۰۲۳ به عنوان گرم‌ترین تابستان تاریخ، گردشگری نیز با محدودیت‌های فیزیکی و اجتماعی روبرو خواهد شد. باید دید آیا در سال‌های آینده گردشگران از مناطق مدیترانه‌ای دوری خواهند کرد یا با استفاده بیشتر از کرم ضد آفتاب، سعی در محافظت از خود در برابر گرمای جهانی خواهند داشت.

بحث کاهش رشد (رشدزدایی) گردشگری در حال حاضر به چند منطقه محدود شده است. آمستردام اخیرا قوانینی را تصویب کرده که محدودیت‌های مشخصی را برای شمار گردشگران تعیین می‌کند. زمانی که تعداد شب‌های اقامت گردشگران به حد بحرانی ۱۸ میلیون شب برسد، شهرداری می‌تواند اقداماتی را برای کاهش تعداد گردشگران به زیر این حد نصاب انجام دهد. شهرداری به رشد گردشگری با افزایش مالیات گردشگری به ۳ یورو برای هر شب به ازای هر نفر و ۷ درصد از قیمت هتل‌ها واکنش نشان داده است. اقدامات ساختاری دیگری برای محدود کردن گردشگری نیز انجام شده است، از جمله توقف ساخت هتل‌ها در سال ۲۰۱۷ با هدف محدود کردن عرضه. اما این اقدامات چندان موفق نبودند، زیرا طرح‌های تأیید شده برای ساخت هتل‌ها همچنان اجرا شدند و توسعه اقامتگاه‌های هتلی در داخل و اطراف شهر تا به امروز ادامه داشته است. علی‌­رغم توقف ساخت هتل و سیاست محدود کردن رشد گردشگری، تنها در دوران همه‌گیری کرونا ۳۰۰۰ اتاق به ظرفیت هتل‌­های شهر اضافه شد. همچنین تا جولای ۲۰۲۳، ۲۰ هتل دیگر در حال ساخت بودند که نشان می‌دهد این روند رشد هم­چنان ادامه خواهد داشت.

تجربه آمستردام نشان می‌دهد که تعیین محدودیت‌ها ممکن است، اما پایبندی به آن‌ها بسیار دشوار است. حتی با وجود تعیین دقیق تعداد گردشگران، مقامات اساسا ابزارهای لازم برای کنترل فیزیکی گردشگری را ندارند. افزایش مالیات گردشگری، همان‌طور که در آمستردام و بارسلونا انجام شده، از نظر برخی کارشناسان می‌تواند مؤثرتر باشد. اما تجربه نشان داده است که بسیاری از گردشگران برای کاهش هزینه‌های اقامت خود به مناطقی دورتر از مرکز شهر می‌­روند و سپس به مرکز شهر سفر می‌کنند.

پرسش: گردشگری بین‌المللی از حدود ۵۵ میلیون نفر در دهه ۱۹۵۰ به ۱.۵ میلیارد نفر افزایش یافته است. عده‌ای ممکن است این امر را دلگرم‌­کننده بدانند و سایرین ترسناک و ناپایدار. نظر شما چیست؟

ریچاردز: این نرخ رشد به وضوح ناپایدار است، حتی اگر بهبود فناوری و افزایش مسئولیت‌پذیری اجتماعی بتوانند اثرات محیط زیستی را به حداقل برسانند. یک مشکل عمده تمرکز جریان‌های گردشگری در چند منطقه کلیدی (معمولا شهرهای بزرگ) است. با توجه به توزیع فرودگاه‌های اصلی و بنابراین تمرکز مسیرهای هوایی این امر منطقی است. پس از ورود به این مناطق، گردشگران شروع به رقابت برای منابع با دیگر کاربران شهری، از جمله ساکنان، دانشجویان و غیره می‌کنند. این رقابت تأثیر منفی بر همه گروه‌ها دارد، از طریق افزایش قیمت‌ها، و همچنین ازدحام فیزیکی. در یک جایی، ظرفیت تحمل شهر تمام می‌­شود. متأسفانه، رشد گردشگری در ونیز و جاهای دیگر از طریق ترکیبی از فشار صنعت گردشگری، مقررات نامناسب و فقدان اراده سیاسی حفظ شده است.

برای ایجاد تغییرات واقعی، باید فشار بیشتری بر سیاست­‌مداران وارد شود. این کار در برخی مناطق آغاز شده است، به ویژه در جاهایی که فشارهای مردمی برای تغییر موثر بوده‌ است؛ اما این تلاش‌ها تاکنون خروجی چشم‌گیری نداشته است. به نوعی، این وضعیت بازتاب‌دهنده رشد مداوم گردشگری است که توسط هتل‌ها و خطوط هوایی ترویج و تقویت می‌شود.

شما می‌توانید مصاحبه با پروفسور دیمیتریوس بوهالیس را نیز بخوانید.

 پرسش: کرونا به دو عنصر کلیدی گردشگری و مهمان‌نوازی ضربه زد: سفر و معاشرت. درس­‌های زیادی گرفته‌­ایم، از نیاز به کاهش رشد تا اهمیت عناصر محلی. چه درس‌هایی از کرونا می‌توان آموخت؟

ریچاردز: محدودیت‌ها و قرنطینه‌ها امکان سفر کردن ما را کاهش داد و مجبور شدیم به جاهای نزدیک برویم یا اصلا به تعطیلات نرویم. امید داشتیم که پس از همه‌گیری، شکل‌های پایدارتر گردشگری ظهور کنند، اما عکس آن اتفاق افتاد. ما با اوج­‌گیری ناگهانی «گردشگری انتقامی» پس از همه‌گیری مواجه شدیم. این رشد ابتدا در سفرهای داخلی و بین‌المللی، هر دو، دیده شد، اما اخیرا تعداد زیادی از کشورهای اروپایی شاهد کاهش گردشگری داخلی همراه با رونق در سفرهای بین‌المللی هستند، زیرا هزینه‌های زندگی آن ­قدر بالا رفته است که افراد فقیرتر نمی‌­توانند به سفر بروند. الگوهای فعلی تقاضای گردشگری، حداقل در اروپا، به نظر می‌رسد منعکس‌کننده نابرابری فزاینده‌ای باشد که بسیاری از کشورها از آن رنج می‌برند. این نشان می‌دهد که هنوز عوامل ساختاری مهمی در خارج از خود صنعت گردشگری وجود دارند که تقاضای گردشگری را هدایت می‌کنند، و مسائلی مانند نابرابری و بی‌عدالتی در نهایت مهم‌تر از بحران‌هایی مانند همه‌گیری هستند.

یکی از درس‌های مهم همه‌گیری این بود که حضور فیزیکی در تجربه‌­های گردشگری و تفریحی نقش حیاتی دارد. واکنش بسیاری از سازمان‌های گردشگری و فرهنگی به پاندمی، ارائه تجربه‌­های آنلاین بود. سرعت این تغییر قابل توجه بود، زیرا سازمان‌هایی که به فروش تجربه‌­های فیزیکی متکی بودند، گزینه دیگری نداشتند. استقبال از این تجربه­‌های مجازی نیز چشم­‌گیر بود. اما تقاضا برای این نوع تجربه­‌ها پس از کاهش محدودیت‌ها به سرعت پایین آمد. به نظر می‌رسد که تجربه­‌های مجازی [مانند متاورس] وقتی هیچ گزینه دیگری وجود ندارد، قابل قبول هستند، اما موج سفرهای فیزیکی پس از کرونا نشان می‌دهد که واقعیت مجازی نمی‌تواند جایگزین مناسبی برای «تجربه واقعی» باشد. با این حال، این تغییر به سمت تجربه­‌های مجازی در دوران کرونا، باعث شده است که ترکیب تجربه­‌های مجازی و فیزیکی به امری عادی تبدیل شود. به نظر می‌رسد که در آینده، گردشگران از بازدیدهای مجازی برای آماده‌ شدن برای سفرها و تجربه­‌های فیزیکی استفاده خواهند کرد.

 پرسش: چند دهه پیش، جعفری و دیگران توصیه کردند که محققان گردشگری به دنبال ارتباط و انتشار یافته‌های خود در نشریات علمی سایر رشته‌ها باشند. رشته‌­های دانشگاهی می‌توانند به سیلوها یا جزایری تبدیل شوند که از پیشرفت‌های مربوطه در رشته‌­های دیگر جدا افتاده‌­اند. وضعیت مطالعات گردشگری را چگونه می‌بینید؟ از کجا باید الهام بگیریم؟

ریچاردز: به دلیل فشار مضاعف برای انتشار، تعداد زیادی تحقیق بی‌کیفیت هر روز منتشر می‌شود. این بیشتر مربوط به سیستم امتیازدهی است تا تولید دانش. فشار برای انتشار همچنین باعث می‌شود که محققان بر کار خود تمرکز کنند و علاقه‌­ای به آشنایی با سایر حوزه‌ها یا کار سایر محققان در دیگر رشته­‌ها نداشته باشند. برای الهام گرفتن هم عمدتا به­ دنبال یافتن «شکاف تحقیق در ادبیات» هستیم تا تولید ایده‌های خوب یا پرداختن به مشکلات مهم.

زبان نیز عامل مهمی است. اخیرا ما ادبیات حوزه مدیریت رویدادها را بررسی کردیم، که شامل محتوای زیادی در زمینه گردشگری نیز بود. دریافتیم که انگلیسی به سرعت در حال تبدیل شدن به زبان غالب در این رشته و سایر رشته‌­هاست و مقالاتی که به زبان‌های دیگر نوشته شده‌اند، نامرئی هستند زیرا در پایگاه‌­هایی مانند SCOPUS نمایه نمی‌­شوند. این امر چرخه‌­ای معیوب ایجاد می‌کند، که در آن محققانی که به زبان‌های دیگر کار می‌کنند، مجبور به انتشار به زبان انگلیسی می‌شوند تا مقالات‌­شان مورد توجه مخاطبان بین‌المللی و سیستم‌های پژوهشی و دانشگاه‌های ملی خود قرار گیرد.

پرسش: در پایان، آیا خاطره یا داستانی دارید که بتواند الهام‌­بخش جوانان علاقه‌مند به گردشگری و مهمان‌نوازی باشد؟

ریچاردز: گردشگری و مهمان‌نوازی صنایعی انسان‌­محورند. کیث فرند، که در حوزه تورگردانی فعالیت می‌کرد، کسی بود که درس بسیار مهمی را در ابتدای کارم به من آموخت. در حالی که سایرین هنوز بر مدیریت گردشگری تمرکز داشتند، او من را با جنبه اجتماعی صنعت سفر آشنا کرد. برای کیث، کسب­‌وکار اساسا فعالیتی اجتماعی بود – دیدار با مردم، درک نیازها و خواسته‌های آن‌ها، لذت بردن از معاشرت، و تقریبا به‌ عنوان یک نتیجه فرعی، معامله کردن. او یکی از اولین چهره‌های صنعت سفر بود که در مکان‌های محلی غوطه‌ور می‌­شد. به نظر می‌رسید به هر جای دنیا می‌رفت، میکده‌­ای نُقلی و دنج را که در کوچه‌­ای قایم شده بود می‌شناخت؛ چیزی که امروزه به آن «زندگی مانند یک محلی» می­‌گوییم و تقریبا مقدس شده است! بسیاری از شب‌ها را به گشت‌وگذار در کوچه‌های پشت‌ تفرجگاه‌های توریستی با کیث گذراندم، در حالی که او با حس ششم بی‌نظیر خود به دنبال میکده‌­ها می‌گشت: «می‌دانم که جایی نزدیک اینجاست. آن درب آبی را می‌شناسم. نزدیک می‌شویم، صدای آن ‌موسیقی را هر جایی تشخیص می‌دهم. اوه نه! شاید خیابان دیگری بود. نگران نباش، اینجا هم جالب به نظر می‌رسد. بیا اینجا را امتحان کنیم». فکر نمی‌کنم کیث حتی اگر گوگل­‌مپز هم داشتیم، از آن استفاده می‌کرد. او خیلی علاقه‌مند به خلق برخوردهای اتفاقی و تجربه‌­های تصادفی بود. حس درونی‌­اش او را هدایت می­‌کرد و معمولا حق با اون بود.

شما می‌توانید مقالۀ «تجمل روزمره: زندگی لوکس برای همه!» را از همین نویسنده بخوانید.

جدیدترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.