پیش به سوی گردشگری پساسرمایه‌­‌داری

نویسنده: Robert Fletcher
آیا گردشگری که عنصری کلیدی در اقتصادهای جهانی سرمایه‌داری است می‌تواند به دوران پساسرمایه­‌داری گام بگذارد؟
گردشگری و پساسرمایه‌داری
این مطلب اقتباس مقاله‌­ای است که Robert Fletcher و همکارانش در سال 2023 در نشریه علمی Tourism Geographies منتشر کرده‌­اند. رابرت فلچر، انسان‌شناس و دانشیار دانشگاه Wageningen هلند است.

گردشگری، به‌عنوان یکی از ارکان اقتصاد جهانی، همواره پیوندی تنگاتنگ با نظام سرمایه‌داری داشته است. این صنعت در قالب سنتی خود، نقشی اساسی در تشدید بحران‌هایی همچون فرسایش منابع طبیعی، آلودگی محیط زیستی، و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی ایفا کرده است. همه‌گیری کرونا این بحران‌ها را تشدید کرد و به‌وضوح نشان داد که اقتصادهای وابسته به گردشگری و رشد مداوم، تا چه اندازه شکننده‌اند. این بحران فرصتی برای بازاندیشی فراهم آورد و باعث شد صدای منتقدان بلندتر شود؛ کسانی که خواهان توسعه‌ای عادلانه‌تر و پایدارتر در گردشگری بودند.

در این زمینه، چارچوب نظری «فرسایش سرمایه‌داری» از اریک اولین رایت Erik Olin Wright، ابزاری مفید برای تحلیل و بازتعریف گردشگری در دوران پساسرمایه‌داری به‌شمار می‌رود. رایت سه استراتژی کلیدی برای عبور از سرمایه‌داری معرفی می‌کند: رام‌کردن سرمایه‌داری، فرار از سرمایه‌داری، و برچیدن سرمایه‌داری. این استراتژی‌ها به دنبال تغییر هدف سیستم‌های اقتصادی از حداکثرسازی سود و مصرف­‌گرایی افراطی به سمت گزینه‌های مسئولانه‌ترند. در حوزه گردشگری، این به معنای به چالش کشیدن ذات رشدمحور این صنعت—حتی در قالب «گردشگری پایدار»—است، چرا که حتی این نوع گردشگری نیز در بسیاری موارد در دام همان منطق رشد بی‌پایان می‌افتد.

البته چارچوب فرسایش سرمایه‌داری به دنبال انقلاب و سرنگونی صنعت گردشگری نیست بلکه تمرکز آن بر تغییرات تدریجی است تا به مرور تسلط سرمایه‌داری بر گردشگری را تضعیف کند. این فرایند به‌­دنبال ترکیب طرح‌های پایین‌­­به‌­بالا مانند گردشگری جامعه­‌محور با اقدامات نظارتی از بالاست. در این میان، مفهوم «رشدزدایی» جایگاهی محوری دارد؛ رویکردی که بر کاهش مصرف منابع، ساده‌زیستی، و اولویت‌بخشی به رفاه و شادکامی تأکید دارد.

مترجم:

چارچوب «فرسایش سرمایه‌داری» رویکردی نظری است که به بررسی راه‌های تغییر و تضعیف تدریجی نظام سرمایه‌داری می‌پردازد. رایت معتقد است که می‌توان به مرورِ زمان و از طریق شیوه­‌های عملی و نهادی، تسلط سرمایه‌داری بر جامعه را کاهش داد و به سمت نظام‌های پساسرمایه‌داری حرکت کرد. فرسایس سرمایه‌­داری شامل سه استراتژی است:

رام کردن سرمایه‌داری Taming Capitalism: این استراتژی بر تغییر نظام سرمایه‌داری از طریق وضع قوانین و مقررات و اصلاحات اجتماعی متمرکز است. هدف این است که قدرت سرمایه‌داری کنترل شود و آثار منفی آن مانند نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی کاهش یابد. مثال‌هایی از این استراتژی عبارتند از افزایش حقوق کارگران و تقویت قوانین محیط زیستی.

فرار از سرمایه‌داری Escaping Capitalism: این راهبرد به ایجاد فضاهای مستقل از سرمایه‌داری اشاره دارد؛ فضاهایی که در آن‌ها مردم می‌توانند مستقل از منطق سرمایه‌داری زندگی و کار کنند. این نوع فضاها می‌توانند شامل تعاونی‌ها، جوامع محلی خودکفا و شیوه‌های تولیدی باشند که بر اساس همکاری و مشارکت شکل می‌گیرند. این فضاها تلاش می‌کنند از وابستگی به نظام‌های سرمایه‌داری خارج شوند.

برچیدن سرمایه‌داری Dismantling Capitalism: این استراتژی به تضعیف و حذف نهادهای کلیدی سرمایه‌داری از طریق جنبش­‌های بزرگ اجتماعی و سیاسی اشاره دارد. هدف این است که ساختارها و نهادهای اصلی سرمایه‌داری مانند شرکت‌های بزرگ و بازارهای مالی که بر زندگی مردم تأثیر منفی می‌گذارند، برچیده شوند.

در نقد گردشگری رشدگرا

تعهد ذاتی صنعت گردشگری به رشد، مانع اصلی دست‌یابی به پایداری واقعی است. طرح‌­های مرتبط با توسعه پایدار اغلب بر مدیریت رشد تأکید دارند تا مقابله با ضرورت رشد. گسترش گردشگری، به‌ویژه در شکل گردشگری انبوه، به بهره‌برداری بیش از حد از منابع، جابه‌جایی جوامع محلی و تخریب محیط‌ زیست منجر شده است. رکود ناشی از کرونا به ما نشان داد که رشدزدایی از گردشگری چگونه می­‌تواند باشد؛ در این دوران بسیاری از مقصدهای گردشگری کاهش قابل توجهی در آلودگی و ازدحام را تجربه کردند.

با این‌حال، حتی در اوج بحران کرونا، تمرکز اصلی بسیاری از نهادهای بین‌المللی بر احیای گردشگری از طریق تحریک رشد به‌عنوان ابزاری برای بازسازی اقتصادی باقی ماند. سازمان‌هایی مانند سازمان جهانی گردشگری و شورای جهانی سفر و گردشگری بر تدوین استراتژی‌هایی برای احیا و تقویت رشد گردشگری تأکید کردند. این رویکرد، ریشه‌های ساختاری مسائل اجتماعی و محیط زیستی گردشگری را نادیده می‌گیرد و همچنان در چارچوب منطق سودمحور سرمایه‌داری باقی می‌ماند. درحالی‌که صنعت گردشگری برای پاسخ به چالش‌های معاصر، بیش از هر چیز به مدل‌هایی نیاز دارد که رفاه جوامع محلی و سلامت محیط زیست را بر رشد اقتصادیِ صرف ترجیح دهند. در ادامه به چند طرح اشاره می­‌کنیم که از منطق پساسرمایه­‌داری در گردشگری استفاده کرده­‌اند:

  • بارسلونا- برچیدن سرمایه‌داری از طریق قوانین: در شهر بارسلونا، دولت محلی اقداماتی را برای محدود کردن فعالیت اقامتگاه‌های گردشگری و کاهش پیامدهای منفی گردشگری انبوه بر بازار مسکن و ساختار اجتماعی جوامع محلی در پیش گرفته است. هدف اصلی این سیاست‌ها، حفظ اصالت و مقابله با روند کالایی‌سازی فضاهای شهری و بازپس‌گیری عرصه‌های عمومی به نفع ساکنان شهر است. شهرداری بارسلونا با وضع مقررات سخت‌گیرانه برای تأسیسات گردشگری، تلاش کرده است تا فشار ناشی از گردشگری را بر زیرساخت‌های شهری کاهش داده و تعادلی پایدار میان منافع گردشگری و حقوق شهروندان برقرار کند. این سیاست‌ها نمونه‌ای از رویکردهای ضدسرمایه‌دارانه به گردشگری‌اند که با محدود کردن رشد سودمحور، به دنبال ایجاد رابطه‌ای متوازن‌تر میان گردشگران و جوامع محلی هستند.
  • SESC برتیوگا (برزیل)- رام‌کردن گردشگری از طریق کارآفرینی اجتماعی: SESC برتیوگا، یک پروژه گردشگری اجتماعی در برزیل است که دسترسی به فعالیت‌های تفریحی، آموزشی و فرهنگی را برای کارگران کم‌درآمد و طبقه متوسط فراهم می‌کند. این مرکز که در دهه ۱۹۴۰ تأسیس شده، نمونه‌ای از چگونگی سازمان‌دهی گردشگری بر مبنای به‌زیستی اجتماعی است. SESC برتیوگا با تمرکز بر ارائه فرصت‌های تفریحیِ باکیفیت و مقرون‌به‌صرفه، جایگزینی برای الگوی سرمایه‌داری سنتی در گردشگری ارائه می‌دهد؛ الگویی که بر توسعه فردی، مشارکت اجتماعی و توانمندسازی اقشار کم‌برخوردار تأکید دارد. رویکرد این طرح به گردشگری، هم‌راستا با ارزش‌های پساسرمایه‌داری، نظیر عدالت و پایداری است.
  • هتل باوِن (آرژانتین)- فرار از سرمایه‌داری از طریق مالکیت تعاونی: هتل باوِن در بوئنوس آیرس نمونه‌ای الهام‌بخش برای گسست از منطق سرمایه‌داری در صنعت گردشگری است. پس از آنکه مالکان هتل در پی بحران اقتصادی آرژانتین در سال ۲۰۰۱ آن را رها کردند، کارگران مجموعه با تصرف هتل، آن را به یک تعاونی تبدیل کردند که بدون رئیس و بر پایه مدیریت جمعی اداره می‌شود. اگرچه این تعاونی با چالش‌های حقوقی قابل‌توجهی مواجه بوده‌—‌به‌ویژه از سوی کسانی که آن را تهدیدی برای مالکیت خصوصی تلقی می‌کنند—‌اما تجربه هتل باوِن نشان می‌دهد که گردشگری می‌تواند بر اساس اصول توانمندسازی کارگران، خودمدیریتی و رد ساختارهای سلسله‌مراتبی بازسازی شود.
  • لا تراپا (اسپانیا): مقاومت در برابر گردشگری از طریق نظام‌ مالکیت مشترک: لا تراپا، پروژه‌ای در جزیره مایورکا است که با هدف حفاظت از طبیعت و بر پایه نظام مالکیت جمعی اداره می‌شود. این منطقه توسط یک سازمان غیردولتی محیط‌ زیستی و با اتکا به کمک‌های مردمی خریداری شده و به‌عنوان منبعی اجتماعی برای حفظ مناظر طبیعی و میراث فرهنگی عمل می‌کند. لا تراپا با ایستادگی در برابر توسعه‌های سرمایه‌دارانه در حوزه املاک و ترویج مدیریت جمعی، نشان می‌دهد که گردشگری می‌تواند در برابر منطق خصوصی‌سازی و کالایی‌سازی مقاومت کند. این پروژه نمونه‌ای است از رویکردی جایگزین که بر پایداری و دسترسی عمومی به طبیعت تأکید دارد و منافع مشترکی برای ساکنان و گردشگران فراهم می‌آورد.

اگرچه نمونه‌­های بالا ظرفیت گردشگری پساسرمایه‌­داری را به‌خوبی نشان می‌دهند، اما این طرح‌ها با چالش‌­های جدی روبه‌رو هستند. بسیاری از این طرح‌­ها شکننده‌اند و بقای آن‌­ها به شرایط سیاسی و اجتماعی مقصد وابسته است. آن‌­ها اغلب در معرض تصاحب یا تضعیف از سوی نیروهای سرمایه‌داری قرار دارند. برای مثال، تعاونی هتل باوِن سال‌ها با چالش‌­های حقوقی و سیاسی برای حفظ موجودیت خود دست‌وپنجه نرم کرده که نشان‌دهنده دشواری حفظ طرح‌های پساسرمایه‌داری در چارچوب نظام سرمایه‌داری است. همچنین، مدیریت لا تراپا با فشار مستمرِ توسعه‌دهندگان و کسب‌وکارهایی مواجه است که به‌دنبال کالایی‌سازی این منطقه برای سودجویی مالی هستند.

پایداری و تاب‌آوری طرح‌­های پساسرمایه‌­داری در گردشگری نیازمند اقدام جمعی و حمایت‌های نهادی است. ترکیب سیاست‌گذاری و نظارت از بالا با مشارکت مردمی و فعالیت‌های محلی از پایین، برای توسعه گردشگری‌ای مقاوم و عادلانه در چارچوب ارزش‌­های پساسرمایه‌­داری، امری حیاتی است.

نتیجه­‌گیری

گردشگری پساسرمایه­‌داری صرفا یک مفهوم نظری نیست، بلکه رویکردی عملی است که به‌دنبال گذار از مدل سرمایه‌داری مبتنی بر رشدِ مداوم و حداکثرسازی سود، به‌سوی ارزش‌هایی چون عدالت اجتماعی، توانمندسازی جوامع و پایداری است. نمونه‌­های مورد بررسی نشان می‌­دهند که حتی در بستر نظام جهانی سرمایه‌محور، می‌­توان طرح‌هایی را پیاده کرد که با منطق سرمایه‌داری در تضادند. این الگوی نوظهور، بنیان‌­های گردشگری سرمایه‌دارانه را به چالش می‌­کشد و بر ترویج و تقویت به‌­زیستی انسان و حفاظت از محیط زیست تمرکز دارد.

برای موفقیت این طرح‌ها، باید مدل‌­های پساسرمایه‌داری در گردشگری را به‌صورت گسترده‌تری ترویج کنیم تا این رویکردها تنها به پروژه‌های محلی یا منفرد محدود نمانند، بلکه بخشی از یک تحول نظام‌مند و فراگیر باشند. تحقق این هدف مستلزم تقویت همکاری میان جوامع محلی، نهادهای دولتی و شبکه‌­های جهانی است تا اتحادهای چندلایه و پویایی در حمایت از گردشگری پساسرمایه‌داری شکل گیرند. همچنین باید در مدل‌های حکمرانی بازاندیشی کنیم؛ یعنی دولت‌ها، به‌جای ایفای نقش صرفا تنظیم­‌گر، باید به‌طور فعال از گردشگری اجتماعی که مبتنی بر عدالت و پایداری است، حمایت کنند. دولت­‌ها باید سیاست‌هایی را در پیش گیرند که از اشکال مالکیت تعاونی و مشترک پشتیبانی کرده و به کنترل پیامدهای منفی گردشگری بر منابع طبیعی و جوامع محلی کمک کنند.

علاوه بر این، مطالعات مربوط به گردشگری پساسرمایه‌داری باید گسترش یابد تا روشن شود که این مدل‌ها چگونه می‌توانند به تحولات اجتماعی کلان‌تر کمک کنند. محققان، سیاست‌گذاران و کنش‌گران باید وارد گفتمان‌های عمیق‌تری شوند تا بتوانند تعارضات اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی را بهتر درک کرده و راه‌حل‌هایی نو برای آن‌ها بیابند. به‌عنوان مثال، باید بررسی کنیم که آیا این مدل واقعا می‌تواند در جهانی رشد کند که زیرساخت‌ها و خدمات گردشگری آن عمدتا در چارچوب اقتصاد سرمایه‌داری جهانی سامان یافته‌اند؟ پاسخ به چنین پرسش‌هایی مستلزم همکاری‌های نوآورانه میان بخش‌های مختلف است؛ همکاری‌هایی که وضعیت موجود را به چالش بکشند و راه‌حل‌های جایگزینی برای سازمان‌دهی تولید و مصرف گردشگری ارائه دهند.

در نهایت، گردشگری پساسرمایه‌داری به معنای حذف کامل گردشگری نیست؛ بلکه هدف آن تغییر در ارزش‌ها و شیوه‌های گردشگری است تا دنیایی عادلانه‌تر و پایدارتر بسازیم. گام بعدی، توسعه و گسترش نمونه‌های موفق است، اما نباید این نمونه‌ها تنها به پروژه‌های منفرد و محلی محدود شوند. باید اطمینان حاصل کنیم که این طرح‌ها در قالب سیستم‌ها و سیاست‌های کلان‌تر اجتماعی و سیاسی قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر، نمونه‌های موفق باید بخشی از برنامه‌های بالادستی شوند که به بهبود وضعیت کلی جامعه و رفاه عمومی کمک می‌کنند. به‌طور ساده‌تر، باید این ایده‌ها را به شکلی گسترش دهیم که تأثیرات مثبت آن‌ها در سطح جامعه و سیاست‌های کلان هم دیده شود. هدف اصلی این است که گردشگری را به‌عنوان ابزاری برای شکوفایی انسانی و حفاظت از محیط‌ زیست بازتعریف کنیم و آن را تنها منبعی برای سود و بهره‌برداری ندانیم. این مسیر، تدریجی اما قابل دسترس است و نیازمند تعهد به تغییرات سیستماتیک، اقدام جمعی و تمرکز بر منافع مشترک است.

جدیدترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.