محققان گردشگری مفهوم گردشگر «آگاه به محیط زیست» eco-conscious یا اکوتوریست را پذیرفتهاند. با این حال، اکوتوریستها زمانی که نمیتوانند بر اساس اصول اعلامی خود عمل کنند در معرض انتقاداتی مانند «ریاکاری» قرار میگیرند. بسیاری از منتقدان این ریاکاری را شکلی از بیاصالتی میدانند.
گرچه اصالت مفهومی محبوب در گفتمان عمومی و علمی است و کتابهای فراوانی درباره چگونه «اصیل بودن» منتشر شده، شناخت کافی از «بیاصالتی» یا «فقدان اصالت» نداریم. این مقاله به این خلأ میپردازد و از مفهوم ریاکاری اخلاقی برای تفسیر رفتار اکوتوریستها استفاده میکند. به طور خاص، این مقاله به این پرسش میپردازد که اکوتوریستها چگونه با چالشها و دردهای درونفردی و بینفردی ناشی از پیامدهای ریاکاری یا بیاصالتی دستوپنجه نرم میکنند و نحوه مواجهۀ آنها با این پیامدها چگونه است؟
ریاکاری اخلاقی زمانی رخ میدهد که فرد به صراحت استاندارد اخلاقی خاصی را میپذیرد ولی در تضاد با آن رفتار میکند. به عبارت دیگر، بین رفتارهای شخصی و باورهای ابراز شده فرد سازگاری وجود ندارد. همیشه عمل کردن به آنچه میگوییم آسان نیست. افراد دوست دارند خود را بااخلاق نشان دهند تا از پاداشهای اجتماعی و شخصی بهرهمند شوند و از تنبیههای اجتماعی و خودتنبیهی دوری گزینند. به همین شکل، آنها از اینکه اَنگِ ریاکاری بخورند بهشدت گریزانند زیرا از دیدِ مردم، ریارکاری ویژگیای منفی است و حاکی از خودبزرگبینی، خودپسندی و خودشیفتگی است.
«ریاکاری» در بین اکوتوریستها زیاد است. یک نمونه، دانشمندان حوزه تغییرات اقلیمی هستند که هر ساله برای شرکت در کنفرانسهای متعدد به مقصدهای گوناگون پرواز میکنند تا دیگران را تشویق کنند که کمتر از هواپیما استفاده کنند. همچنین چهرههای معروف زیادی به دلیل ریاکاری مورد انتقاد قرار گرفتهاند. مثلا، اعضای خانواده سلطنتی بریتانیا، شاهزاده هری و دوشس مگان، در حالی که خود را مدافع محیط زیست معرفی میکنند، به دلیل استفاده از جتهای خصوصی متهم به ریاکاری شدهاند. منتقدان معتقدند که رفتار آنها با مواضع علنیشان در مورد تغییرات اقلیمی در تضاد است، زیرا صنعت هواپیمایی یکی از بزرگترین آلایندههای جهان است و مسئول انتشار بیش از دو درصد از گازهای گلخانهای است. در ضمن، اثرات محیط زیستی یک جت خصوصی بسیار بیشتر از یک هواپیمای تجاری است. با توجه به قدرت انتشار اخبار در رسانههای اجتماعی، چنین داستانهایی به سرعت پخش میشوند و بحثهای داغی به راه میاندازند.
از این رو، پیشوند «اکو» دارای بار اخلاقی قابلتوجهی است، بهویژه زمانی که از پیامدهای مخرب گردشگری در مقصدهای آسیبپذیر سخن میگوییم. در جامعه دیجیتال امروزی، جایی که همواره بحث بر سر واقعی یا جعلی بودن مطرح است، برچسب «اکو» به معیاری برای تشخیص اصیل از غیراصیل تبدیل شده است.
توصیه میکنیم مقالۀ «اکوتوریسم شهری: اکوتوریسم تودهها» را نیز مطالعه کنید.
معانی متعدد اصالت
اصالت، مفهومی بنیادین در گردشگری به شمار میرود. وانگ این مفهوم را به دو گونه تقسیم میکند. نخست، اصالت شیءمحور است که به صحت و اعتبار اشیا میپردازد؛ برای مثال، آیا غذایی که در رستوران سرو میشود به دستور پخت اصلی پایبند است یا آیا یک اثر هنری در موزه، همان است که ادعا میشود. در مقابل، اصالت وجودی به انسان و جوهره او مربوط میشود: آیا فرد به خویشتن راستین خود وفادار است؟ آیا از تظاهر و نقشبازی دوری میجوید؟ آیا خود حقیقیاش را آشکار میسازد؟ این نوع اصالت، به جای پیروی از الگوهای نهادی، بر ابراز کامل خویشتن در جامعه، انتخابهای فردی و زیستن در هماهنگی با حس درونی خویشتن تأکید دارد. از اینرو، با مفاهیمی چون هویت، فردیت، معناآفرینی و اضطراب ربط پیدا میکند.
اصالت وجودی برای بهزیستی و خودشکوفایی فرد ضروری است. این اصالت حالت ایستایی از بودن نیست، بلکه فرایندی پویاست. فرد باید به طور کامل از آنچه که در درونش میگذرد آگاه باشد و آن را بپذیرد. این شامل شناخت و پذیرش افکار، احساسات، نیازها و خواستههایش است، بدون آنکه آنها را سرکوب یا انکار کند. هماهنگی بین رفتار روزمره فرد و خود «واقعیِ» او، مبنایی برای ارزیابی اصالت وجودیاش است. خویشتن اصیل زمانی پدیدار میشود که فرد، فارغ از هنجارهای تحمیلی، آزادانه خود را ابراز کند و در برابر فشارهای انطباق با شرایط موجود ایستادگی نماید.
در فرهنگ معاصر، اصالت و زیستن در هماهنگی با خویشتن حقیقی، ارزشی والا تلقی میشود. اصیل بودن به یک ضرورت اجتماعی بدل شده و افراد، چه در فضای مجازی و چه در عرصههای اجتماعی، پیوسته این پیام را ترویج میدهند که «خودت باش». اصالت وجودی بهمثابه فضیلتی اخلاقی و پسندیده قلمداد میشود. بااینحال، در این فرهنگ، بهویژه در رسانههای اجتماعی، هنگامی که فردی بر اصلی اخلاقی تأکید میورزد اما رفتارش با آن ناسازگار است، به «تظاهر به خوبی» متهم میشود. این رفتارهای نمایشی، که با هدف جلب توجه یا تأیید دیگران انجام میگیرند، از حسننیت تهیاند و افراد حاضر به پذیرش مخاطرات واقعی ناشی از پایبندی به اصول اخلاقی نیستند. چنین فرد و رفتاری از منظر وجودی، فاقد اصالت است.
در معنای عینی یا مرتبط با اشیا، غیراصیل یعنی «چیزی که اصل» نیست، مثلا نسخهای جعلی از اثر واقعی هنرمند. ولی در معنای وجودی، این پدیده بسیار پیچیدهتر است. باید بپرسیم که غیراصیل بودن از نظر وجودی به چه معناست؟ انسان غیراصیل چه ویژگیهایی دارد؟
اصالت، وضعیتی مثبت و خشنودکننده است، در حالی که نااصالتی تجربهای منفی و مملو از اضطراب به شمار میرود. نااصالتی حالتی ناپایدار و ناسالم است که خودِ فرد آن را انکار کرده و نسبت به آن احساس بیزاری میکند. در حقیقت، فرد غیراصیل هویت یا تجربههای شخصی خود را نفی میکند و هنگامی که به هویت و ارزشهای شخصی خود تعهدی ندارد، حس میکند اصیل نیست. افراد زمانی که ظرفیتهای منحصربهفرد خود را نمیپذیرند، از اصالت دور میمانند. برای ژان پل سارتر، این به معنای «خودفریبی» است. هرگاه خود را همچون شیئی فاقد اختیار (مانند کارمندی با اختیارات محدود) ببینیم، به خودفریبی دچار شدهایم. سارتر تأکید دارد که گریزی از انتخاب نیست؛ حتی خودداری از انتخاب، خود نوعی انتخاب است. آزادی در گزینش، گوهر وجود انسانی را تشکیل میدهد.
مادامیکه خودِ طبیعی و خودجوشمان را سرکوب کنیم اصیل نیستیم، مثلا هنگامی که چیزی را دوست نداریم ولی میگوییم دوستش داریم. بنابراین، زمانی که بین رفتار بیرونی و خود واقعی ما مغایرتی بهوجود میآید، نااصالتی را تجربه میکنیم. این گسست بین رفتار و حالات درونیمان میتواند از نظر روانشناختی برای ما گران تمام شود و عاملی برای ناراحتی، ناهماهنگی، خستگی و فرسودگی ما باشد. احساس نااصالتی، عزتنفس اخلاقی ما را تضعیف کرده و سبب میشود حس کنیم دیگر پاک و معصوم نیستیم.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «از روانشناسی مثبت به گردشگری مثبت» را نیز مطالعه کنید.
در عین حال، بیشتر ما ناگزیریم هویتها و نقشهای مبهم و گاه متضاد را بپذیریم. از پیامدهای نااصالتی احساس ازخودبیگانگی است که به نوبۀ خود، حس بیمعنایی را در ما ایجاد میکند. ازخودبیگانگی، «عموزاده فراموششده اصالت» است. افراد اغلب نمایش اجرا میکنند، نظرات و احساساتی را بیان میکنند که واقعی نیست و در این بین حس اصالتِ خود را قربانی میکنند.
هنگامی که آزادانه انتخاب میکنیم و شرایط تحمیلی را نمیپذیریم، زندگی اصیلی را تجربه میکنیم. در مقابل، ناتوانی در انجام این امر ما را به سوی بیگانگی سوق میدهد. آنچه اوضاع را بدتر میکند دورهای است که در آن زندگی میکنیم؛ عصری که بخش عظیمی از وجودمان در دنیای دیجیتال زیست میکند و به اشتراک گذاشته میشود، جایی که مرز بین واقعی و غیرواقعی، شخصی و اجتماعی، خصوصی و عمومی کمرنگ شده است. اکوتوریستها در این دوره، با فشارها و واقعیتهای تلخی مواجه هستند.
اکوتوریسم (گردشگری سبز)
مسافر آگاه از محیط زیست از مفهوم «گردشگری سبز» سرچشمه گرفته است. گردشگری سبز، کوچکمقیاس و شامل بازدید از مناطق طبیعی با حداقل اثرات محیط زیستی است. با گذشت زمان، گردشگری سبز بهطور متناوب به عنوان مترادف مفاهیمی چون اکوتوریسم، گردشگری اخلاقی و گردشگری پایدار به کار رفته است.
امروزه، گردشگری سبز به همه فعالیتهای گردشگری اطلاق میشود که با محیط زیست سازگارند. در این مفهوم، «محیط» نهتنها به جنبههای اکولوژیکی، بلکه به ابعاد اجتماعی و فرهنگی نیز اشاره دارد. بااینحال، گردشگر سبز یا اکوتوریست (یا گردشگر اخلاقی) شخصیتی مناقشهبرانگیز است؛ زیرا، بهرغم آگاهی از تأثیرات مخرب پرواز بر محیط زیست، بسیاری از آنها همچنان این شیوه سفر را برمیگزینند. برخی اندیشمندان این پرسش را مطرح میکنند که آیا تصمیمهای «اخلاقی» اکوتوریستها از انگیزهای راستین برای عمل درست سرچشمه میگیرد، یا صرفاً انتخابهایی خودمحور است که با هدف جلب تأیید همتایان یا نمایش فرهیختگی انجام میشود؟
در اکوتوریسم، این پدیده «گردشگری خودخواهانه و خودنمایانه» نامیده میشود. «گردشگر خودمحور» تأثیرات قابلتوجهی بر پایداری گردشگری دارد و گواهی بر «خودپسندی و خودشیفتگی حاکم بر جامعه» است. بااینحال، اکوتوریستها، صرفنظر از انگیزههایشان، برای تحقق اهداف زیستمحیطی ناگزیر از اتخاذ تصمیمهای متعددند. برخی از این تصمیمها به عادات روزمره، مانند پرهیز از ریختن زباله، مرتبط است و برخی دیگر به انتخابهای گردشگری، نظیر اقامت در هتلی با گواهینامه زیستمحیطی، مربوط میشود.
در این تصمیمهای مصرفی، گردشگر پیوسته میان خویشتن درونی و هویتی که مایل است به دیگران نشان دهد، در کشمکش است. همچنین، تنشهایی بین امیال شخصی و تمایل به خیر جمعی پدیدار میشود. خودپروری و همبستگی اجتماعی در تقابل با یکدیگر قرار دارند و تنها در شرایطی خاص همسو میشوند. چالش دیگر این است که صنعت گردشگری اغلب بهطور ضمنی از گردشگران دعوت میکند تا اخلاق را موقتا به کناری نهند و لذتجویی فردی را در اولویت قرار دهند. هنگامی که رفتار گردشگران با ایدهآلهای آشکار یا ضمنیشان ناسازگار میشود، نهتنها خود احساس ریاکاری میکنند، بلکه آماج نقد دیگران نیز قرار میگیرند.
همانطور که گفتیم، نااصالتی با ریاکاری ارتباط نزدیکی دارد. افراد غیراصیل استانداردهای اخلاقی دوگانهای دارند. برای تحلیل این ناسازگاری اخلاقی، از گونهشناسی ریاکاری اخلاقی گراهام و همکارانش استفاده میکنیم. این گونهشناسی بین سه نوع ریاکاری اخلاقی تمایز قائل میشود:
-
- ضعف اخلاقی: زمانی است که فرد نمیتواند به ارزشهای اخلاقی خود عمل کند. برخلاف فریب اخلاقی و استانداردهای دوگانه اخلاقی، ضعف اخلاقی درونفردی است.
- فریب اخلاقی: زمانی رخ میدهد که فرد در انظار عمومی خود را بهعنوان شخصیتی اخلاقی جلوه دهد، برای مثال با ابراز ترحم، عدالت، فرمانبرداری، پاکدامنی یا صداقت، در حالی که در عمل چنین نیست. به این ترتیب، فریب اخلاقی ذاتا بینفردی است.
- استانداردهای دوگانه: به حالتی اشاره دارد که فرد خطاها و کاستیهای دیگران را با سختگیری بیشتری نسبت به خطاها و کاستیهای خویش مورد قضاوت قرار میدهد.
این سه گونه ریاکاری اخلاقی برای تحلیل تنشهای مختلفی که اکوتوریستها تجربه میکنند، بهکار میروند. بسیاری از اکوتوریستها به طور مداوم با تنش ناشی از ناسازگاری بین آرمانهای محیط زیستی و رفتار واقعیشان دستوپنجه نرم میکنند. این افراد زمانی که اعمالشان با باورهای ابراز شدهشان هماهنگ نیست، احساس ناراحتی میکنند، زیرا حس اصالت آنها به خطر میافتد.
افزون بر تنشهای درونفردی، افراد با پیامدهای دشوار بینفردی ناشی از ریاکاری، نظیر بیاعتمادی و سرزنشهای اخلاقی، نیز مواجه میشوند. هنگامی که مسافران از طریق مصرف گردشگریهای بهظاهر «حس خوب» مانند اکوتوریسم به اخلاقنمایی میپردازند، تمامی شخصیتشان زیر سوال میرود. این گرایش فزاینده به اخلاقنمایی، که در میان چهرههای سرشناس (سلبریتیها) و حتی عموم مردم مشاهده میشود، نشاندهنده روندی نگرانکننده است.
در عصر رسانههای اجتماعی، که روایتها با سرعتی شگفتانگیز منتشر میشوند، انتقاد از کنشگران و چهرههای سرشناس تشدید میشود. رفتار این افراد پیوسته زیر ذرهبین قرار دارد و هر نشانهای از ریاکاری، بهطور حتم، با واکنشی سریع و تند مواجه میشود. همانگونه که یک بلاگر در اشاره به گرتا تونبرگ، فعال سوئدی حوزه تغییرات اقلیمی، مینویسد: اگر فردی با پایبندی کامل به ایدئولوژی خود آن را ترویج کند، باید آماده باشد که مخاطبانش نیز با همان سطح از سختگیری او را ارزیابی کنند و انتظارات بالایی از وی داشته باشند. تونبرگ دریافته است که دنبال کردن هدفی ایدئولوژیک و ناب، مخاطرات و چالشهای ویژهای به همراه دارد، زیرا هرگونه انحراف از آن ایدئولوژی با انتقاد شدید عمومی روبهرو میشود.
برخی بر این باورند که ناسازگاری میان ایدئولوژی و رفتار نباید به ابزاری برای بدنام کردن کنشهای زیستمحیطی و متهم کردن آنها به «ریاکاری اکولوژیکی» باشد، زیرا حتی افرادی که نیتها و باورهای خیرخواهانه دارند در مسیر عملی کردن نگرشهای خود با موانعی مواجه میشوند. در حقیقت، ساختار جهان بهگونهای است که تقریبا غیرممکن است دوستداران محیط زیست در هر لحظه بتوانند به ایدهآلهای خود جامه عمل بپوشانند.
جالب است که بسیاری از اکوتوریستها به ضعفهای اخلاقی خود اذعان دارند، اما اغلب از بحث درباره استانداردهای دوگانه یا فریبکاری پرهیز میکنند. با این وجود، همین افراد دیگران را به استانداردهای دوگانه یا فریبکاری متهم میکنند. انسانها بهطور طبیعی سعی دارند از تأثیرات منفی اخلاقی نااصالتی و پیامدهای اجتماعی آن اجتناب کنند. در واقع، ما دارای مکانیزمهای روانشناختی هستیم که به ما کمک میکند تا در هنگام ارتکاب اعمال غیراخلاقی، خود را از بار مسئولیت رها کنیم. بنابراین، برای کاهش احساس ریاکاری، بسیاری از اکوتوریستها یا رفتار خود را توجیه میکنند یا انتقادهایی که به آنها وارد میشود را بیاعتبار جلوه میدهند.
رفتار انسانی از تعامل میان خویشتن و دیگران شکل میگیرد. جامعه ممکن است نسبت به افرادی که ادعای برتری اخلاقی دارند بیتفاوت بماند. به بیان دیگر، هنگامی که فردی مدعی شود به دلیل پایبندی به ارزشهایی چون حفاظت از محیط زیست از نظر اخلاقی بر دیگران برتری دارد، جامعه میتواند این ادعاها را نپذیرد یا نادیده بگیرد. زمانی که این افراد با تکیه بر ادعای برتری اخلاقیِ خود به قضاوت دیگران میپردازند، میان آنها و کسانی که به دلیل این قضاوتها احساس انزوا و بیگانگی میکنند، تنش و خصومت پدید میآید. اکوتوریستها همچنین ناگزیرند با تعارضهای درونی خود نیز روبهرو شوند. این تعارضها ممکن است از تصمیمهای آگاهانه آنها برای چشمپوشی از برخی اصول اخلاقی یا از ناتوانی اخلاقی در پایبندی به این اصول نشأت گیرد.
مسئله ضعف اخلاقی پدیدهای قابلتأمل است: چرا قادر به پایبندی به آرمانها، اصول و معیارهای خود نیستیم؟ پاسخ شاید تا حدی در ذات گردشگری نهفته باشد. گردشگری، با ویژگی لذتجویانه و خودمحور خود، اخلاق را بهصورت موقت به تعلیق درمیآورد. ازاینرو، گردشگرانی که به کنشهای اخلاقی تمایل دارند، ممکن است در محیطهای گردشگری احساس کنند که بهطور موقت از ایدهآلهای اخلاقی خود آزاد شدهاند. در نتیجه، در طول تعطیلات ممکن است دیدگاه خود را تغییر دهند، به لذت و تفریح اولویت بخشند و برخی ملاحظاتی را که در زندگی روزمره برایشان اهمیت دارد، را کنار بگذارند.
اندیشمندان این پرسش را مطرح میکنند که اگر از پیامدهای محیط زیستی مخرب انتشار کربن آگاهیم و به حفظ محیط زیست اهمیت میدهیم، چرا همچنان از هواپیما استفاده میکنیم؟ آنها استدلال میکنند که پیوندهای نزدیک و بیواسطه ما با نردیکانمان، حس مسئولیت و دلسوزی عمیقی را در ما ایجاد میکند. این احساس مسئولیت در مورد اصول اخلاقی عامتر، مانند عدالت اجتماعی یا دغدغههای زیستمحیطی، کمتر و نامحسوستر است.
درباره دانشگاهیانی که گاه در موضوع تغییرات اقلیمی به نوعی ریاکاری دچار میشوند—از یکسو بر لزوم مقابله با این بحران تأکید میورزند و از سوی دیگر خود به رفتارهایی تن میدهند که به آن دامن میزند—میتوان گفت که آنها برای توجیه اعمال خود ممکن است به مقایسه خویش با افرادی بپردازند که بیش از آنها از سفرهای هوایی استفاده میکنند و بدین ترتیب احساس کنند که رفتارشان چندان ناپسند نیست. همچنین، ممکن است با سلب مسئولیت از خود، بگویند که مثلاً کارفرمایشان آنها را به انجام این سفرها واداشته است.
فنل میگوید «ما گاهی برخلاف عقل و تشخیص خود عمل میکنیم»، زیرا به ضعف اراده دچار میشویم. مثلا لذتطلبی بر نیکاندیشی و نیکخواهی ما غلبه میکند. ممکن است بخواهیم کار درست را انجام دهیم، اما بارها و بارها، خود را در حال ارتکاب خطا بیابیم. آنگاه «احساس گناه محیط زیستی» و یأس بر ما چیره میشود! به این احساس باید سرزنش اجتماعی را نیز اضافه کنیم. چگونه میتوانیم این تنشها و معضلات را تسکین دهیم؟ در جهانی که بهسرعت در حال تحول است، به هم مرتبط و وابسته است، و تحت تأثیر نئولیبرالیسم قرار دارد و از نظر محیط زیستی آسیبدیده است، پیدا کردن راهی برای مدیریت و تعادل بین فشارهای اخلاقی مختلفی که بر ما وارد میشود، کار آسانی نیست. به عبارت دیگر، در چنین شرایط پیچیدهای، تصمیمگیریهای اخلاقی ساده نیستند.
نتیجهگیری
اکوتوریستها در پی آنند تا رفتارهای خود را با باورها و ارزشهایشان آشتی دهند. این تلاش، احساس تردید، ناسازگاری، بیگانگی و ناامیدی در آنها ایجاد میکند. بسیاری از آنها به ریاکاری خود اعتراف میکنند و آماج نقد دیگران قرار میگیرند. هم حس ریاکاری و انگِ ریاکار خوردن (بهحق یا ناحق)، تجربهای ناخوشایند است. تظاهر، بیصداقتی و دورویی همگی جار میزنند که که ما با خویشتن راستین خود فاصله داریم. این احساسات ناسازگار یا ریاکارانه، آزاردهندهاند و حس هویت و اصالت ما را تضعیف میکنند. ازاینرو، پیوسته میکوشیم تا شکاف میان نگرش و رفتارمان را کم کنیم و از احساسات منفی بگریزیم.
ضعف اخلاقی تقریبا گریزناپذیر است و این حقیقتی آشکار است. به بیان ساده، افراد اخلاقگرا غالبا در عمل ناکام میمانند. در این میان، اکوتوریستها با چالشی خاص مواجهاند. بهنظر میرسد برای رهایی کامل از سرزنش، چارهای جز ترک همیشگی سفر ندارند!
در برابر انتقادها، برخی اکوتوریستها با پذیرش ریاکاری خویش، رویکردی فروتنانهتر و شفافتر در پیش میگیرند. این اقدام برای جلب احترام افرادی که اکوتوریستها قصد اثرگذاری بر آنها را دارند، ضروری است. در نهایت، آنها برای رهایی از احساسات ناخوشایند و سرزنشهای اجتماعی اعلام میکنند که حفاظت از محیط زیست نیازمند همکاری همه است. به قول خودشان، در این مسیر پرفرازونشیب، گرچه به «قهرمانانی» نیاز داریم، ولی هیچ یک از ما «قدیس» یا «فرشته» نیستیم.
با این همه، پرسش همچنان باقی است: چگونه میتوان دیگران را به کنش محیط زیستیِ درست ترغیب کرد، بیآنکه خود در معرض اتهام ریاکاری قرار گیریم؟ چگونه جنبش محیط زیست میتواند اعتبار بیشتری کسب کند، وقتی رفتار نمایندگانش تا این حد با گفتههایشان در تضاد است؟