شادکامی: فسلفه، افسانه یا ابزاری برای کنترل تغییرات اجتماعی؟

نویسنده: Jim Butcher
روایتِ میزبانان فقیر ولی خوشحال!
شادکامی در گردشگری
این مطلب ترجمه مقاله Jim Butcher است که در سال 2024 در وبلاگ Politics of Tourism منتشر کرده است. جیم بوچر، استاد برجسته دانشگاه Canterbury Christ Church انگلستان است. او در حوزه­‌های گردشگری، آزادی بیان و آموزش می‌نویسد.

کشور بوتان اعلام کرده که مسیر توسعه خود را نه بر اساس «تولید ناخالص ملی»، بلکه بر پایه شاخص جامع‌تری به نام «شادکامی ناخالص ملی» سامان می‌دهد؛ معیاری که برخلاف رشد اقتصادی، توجه ویژه‌ای به حفاظت از منابع طبیعی، حفظ سنت‌های محلی و ارتقای کیفیت زندگی دارد. این رویکرد ریشه در باورها و سنت‌های بودایی دارد و بیان‌گر تلاش بوتان برای ارئه الگویی متفاوت از توسعه است.

بوتان، کشوری کوچک و محصور در خشکی با جمعیتی حدود ۷۸۰ هزار نفر، تقریبا هم‌اندازه سوئیس است. اگرچه این کشور در زمره کشورهای فقیر قرار دارد، اما در مسیر توسعه قرار گرفته است. تا سال ۱۹۹۹، استفاده از تلویزیون و اینترنت در بوتان ممنوع بود و از آن زمان، دولت به‌تدریج پروژه‌های زیرساختی از جمله برق‌رسانی به روستاهای دورافتاده را آغاز کرد. برده‌داری در بوتان تا سال ۱۹۵۸ فعالیتی رسمی بود. در سال ۲۰۰۸، این کشور از پادشاهی مطلقه به پادشاهی مشروطه تبدیل شد. گردشگری از سال ۱۹۷۴ در بوتان مجاز اعلام شد، اما از همان ابتدا تحت نظارت شدید نهادهای سلطنتی و مذهبی بود که برای حفظ سنت‌ها و فرهنگ بومی، کنترل دقیقی بر ورود گردشگران اعمال می‌کردند.

برخی گزارش‌ها حاکی از آنند که بوتان، در مسیر دستیابی به رشد و توسعه، از فلسفه «شادکامی ناخالص ملی» خود فاصله گرفته است. به‌ آسانی می‌توان دید که تیمفو، پایتخت بوتان، و شهر پارو تا حدی مدرن شده‌­اند که حاصل سرمایه‌گذاری خارجی، افزایش مالکیت خودرو و استفاده از اینترنت است. تا پیش از همه‌گیری کرونا، نرخ رشد «تولید ناخالص ملی» بوتان در بیشتر سال‌ها بیش از ۵ درصد بود. همه‌گیری کرونا، به‌ویژه به دلیل کاهش تعداد گردشگران، به افت شدید «تولید ناخالص ملی» این کشور منجر شد، و اکنون دولت درصدد بازگرداندن سطح رشد اقتصادی پیشین است.

پیش از همه‌گیری کرونا، بوتان از هر گردشگر ورودی، مبلغ ۲۰۰ دلار به‌عنوان هزینۀ «پایداری» دریافت می‌کرد؛ اما اخیرا این مبلغ را به ۱۰۰ دلار کاهش داده است تا با بازگرداندن شمار گردشگران به سطح پیش از همه‌گیری، روند صعودی اقتصاد کشور را تقویت کند. استقبال از گردشگران هندی ــ که بزرگ‌ترین گروه گردشگران بوتان را تشکیل می‌دهند ــ بسیار بهتر است، چرا که از نظر مذهبی هم‌کیش به‌شمار می‌روند. دولت امیدوار است این کاهش نرخ، سهم گردشگری در اقتصاد ملی را تا ۲۰ درصد افزایش دهد.

با این حال، دولت اعلام کرده که در صورت رسیدن تعداد گردشگران به ۳۰۰ هزار نفر، ممکن است بار دیگر نرخ هزینۀ پایداری را افزایش دهد تا شمار گردشگران در سطحی کنترل‌شده باقی بماند؛ سطحی که با «شادکامی» مردم بوتان و «پایداری» جامعه آن هم‌خوانی داشته باشد. حفظ فرهنگ، یکی از محورهای اصلی در سیاست‌گذاری‌های دولت بوتان است.

شادکامی، به‌عنوان پاسخی به لجام‌گسیختگی‌های جهان مدرن ــ از جمله گردشگری انبوه ــ و ابزاری برای صیانت فرهنگی در برابر تفکر غالب «غربی»، مورد توجه قرار گرفته است. سازمان ملی گردشگری بوتان، شرکت‌های فعال در این حوزه و نیز برخی از اندیشمندان غربیِ منتقدِ الگوی رشد اقتصادی، از این رویکرد حمایت می‌کنند. به نظر می‌رسد که فلسفه‌ «شادکامی ناخالص ملی» مسیری متفاوت، پایدارتر و کم‌ریسک‌تر را ترسیم می‌کند؛ مسیری که در آن، آن‌چه در اولویت قرار می‌گیرد، چیزهایی است که واقعا مردم را شاد می‌کند و این لزوما پول نیست. این الگو همچنین برای طبقه متوسطی که به‌دنبال ارزش‌های پسامادی هستند، جذابیت خاصی دارد. [مترجم: گردشگر پسامادی­‌گرا دوست دارد نقش قهرمانی را بازی کند که قرار است جوامع کمترتوسعه‌­یافته و طبیعت را از شر بدی‌­ها نجات دارد.]

افسانه شادکامی

ایده‌ «شادکامی ناخالص ملی» به‌عنوان مسیر فلسفیِ جایگزینی برای دستیابی به شادی بیشتر، تا حدودی یک افسانه است؛ افسانه‌ای که از دل استراتژی سیاسی عمل‌گرایانه‌ دولت بوتان زاده شده است. همچنین، نگاه غالب غربی که بوتان و به‌طور کلی جهان در حال توسعه را سرزمین‌هایی با فرهنگ‌های دست‌نخورده و پایدار می‌بیند، به گسترش این افسانه دامن زده است. به نظر می‌رسد «شادکامی ناخالص ملی» بیش از آن‌که ناشی از باور ریشه‌دار به بدیلی انسانی برای توسعه باشد، برخاسته از تمایل حکومت و نخبگان بوتان به حفظ نوعی کنترل بر سرعت و شدت تحولات اجتماعی هم‌زمان با فرایند مدرن‌سازی کشور است. به گفته لاچلان مونرو، کارشناس توسعه، این نمونه‌ای از نظریه «اختراع سنت» است. از نظر مونرو، شادکامی ناخالص ملی «بازی زبانی پادشاهی جوان» است؛ ایده‌ای مبهم از مسیری جایگزین برای توسعه که بر چیزی فراتر از رشد اقتصادی محض تکیه دارد و تعمدا به ایدئولوژی رسمی نخبگان حاکم بدل شده است؛ پاسخی عمل‌گرایانه به تغییرات سریع و مخرب اجتماعی و اقتصادی در داخل کشور و همچنین ناآرامی‌ها در مناطق مرزی.

به‌زعم مونرو، پذیرش مفهوم «شادکامی ناخالص ملی» بخشی از تلاش‌های دولت بوتان برای مهار پیامدهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از تغییرات سریع در جامعه‌ای متکثر و ناهمگون بوده است. او برای اثبات این ادعا اشاره می‌کند که نخستین‌بار در سال ۱۹۹۶ این مفهوم در یک نشریه‌ دولتی مطرح شد و از آن پس، دولت به‌طور آگاهانه و سازمان‌یافته آن را ترویج کرده است. با این حال، مونرو تصریح می‌کند که «اختراع سنت» لزوما امری منفی نیست؛ چرا که هر سنتی باید از نقطه‌ای آغاز شود.

در عین حال، برخی منتقدان دیدگاه مونرو را به چالش کشیده‌اند و بر این باورند که «شادکامی ناخالص ملی» ریشه‌های عمیقی در آموزه‌های بودایی دارد و صرفا ساخته‌ و پرداخته‌ سیاست‌گذاری مدرن نیست. با این‌همه، باید توجه داشت که موضع اخلاقی «شادکامی ناخالص ملی» در برابر «تولید ناخالص ملی» ــ به‌ویژه در گفتمان‌های توسعه‌محور، از جمله در حوزه‌هایی چون گردشگری ــ همچنان مبهم و محل مناقشه باقی مانده است.

مونرو توضیح می‌دهد که «باز شدن» درهای بوتان از دهه ۱۹۸۰ باعث تغییراتی شد که تهدیدی برای نهادهای بودایی به حساب می‌آمد. تغییرات فرهنگی در لباس، موسیقی، سبک زندگی و اعتقادات که همراه با توسعه اقتصادی رخ داد، واکنش‌هایی از سوی حکومت به دنبال داشت. این واکنش‌ها به‌ویژه به‌صورت ترویج ناسیونالیسم Drukpa ــ مذهب رسمی بوتان و شاخه‌ای از بودایی ــ تجلی یافت. این اقدامات پیامدهایی به همراه داشت، از جمله محدودیت در ورود گردشگران خارجی، جایگزینی مدیران خارجی مدارس و کالج‌ها، ممنوعیت زبان نپالی ــ که پیش‌تر در مدارس جنوب بوتان مجاز بود ــ و تأکید بیشتر بر زبان ملی رسمی، Dzongkha، در کشوری که بیش از ۱۵ زبان و گویش مختلف دارد.

قوانین Driglam namzha، که مقررات پوشش و رفتار ملی بر اساس اصول بوداییِ Drukpa هستند، با شدت بیشتری در بوتان اعمال شدند. این قوانین اگرچه به فرهنگ جوانان غربی‌شده، که ارتباط نزدیکی با گردشگری داشتند، آسیب وارد کرد، در عمل هدف آن‌ها جمعیت نپالی‌زبان، عمدتا هندو، در جنوب بوتان بود. درگیری با این گروه‌ها در نهایت به اخراج بیش از ۱۰۰ هزار نفر از شهروندان نپالی‌زبان در سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱ انجامید؛ گروهی که درصد قابل توجهی از جمعیت بوتان را تشکیل می‌دادند.

مدرنیته و سنت

در دهه‌های اخیر، سیاست‌های بوتان با تنشی مستمر میان مدرنیزه‌کردن کشور و حفظ سنت‌ها، و نیز با مسئله‌ شکل‌دهی به هویت ملی همراه بوده است. رژیم حاکم، ضمن تطبیق با واقعیت‌های نوظهورِ رشد اقتصادی و مدرنیته ــ از جمله اینترنت و سبک‌ زندگی غربی ــ گذار به سوی مشروطه و دموکراسی را نیز، تحت نظارت پادشاهی، هدایت کرده است. با این حال، در جریان این تحولات سریع و ناپایدار، دولت کوشیده است اقتدار فرهنگی خود را از طریق تأکید بر سنت و قرار دادن «شادکامی» در مرکز گفتمان توسعه حفظ کند. در عرصه‌ بین‌المللی نیز، بوتان با پیوستن به سازمان ملل متحد و تنظیم دقیق روابط خود با دو قدرت بزرگ هم‌مرز ــ چین و هند ــ تلاش کرده تا هویت ملی خود را تثبیت و تقویت کند. در این میان، «شادکامی ناخالص ملی» به‌عنوان یکی از عناصر کلیدی در پروژه‌ ملت‌سازی بوتان ایفای نقش می‌کند؛ سنتی ابداعی که هدف آن، هم‌راستا کردن اشکال سنتی اقتدار با جهان معاصر است.

نظر لیبرال‌ها

واقع‌گرایی سیاسی نهفته در پشت مفهوم «شادکامی ناخالص ملی» مانع از آن نشده است که لیبرال‌ها و ناظران بین‌المللی، این ایدئولوژیِ نوظهور و مزایای بالقوه‌ آن را تحسین نکنند. برای نمونه، روزنامه‌ی گاردین در سال ۲۰۱۲ از این مفهوم به‌عنوان «ایده‌ای بزرگ از کشوری کوچک که می‌تواند جهان را تغییر دهد» یاد کرد. گاردین چنین می‌نویسد:

قدرت‌های صنعتی جهان، از جمله شرکت‌های بزرگ، در سیستم اقتصادیِ مخرب فعلی گرفتار شده‌اند و نمی‌خواهند برای مقابله با چالش‌های بزرگ محیط زیستی و اجتماعی کاری کنند. اما پادشاهی کوچک هیمالیا، بوتان … به یاری آن‌ها آمده است تا …

با این حال، احتمالا تبعیدی‌های نپالی با این نگاه به «شادکامی ناخالص ملی» موافق نیستند. این رویکرد تحسین‌آمیز بیشتر از آن‌که به قدرت تعلیمی سنت‌های بوتانی اشاره داشته باشد، بازتابی از سرخوردگی غرب از مدرنیته‌ خود است؛ نوعی جست‌وجو برای بدیلی معنوی در جهانی که از بحران‌های خودساخته‌ سرمایه‌داری خسته شده است.

هم­‌زیستی با اندیشه‌های غربی

اگرچه از «شادکامی ناخالص ملی» به‌عنوان درسی از بوتان برای جهان توسعه‌یافته و مادی‌گرا یاد می‌شود، اما ممکن است هدف واقعی این مفهوم کاملا برعکس باشد. بحث شادکامی تقریبا هم‌زمان با تدوین سیاست‌های داخلی بوتان وارد فضای فکری این کشور شد، در حالی که نقدهای فرهنگی به شاخص‌هایی چون «تولید ناخالص ملی» و رشد اقتصادی، مدت‌ها پیش از آن در گفتمان توسعه مطرح شده بودند. یکی از آثار تأثیرگذار در این زمینه، کتابِ شادکامی: درس‌هایی از علمی جدید اثر ریچارد لیارد است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد. لیارد در این اثر پیشگام نشان می‌دهد که سنجش توسعه یا کیفیت زندگی بر اساس ثروت و درآمد کافی نیست. او خواستار بازنگری در سیاست‌گذاری‌های عمومی با هدف افزایش سطح شادکامی شهروندان می‌شود.

در دهه ۲۰۰۰، سارکوزی، رئیس‌جمهور فرانسه، و دیوید کامرون، نخست‌وزیر بریتانیا، تلاش کردند تا شادکامی را در تفکر اقتصادی و سیاست‌گذاری وارد کنند. به گفته کامرون، که در دولت خود «اداره شادکامی» تأسیس کرد: «زمان آن رسیده که بپذیریم زندگی چیزی فراتر از پول است و نه‌تنها بر تولید ناخالص داخلی بلکه باید بر به‌­زیستی عمومی نیز تمرکز کنیم.» این رویکرد بیان‌گر تغییری بنیادین در سیاست‌گذاری عمومی است؛ تغییری که اهداف کلان اقتصادی را به نفع ابعاد روانی، اجتماعی و بین‌فردیِ توسعه کنار می‌زند و جایگاهی ویژه برای شادکامی به عنوان شاخصی مستقل قائل می‌شود.

در همین زمان، سازمان ملل متحد و مجمع جهانی اقتصاد نیز به شاخص «شادکامی ناخالص ملی» علاقه‌مند شدند. ویلیام دیویس در کتاب خود با عنوان «صنعت شادکامی: چگونه دولت‌ها و کسب‌وکارهای بزرگ به‌زیستی را به ما قالب کردند»، به نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس ۲۰۱۴ اشاره می‌کند؛ جایی که یک راهب بودایی برای رهبران جهان دربارۀ ذهن‌آگاهی سخنرانی ‌کرد. سازمان ملل نیز در سال ۲۰۱۲ نخستین گزارش سالانۀ شادکامی جهانی را منتشر کرد و بحثی داغ پیرامون سندی با عنوان «به‌زیستی و شادکامی: تعریف پارادایم جدید اقتصادی» به راه انداخت.

در پی این تحولات، اندیشکده‌ها، نویسندگان تأثیرگذار و سازمان‌های غیردولتیِ فعال در حوزۀ توسعه، طی دهه‌های اخیر به جای رشد اقتصادی، به ابعاد روانی، عاطفی و خودشکوفایی انسانی توجه بیشتری کرده‌اند. یکی از مضامین اصلی در این نگرش، تأکید بر نوعی تعارض میان توسعه اقتصادی و نیازهای روانی انسان است؛ پیامی که در قالب نقدی بر مادی‌گرایی جهانی مطرح می‌شود. در این گفتمان، ثروتمندان جهان به‌گونه‌ای نمادین به دیگران می‌گویند: «مادی‌گرایی باعث رضایت نمی‌شود

پیشنهاد می‌کنیم مقالۀ «در دفاع از سفرهای لوکس!» از همین نویسنده را نیز مطالعه کنید.

بخش خصوصی نیز به مفهوم شادکامی علاقه‌مند شده است. گلونگ توبتن، راهب بودایی بریتانیایی که برای برنامه توسعۀ سازمان ملل مطالبی دربارۀ شادکامی نوشته و در آن، «طمع» را در «عصر خودمحوری» محکوم کرده است، به بسیاری از شرکت‌های بزرگ بین‌المللی مشاوره داده است. از جمله این شرکت‌ها می‌توان به گوگل، لینکدین، دیلویت، دویچه بانک، زیمنس، اکسنتور، کلیفورد چَنس، فیس‌بوک، موریسونز، مک‌کین، لینکلیترز و دیگران اشاره کرد.

برای گردشگران غربی که می‌خواهند اندکی از احساس گناه خود بکاهند و در جست‌وجوی هویتی پایدار هستند، شرکت‌های بسیاری همچون هالیدی تورز و آدلی تراول آمادۀ بردن آن‌ها به بوتان‌اند. همان‌گونه که وب‌سایت‌های این شرکت‌ها ادعا می‌کنند، با این سفر نه‌تنها به افزایش «شادکامی ناخالص ملی» میزبان کمک می‌کنید، بلکه بر شادکامی خود نیز می‌افزایید—یک استراتژی «بُرد-بُرد» برای مسافر اخلاق‌مدار و مرفه.

توصیه می‌کنیم مقالۀ «ریاکاری و نااصالتی: گزیده­ای از اعترافات اکوتوریست­‌ها» را نیز بخوانید.

شادکامی رادیکال

شاخص شادکامی ملی از سوی نخبگان سیاسی و شرکت‌های بزرگ جهانی پذیرفته شده و به‌عنوان شعاری بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد. با این حال، برخی محافل نگاهی رادیکال به این مفهوم دارند. برای مثال، رستگار و همکارانش، سیاست گردشگری مبتنی بر «شادکامی ناخالص ملی» در بوتان را نمونه‌ای از «عدالت معرفتی» تلقی کرده و آن را در تقابل با بی‌عدالتی معرفتیِ رویکردهای «غربی» قرار می‌دهند.

اگر صرفا بر تفاوت‌های فرهنگی میان بوتان و غرب تأکید کنیم و بر ضرورت حفظ این تفاوت‌ها پافشاری ورزیم، ممکن است ناخواسته این پیام را منتقل کنیم که وضعیت موجود—که ممکن است شامل فقر و نابرابری باشد— باید تداوم یابد، زیرا بخشی از فرهنگ و سنت بوتان تلقی می‌شود. عدالت معرفتی معتقد است که افراد را نباید در چارچوب کلیشه‌های فرهنگی محدود کرد؛ چه این کلیشه‌ها برخاسته از تصورات خوش‌بینانه درباره مردم بوتان باشد و چه ناشی از دیدگاه‌های مسلط غربی. هر فرد باید فرصت داشته باشد تا به‌طور مستقل بیندیشد و خود تصمیم بگیرد که چه چیزی برای او بهترین است، بی‌آن‌که فرهنگ یا پیش‌داوری‌های دیگران آزادی انتخابش را محدود کند. ما نیز نباید اسیر ایدۀ «بوتانی‌های فقیر اما خوشحال» شویم.

مشتریان خوشحال

فروش شادکامی می‌تواند به کسب‌وکاری بسیار سودآور برای بوتانی‌ها تبدیل شود. این مفهوم در کانون استراتژی «ارزش بالا–حجم پایین» آن‌ها قرار دارد و کاملا با انتظارات مشتریان ثروتمند، چه در غرب و چه در شرق، هم‌راستا است. با این حال، اگر مدل کسب‌وکار بوتان در فرآیند مدرن‌سازی کشور دچار تحول شود، این لزوما چیز بدی نیست.

البته اشتباه نکنید شادکامی به‌خودی‌خود ارزشی والا دارد و توسعه اقتصادی را نمی‌توان تنها معیار پیشرفت دانست. ارزش‌ها و سنت‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و اصالت ما هستند و گردشگران نیز معمولا از آشنایی با فرهنگ‌های متفاوت لذت می‌برند و از تجربه سفر چیزهای بسیاری می‌آموزند. تنها یک فرد بدبین می‌تواند این تجربه‌ها را بی‌ارزش تلقی کند و چشم دیدن گردشگرانی را که از زیبایی­‌ها و شگفتی‌­های بوتان مسحور می­‌شوند نداشته باشد. با این حال، برتری اخلاقی‌ای که برای «شادکامی ناخالص ملی» نسبت به «تولید ناخالص ملی»، «شادکامی» در برابر ثروت، و تعطیلات انحصاری «کم‌اثر» در مقابل گردشگری انبوه مدرن قائل می‌شوند، بیش از آن‌که بر واقعیت استوار باشد، بر اسطوره‌سازی‌ها و کلیشه‌های مدرن مبتنی است.

نتیجه‌­گیری

هرچند بوتان با تأکید بر ارزش‌های سنتی و فرهنگی خود، «شادکامی ناخالص ملی» را به عنوان مسیری جایگزین برای توسعه معرفی کرده است، اما باید توجه داشت که این ایده بیشتر ابزاری سیاسی و بازاریابی بوده تا یک رویکرد فلسفی اصیل. در حالی که «شادکامی ناخالص ملی» توانسته توجه جهانی را جلب کند و حتی مورد استقبال محافل رادیکال و شرکت‌های بزرگ قرار گیرد، ولی این مفهوم بر پایه یک افسانه مدرن بنا شده است. «شادکامی ناخالص ملی» به عنوان پاسخی به مدرنیته مطرح شده و بیش از آن‌که یک سنت ژرف بودایی باشد، ابداعی استراتژیک برای حفظ هویت ملی و کنترل تغییرات اجتماعی و اقتصادی بوتان است. هرچند شادکامی به خودی خود ارزشمند است و توسعه اقتصادی همه چیز نیست، اما اعتبار اخلاقی «شادکامی ناخالص ملی» در مقابل «تولید ناخالص ملی»، و ایده‌های مرتبط با آن، بر پایه کلیشه‌هایی ساخته شده که واقعیت‌های پیچیده اجتماعی و فرهنگی بوتان را ساده‌سازی می‌کنند.

جدیدترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.