ناگفته‌های گردشگری: مصاحبه با پروفسور ریچارد باتلر

نویسنده: Richard Butler
کسانی که لذت را کوچک می‌شمارند، جایی در نظام علمی گردشگری ندارند
مصاحبه با ریچارد باتلر
Richard Butler استاد ممتاز بازنشسته گردشگری دانشگاه Strathclyde اسکاتلند است که مدل معروف چرخه حیات مقصدهای گردشگری را ارائه کرده است. این مصاحبه در وبلاگ Tourism's Horizon منتشر شده و ما آن را ترجمه کرده‌ایم.

پرسش: طی ۵۰ سال گذشته، نویسندگان مختلف «پلتفرم‌ها» و دیدگاه‌های متفاوتی را در حوزه گردشگری مطرح کرده‌اند. مثلا یکی از آن­‌ها جعفر جعفری است. آیا فکر می‌کنید دیدگاه‌ها و نوشته‌های این نویسندگان، واقعیت گردشگری را منعکس می‌کند؟ آیا علم گردشگری، از آغاز تا کنون، کار خود را به‌درستی انجام داده است؟

باتلر: هیچ‌وقت علاقه‌ای به پلتفرم‌ها، جنبش‌ها و موارد مشابه نداشته‌ام و اغلب نگرانم زیرا اظهارنظرهای «متخصصان» درباره مسیری که گردشگری باید طی کند یا دارد طی می‌کند، بیشتر بازتاب‌دهنده نظرات شخصی آن­‌هاست. با این‌­که مشکلی با دیدگاه‌های متفاوت ندارم، اما وقتی می‌بینم عباراتی مانند «همه» یا «یک جنبش جدید و قوی» به کار می‌رود، که معمولا به معنای نظرات تعداد معدودی از افراد با طرز فکر مشابه است، ذهنم به‌طور ناخودآگاه اعتراض می­‌کند. در گردشگری شاهد ظهور رویکردهای خاصی بوده‌ایم که اغلب نگاهی منفی به بیشتر اَشکال گردشگری، به‌ویژه گردشگری انبوه، داشته‌­اند. این دیدگاه‌ها تقریبا همیشه طرفدار شکل‌هایی از سفرند که برای بیشتر گردشگران جذاب نیستند. در حالی که ممکن است برخی از این دیدگاه‌ها منطقی باشند، ولی بیان آن‌ها اغلب از موضعی صورت می‌گیرد که گویی برتری اخلاقی یا فکری دارند، چیزی که یادآور بحث‌های قدیمی گردشگر در مقابل مسافر است.

با این همه، معتقدم که «مطالعات گردشگری» حوزه‌ای حیاتی و چالش‌برانگیز است. آثار افرادی مثل ترایب درباره «بی‌انضباطی» و ماهیت مطالعات گردشگری را بسیار جذاب و خواندنی می‌دانم و فکر می‌کنم به چنین موضوعاتی باید بیشتر پرداخته شود [مترجم: منظور از بی­‌انضباطی ناهماهنگی‌ و نبود استانداردهای مشخص و منظم در این رشته است]. یکی از مشکلات اساسی شاید این باشد که برخی از افرادی که در این حوزه کار می‌کنند، هنوز ذهنیتی بسته دارند و بخش زیادی از منابع و مطالعاتی را که خارج از حوزه علاقه‌مندی آن‌ها قرار دارد، نادیده می‌گیرند. در حالی که واقعیت این است که برای هر مسئله‌ای، بیش از یک راه‌حل وجود دارد و نباید به یک دیدگاه محدود شد.

پرسش: آیا کتابی هر کتابی، داستانی یا غیرداستانی هست که تفکر شما را درباره گردشگری به عنوان یک فعالیت انسانی شکل داده باشد؟ کمی درباره آن بگویید و دلیل آن را توضیح دهید.

باتلر: نه! نمی‌توانم بگویم که تنها یک کتاب خاص بر تفکرات من درباره گردشگری به‌عنوان یک فعالیت انسانی تأثیر گذاشته است. کتاب‌های متعددی هستند که در این زمینه تأثیرگذار بوده‌اند، به‌ویژه در زمینه ارتباط گردشگری با دنیای بیرون. کتاب Grand Tour نوشته‌ هیبرت، نمونه خوبی برای شروع است که به ما می‌گوید گردشگری طی قرن­‌ها تغییر چندانی نکرده است. گردشگری همیشه بر لذت‌جویی متمرکز بوده است، هرچند که بسیاری از این لذت‌ها در دنیای امروز، چندان محترمانه و قابل­‌پذیرش نیستند. اما شباهت‌های زیادی میان گردشگری گذشته و امروز وجود دارد.

از میان همه کتاب‌های علمی گردشگری، کتابی که به نظر من برای همه دانشجویان، صرف‌نظر از زمینه یا علایق علمی‌شان، بیشترین اهمیت را دارد، کتاب Tourism Impacts نوشته‌ ماتیِسون و وال است که در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. این کتاب همه چیزهایی که باید درباره گردشگری و تأثیرات آن بدانید را پوشش می‌دهد: دلایل وقوع رخدادها، ناتوانی یا عدم تمایل جامعه در کنترل این تأثیرات، و شاید از همه مهم‌تر، چگونگی ارتباط همه این موارد با هم. حتی اگر تمام آنچه پس از این کتاب نوشته شده را نادیده بگیرید، باز هم با خواندن این کتاب می‌توانید درک کاملی از مسائل و مشکلات فعلی گردشگری به دست آورید. به‌عنوان یک نکته‌ اضافی، اگر می‌خواهید بفهمید چرا جهان امروز این‌قدر آشفته است، کتاب Design with Nature نوشته‌ ایان مک‌هارگ را بخوانید.

پیشنهاد می‌کنیم مصاحبه با پروفسور مایکل هال را نیز مطالعه کنید.

پرسش: در دهه‌های اخیر شاهد ظهور مفاهیم مختلفی از جمله محلی‌گرایی، رفتار اخلاقی، عدالت اجتماعی، استعمارزدایی و رشدزدایی بوده‌ایم. هر یک از این رویکردها از زوایای متفاوتی به مشکلات معاصر نگاه می‌کنند و هدف‌شان ارائه راه‌حل‌های جدید برای چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی است. به نظر شما این مفاهیم حاوی دانش و بینش جدیدی هستند یا بر مشکلات موجود اضافه کرده‌اند؟

باتلر: زمانی که از اصطلاح «انتقادی» سوء­استفاده می‌­شود حالم بهم می­‌خورد. این اصطلاح به جای ترویج یک موضع ایدئولوژیک، باید در معنای واقعی خود به کار رود که به معنی ارزیابی منفی پس از یک بررسی علمی دقیق است [مترجم: نویسنده به این مسئله انتقاد می‌کند که مفاهیم علمی به جای استفاده صحیح، به ابزارهایی برای ترویج دیدگاه‌های ایدئولوژیک تبدیل شده‌اند و این وضعیت بر کیفیت و صحت تحقیقات علمی تأثیر منفی می‌گذارد]. مثل بسیاری از همکارانم، طی پنج دهه فعالیت در حوزه مطالعات گردشگری، نوشته‌های زیادی را دیده‌ام که شایسته نقد بوده‌اند، چه درباره گردشگری و چه اثرات گردشگری بر مکان‌ها و مردم. این نقدها به من می­‌گویند که باید راه‌هایی برای کاهش یا جلوگیری از این اثرات منفی پیدا کنیم، خواه این اثرات بر مردم باشد، خواه بر محیط زیست یا هر دو. اما این به معنای تلاش برای تغییر کامل گردشگری به انواع غیرجذاب برای اکثر گردشگران نیست. این اشتباه را درباره کرونا مرتکب شدیم؛ زمانی تصور بر این بود که کرونا تحولی بزرگ در گردشگری ایجاد می­‌کند. اهداف چنین تغییری ارزشمند بودند: کاهش اثرات منفی، استفاده عادلانه‌تر از منابع، کاهش اثرات بر اقلیم، افزایش برابری و بسیاری نتایج مطلوب دیگر. اما احتمال وقوع چنین تغییراتی در جهانی که از تأثیرات همه‌گیری و محدودیت‌های آن لرزان و ترسیده بود و فقط مشتاقانه منتظر پایان کرونا و محدودیت‌های آن بود، بسیار کم بود. با این حال، برخی از دانشگاهیان کرونا را به عنوان «فرصتی» برای تغییرات بنیادی در گردشگری و به تبع آن، تحول نظام سرمایه‌داری نئولیبرالی، برجسته کردند. داشتن چنین دیدگاهی و تبلیغ آن هیچ اشکالی ندارد، اما دانشگاهیان باید در پیش‌بینی‌های خود واقع‌بین باشند و اجازه ندهند که آرزوهای واهی بر منطق غالب شود.

من قبلا درباره «تحول در گردشگری» خیلی صحبت کرده‌ام، بنابراین نیازی به توضیح بیشتر نیست. اجازه دهید فقط تأکید کنم که من مخالف پژوهش در مورد چنین رویکردهایی، داشتن چنین دیدگاه‌هایی و ترویج آن‌ها نیستم؛ این همان چیزی است که دانشگاه‌ باید انجام دهد. من از هر رویکردی که بوی «من از تو بهترم» می‌دهد و به من می‌گوید که «تو مشکل را درک نمی‌کنی» و بدتر از آن، این‌که باورها و دانش من اشتباه است و باید تغییر کند، بیزارم. همین کافی است.

 پرسش: اصطلاح «سرریز یا اشباع گردشگری» (over-tourism) در سال ۲۰۱۷ به موضوعی داغ تبدیل شد. به دنبال اعتراضات کوچک اما پر سر و صدا در بارسلونا که با دیگر اعتراضات در ونیز، آمستردام و جاهای دیگر همراه شد، این مفهوم توجهات بیشتری را هم جلب کرد. طولی نکشید که به شاخص و مبنایی در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و سازمان‌های جهانی گردشگری مانند WTTC تبدیل شد. نظر شما در مورد این موضوع چیست؟ این اصطلاح جدید چه معنایی برای شما دارد؟

باتلر: سرریز گردشگری؟ آه! همان سوال قدیمی: «چند نفر گردشگر یعنی زیاد؟» این مشکل قطعا جدید نیست و به مسائل مربوط به «ما و آن‌ها» و تعیین «نوع درست و نادرست گردشگر» مرتبط است، نه صرفا تعداد زیاد گردشگران. جان راسکین، منتقد هنری، در قرن نوزدهم از تعداد زیاد «گردشگرانِ نادان» در ونیز شکایت می‌کرد که به خوبی هر دو جنبه این مشکل را در بر می‌گرفت. همین نظرات درباره تورهای توماس کوک نیز مطرح شده است. او گردشگران را به مکان‌هایی می‌برد که قبلا فقط «افراد طبقه بالاتر» از آن­‌ها دیدن می­‌کردند. سرریز گردشگری مسئله‌ای است که رسانه‌ها (از هر نوع، نه تنها رسانه‌های اجتماعی) به طور غیرمنصفانه‌ای بزرگ‌ کرده‌اند. این موضوع از شکایات یک گروه کوچک از ساکنان برخی مقصدهای گردشگری کلید خورد که به حق هم بود. من موافقم که در برخی مکان‌ها و در برخی زمان‌ها ممکن است تعداد گردشگران بیش از حد باشد؛ کسی که خلاف این را بگوید، اشتباه می‌کند. حتی حضور یک نفر ممکن است در زیستگاه‌های حساس بیش از اندازه باشد.

با این حال، سرریز گردشگری به هدفی مناسب و جذاب برای انتقاد از گردشگری به طور کلی و گردشگری انبوه به خاص تبدیل شده است. گردشگری انبوه شامل گردشگرانی می‌شود که با خطوط هوایی ارزان­‌قیمت، اتوبوس‌ها و کشتی‌های کروز سفر می‌کنند. این امکانات به افراد کم‌درآمد این اجازه را می‌دهد که به مکان‌های اغلب غیرقابل دسترس سفر کنند. این واقعیتی است که باید بپذیریم. به هر حال، من نمی‌توانم با ساکنان ونیز یا بارسلونا خیلی هم‌دردی کنم. ونیزی‌ها قرن‌هاست که دارند املاک خود را به خارجی­‌ها می­‌فروشند و از این کار سود می‌­برند، بنابراین تعجبی ندارد که جمعیت ونیز کاهش یافته است؛ این پدیده‌ای جدید نیست و تمام آن به گردشگری سالیان اخیر مربوط نمی‌شود. سیاست­‌مداران بارسلونا، از المپیک ۱۹۹۲ برای تبدیل این شهر به یک مقصد گردشگری بهره بردند و چندین دهه است آن را به عنوان یک مقصد گردشگری ترویج می‌کنند. به‌­علاوه، منتقدان کنونی به احیای تأسیسات گردشگری مانند هتل‌های بوتیک افتخار می‌کنند، بنابراین باید کمتر غر بزنند. در مورد ادینبورگ و آمستردام نیز همین‌طور است، هر دو شهر با اشتیاق به دنبال جذب دلار و یوروی گردشگران بودند و اکنون از نتیجه تلاش‌هایشان ناراضی‌اند.

من بیشتر با مناطق روستایی هم‌دردی می‌کنم که از افزایش سریع تعداد گردشگران رنج می­‌برند به حدی که گاه ظرفیت جاده‌های محلی، پارکینگ‌ها، امکانات اقامتی، امکانات بهداشتی و … تکمیل می­‌شود. افزایش‌ تعداد گردشگران در این مناطق اغلب ناشی از تبلیغات مستقیم و خواست مردم محلی نیست، بلکه به دلیل محبوبیت فیلم‌­ها و سریال­‌هایی مانند Outlander یا Game of Thrones رخ می‌دهد. در چنین مکان‌هایی، عبور از جاده‌های باریک برای وسایل نقلیه اضطراری، فعالیت‌های کشاورزی عادی و زندگی روزمره در فصل تابستان به شدت مختل می‌شود.

بنابراین بله! سرریز گردشگری می‌تواند در برخی مکان‌ها مشکلی واقعی و جدی باشد، در حالی که در مکان‌های دیگر، این فقط یک مزاحمت است. عدم یکپارچگی خدمات گردشگران، ترویج نامناسب مقصدها تحت این باور که تعداد رو به افزایش گردشگران تنها معیار موفقیت است و عدم توانایی و تمایل به حل مناسب مشکل، برخی از دلایل بروز این معضل هستند.

پرسش: آیا بین مفهوم چرخه عمر مقصد گردشگری (TALC)، و هر یک از «تحولات» و/یا اصطلاحات جدید مانند «سرریز گردشگری» ارتباطی وجود دارد؟ اگر چنین است، ماهیت این رابطه چیست و آیا آن­‌ها نحوه استفاده از مدل چرخه عمر را تغییر می‌دهند؟

باتلر: آیا مدل چرخه عمر با مسائلی که مطرح شد مرتبط است؟ کاملا! زیرا یکی از اصول اصلی مدل، مسئله ظرفیت تحمل است. بنابراین، این مدل به‌وضوح با مسائلی مانند پایداری و سرریز گردشگری ارتباط دارد. مدل TALC بیش از چهار دهه است که وجود دارد و از زمان انتشار مقاله اولیه‌ام در سال ۱۹۸۰، هم مورد انتقاد قرار گرفته و هم به طور مکرر مورد استفاده و استناد (به درست یا اشتباه) قرار گرفته است. برخی این مدل را بیش از حد ساده‌انگارانه می‌­دانند و من این انتقاد را می‌پذیرم، اما مدل‌ها به طور کلی ساده‌ هستند، چرا که هدف آن‌ها تجمیع، ساده‌سازی و نمایش موقعیت‌ها و فرایندهای پیچیده است.

یکی از انتقادات اخیر این است که مدل تلویحا فرض می‌کند که رشدِ پیوسته بدیهی است؛ این فرضیه امروز مناسب نیست. در زمان طراحی مدل، گردشگری در حال رشد پیوسته بود و این رشد در اکثر مقصدها موفقیتی چشم‌­گیر تلقی می‌شد. استدلال‌های اخیر به من نشان می‌دهد که موفقیت در گردشگری باید ورای تعداد گردشگران برود و کیفیت تجربه و زندگی برای هر دو گروه، بازدیدکنندگان و ساکنان، را شامل شود. از این نظر، می‌توانم با اقداماتی که آمستردام اخیرا اتخاذ کرده موافق باشم.

با این حال، باید مراقب انگیزه‌ها و مسائل سیاسی هنگام پیشنهاد چنین تغییراتی بود، زیرا موفقیت از نظر بعضی‌­ها ممکن است از دید برخی دیگر شکست باشد. ترجیح می‌دهم موفقیت را پایداری، زندگی با محدودیت‌ها و برآورده کردن نیازها و ترجیحات ساکنان، گردشگران و نیز اجزای صنعت تعبیر کنم. اخیرا مدل TALC را با مشارکت همکارانی که مدل را مورد استفاده و نقد قرار داده‌اند بازنگری کرده‌­ام و با حمایت انتشارات Channelview، امیدوارم که این کتاب در سال ۲۰۲۴ منتشر شود.

پرسش: در قرن نوزدهم، توماس کوک و هم عصرانش، با رویکردی انسان‌­گرایانه، سفرهای تفریحی را توسعه دادند – گردشگری از ثمرات مدرنیته بود و باید در دسترس‌ همه قرار می‌­گرفت. اما امروزه از محدود کردن سفر سخن گفته می­‌شود؛ گویی زمین و ساکنان آن از نظر محیط زیستی و فرهنگی صبرشان لبریز شده و به مرز انفجار رسیده‌­اند. در این باره چه نظری دارید؟ درباره محدودیت‌های موجود و سناریوهای آینده چه فکر می‌کنید؟

باتلر: در رابطه با محدودیت‌ها، من با اصل آن موافقم؛ زیرا نمی‌توانیم از هدف متعالی و در عین حال محال توسعه پایدار حمایت کرد بدون این‌­که محدودیت‌ها را بپذیریم. این دیدگاه، البته، به سوالات دشوارتری مانند تعیین­‌کنندگان محدودیت‌ها، معیارهای آن‌ها، و چگونگی اجرای این محدودیت‌ها جواب نمی­‌دهد. بدون اجرای مؤثر این محدودیت‌ها، اصطلاح توسعه پایدار معنای واقعی خود را از دست می‌دهد یا به عبارتی دیگر، به معنای هر چیزی برای هر کسی تبدیل می‌شود. شرکت‌ها می‌توانند و باید تا حد ممکن پایدار باشند، اما اقدامات کوچک تأثیری بر پایدار بودن کلی صنعت گردشگری با یک میلیارد گردشگر نخواهد داشت. این اقدامات و ابتکارات جدید حتی ممکن است باعث تشویق سفرهای بیشتر و طولانی‌تر شود و گاهی گردشگران را به مناطقی جذب کند که شاید بهتر بود اصلا لمس نمی­‌شدند.

تعطیلات برای بسیاری از مردم اهمیت فراوانی دارد. افراد زیادی حاضرند برای سفر رفتن با خانواده‌ فداکاری­‌های قابل­‌توجهی کنند. کسانی که اهمیت لذت را در نظر نمی‌گیرند، جایی در عرصه‌های علمی، به ویژه در آموزش و تحقیق گردشگری، ندارند. ما دیگر در عصر اخلاق کاری پیوریتنی نیستیم [مترجم: تأکید بر سخت‌کوشی، انضباط شخصی، مسئولیت‌پذیری، و زندگی ساده]. ما دیگر برای زندگی راحت در آخرت کار نمی‌کنیم بلکه برای لذت (و البته چیزهای دیگر) در این دنیا کار می‌کنیم. تفریح (شامل گردشگری) بخش عمده و دائمی از زندگی تعداد زیادی از مردم است و نادیده گرفتن آن اشتباهی بزرگ است.

خوب است مقالۀ «در دفاع از سفرهای لوکس!» را بخوانید.

محدودیت‌ها باید در برخی مکان‌ها اعمال شوند تا این مکان‌ها بتوانند به بقای خود ادامه دهند، اما این موضوع جدیدی نیست. از زمان اختراع حصارها و سلاح‌ها، ما محدودیت‌ها را اعمال کرده‌ایم. اگر دلایل محدودسازی شفاف باشد، مردم آماده‌اند برای فرارسیدن فرصت‌­شان منتظر بمانند، به‌شرطی که مطمئن باشند که آن فرصت به آن‌­ها داده می­‌شود؛ رزرو بلیت برای کنسرت‌های تیلر سویفت مثال خوبی از این وضعیت است. یکی از مشکلات این است که عرضه و فرصت‌ها از تقاضا و مشتریان کمتر است، بنابراین یافتن راه‌حل دشوار است. صحبت از محدودیت کربن سرانه به نظر می‌رسد که ارزش تحقیق را داشته باشد، اما چنین مفهومی نمی‌تواند در کل جهان اعمال شود. ممکن است این اقدام برای برخی جوامع غیرقابل قبول باشد و ثروتمندان و کسانی که ارتباطات دارند به راحتی آن را دور بزنند. همچنین، هزینه‌های بالای نظارت بر چنین طرحی ممکن است بسیار زیاد باشد. بسیاری از جوامع به خدمات سریع عادت کرده‌اند و احتمالا باید به آن­‌ها انتظار و رزرو از قبل را یاد داد.

من نمی‌توانم ایده‌هایی که برای حفظ محیط زیست یا کنترل گردشگری، هزینه‌های سفر به برخی مکان‌ها را افزایش می­‌دهند و دسترسی به آن‌ها را برای عده زیادی از مردم غیرممکن می‌­کنند بپذیرم. چنین سیاست‌هایی می‌توانند ناعادلانه باشند، زیرا این حق همه افراد است که حداقل یک بار در زندگی‌شان فرصت تجربه چنین مکان‌های دیدنی و مهمی را داشته باشند. اما می‌توانم از پیشنهاد محدود کردن تعداد بازدیدها به یک بار در دهه، یک تعطیلات در سال، یا تعداد مشخصی بازدید از گوریل‌ها دفاع کنم (به شرطی که کارشناسان محیط زیست این محدودیت‌­ها را تعیین کرده باشند نه اقتصاددان‌­ها). این سیاست‌ها احتمالا هرگز به اجرا در نخواهند آمد، زیرا منافع افراد و گروه‌­های قدرتمندی را به مخاطره می­‌اندازند.

این ما را به نقطه‌ای می‌رساند که کمتر به آن پرداخته می‌شود: گردشگری به عنوان یک موجودیت واحد وجود ندارد. زمانی که گفته می‌شود «گردشگری باید تغییر کند»، باید به این واقعیت توجه کنیم که تغییر دادن گردشگری به طور کلی و یکپارچه ممکن نیست، زیرا چیزی به نام «گردشگری» به عنوان یک موجودیت یکپارچه وجود ندارد. تغییرات باید به صورت جزئی و در سطوح مختلف اعمال شوند. این پدیده شامل یک میلیارد مشتری، میلیون‌ها شرکت مستقل، هزاران مقصد و صدها دولت در تمام سطوح است که گاه در رقابت شدید با یکدیگرند.

با وجود کرونا، تورم و جنگ، گردشگری هنوز در حال رشد است و این بزرگ‌ شدن شانس ما را برای حل مسائل کاهش می‌دهد. یک سناریوی محتمل اعمال محدودیت‌های بیشتر بر سفر است. ممکن است اخذ ویزا مجددا به یک رویه تبدیل گردد تا تعداد گردشگران محدود شود و در نتیجه، ناامیدی در تمامی طرف‌ها افزایش یابد. من به‌شدت بدبین هستم زیرا تمام راه‌حل‌ها به گونه­‌ای شامل مصالحه، توافق و محدودیت‌ خواهد بود که منجر به کاهش فرصت‌ها، اشتغال و درآمد می‌شود. اگر کسی به­‌طور جدی به گردشگری مجازی یا فضایی به عنوان جایگزین فکر کند، من هم می‌­توانم خودکشی را به آن اضافه کنم [مترجم: این گزینه‌ها واقع‌گرایانه‌ نیستند].

شما می‌توانید مصاحبه با پروفسور دیمیتریوس بوهالیس را نیز بخوانید.

پرسش: گردشگری بین‌المللی از حدود ۵۵ میلیون نفر در دهه ۱۹۵۰ به ۱.۵ میلیارد نفر افزایش یافته است. عده‌ای ممکن است این امر را دلگرم‌­کننده بدانند و سایرین ترسناک و ناپایدار. نظر شما چیست؟

باتلر: با وجود تمام اثرات منفی‌اش، رشد گردشگری به‌طور کلی دستاوردی شگرف برای دنیای مدرن بوده است. حداقل به این خاطر ­که سالانه میلیون‌ها نفر از گردشگری و سفر رفتن لذت می‌­برند. گردشگری به‌عنوان راهی مؤثر برای انتقال منابع از کشورهای توسعه‌یافته به نواحی کمترتوسعه‌یافته عمل کرده و به کاهش برخی جنبه‌های فقر کمک کرده است. در عین حال، گردشگری به مسائل مختلفی از جمله تصرف فرهنگی، درگیری (گردشگری اصلا منبع صلح نیست)، آلودگی و افزایش انتشار کربن منجر شده است. به نظرم، این صنعت هم الهام‌بخش است و هم ترسناک و ناپایدار. مانند بسیاری از دستاوردهای بزرگ، گردشگری هم لذت و منافع زیادی به ارمغان آورده است، و هم هزینه‌ها و زیان‌هایی قابل توجه.

پرسش: کرونا به دو عنصر کلیدی گردشگری و مهمان‌نوازی ضربه زد: سفر و معاشرت. درس­‌های زیادی گرفته‌­ایم، از نیاز به کاهش رشد تا اهمیت عناصر محلی. چه درس‌هایی از کرونا می‌توان آموخت؟

باتلر: من کرونا و پیامدهای آن در حوزه گردشگری را مانند یک ناهنجاری می‌بینم. از نظر گردشگری، این بحران یک نقطه عطف بود، اما به دلیل از دست رفتن جان‌های زیاد، فاجعه‌ای بزرگ محسوب می‌شود. مشابه حملات ۱۱ سپتامبر، کرونا تأثیر شگرفی در زمان خود داشت و هیچ حادثه دیگری در دوران مدرن (پس از انقلاب صنعتی) به این اندازه جهانی نبوده است. ما تا سال‌ها، شاید هرگز، نتوانیم اثر کامل آن را درک کنیم. مکان‌هایی که موقتا بسته و دوباره شروع به کار کردند، ممکن است سهم بازار خود را دوباره به دست بیاورند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند با اطمینان بگوید که اگر کرونا رخ نمی‌داد، وضعیت آن‌ها در سال ۲۰۲۴ چگونه می‌­بود. اثرات سرمایه‌گذاری‌هایی که در یک مکان انجام نشده، و به جای آن در مکان‌های دیگر انجام شده یا هرگز انجام نشده، قابل تخمین نیست. بنابراین این ناهنجاری چون یک شاخص مهم در تاریخ گردشگری باقی خواهد ماند.

با این حال، معتقدم که گردشگری به مسیر قبلی خود پیش از کرونا ادامه خواهد داد. برخی از سرمایه‌گذاری‌هایی که به تعویق افتاده از سر گرفته خواهد شد، برخی مکان‌ها به طور کامل به حالت قبلی برخواهند گشت و برخی دیگر ممکن است برنگردند، برخی از مکان‌­ها و کسب­‌وکارها ممکن است زودتر از آنچه انتظار می‌رفت، تعطیل شوند. انتظار دارم طی پنج سال آینده، تأثیر جهانی کرونا به حداقل برسد و دیگر نشانی از آن نبینیم. این بدان معنا نیست که گردشگری تغییر نمی­‌کند، زیرا نیروهای دیگری وجود دارند که گردشگری جهانی را در پنج سال آینده تغییر خواهند داد. در سطح محلی، برخی تغییرات ناشی از کرونا باقی خواهند ماند و ممکن است برخی از آن‌ها مهم و قابل توجه باشند.

من این ایده را که «یاد گرفتیم کمتر سفر کنیم» را رد می‌کنم. فکر می‌کنم کمتر سفر کردیم چون محدودیت و آشفتگی وجود داشت. ممکن است استفاده نکردن از پول نقد، کراوات نبستن، کار کردن از خانه و غیره عادت کرده باشیم، اما به نظرم نگرش‌ها و ترجیحات ما نسبت به گردشگری تغییر زیادی نکرده است. در واقع، احتمالا اکنون گردشگری را حتی مهم‌تر می­‌دانیم زیرا مدتی از آن محروم بودیم. این خبر خوبی برای برخی که معتقدند بعد از کرونا همه ما به دنبال گردشگری سبزتر و پایدارتر خواهیم بود، نیست.

مانند دوران پیش از کرونا، بسیاری از مردم با اصول پایداری در تئوری موافقند. و به نظرم احمقانه است که کسی با این ایده مخالف باشد، اما این موافقت تا زمانی است که تبعیت از اصول پایداری هزینه زیادی برای ما نداشته باشد، انتخاب فعالیت‌ها یا مقصدها را برای ما محدود نکند، یا سفر ما را دشوارتر نکند. متأسفانه تنها تعداد کمی در سفرهای خود به دنبال پایداری بیشتر یا تأثیر کمتر هستند، و اکثر مردم هم­چنان به دنبال قیمت پایین­‌تر و ارزش بالاترند. من این افراد را احمق‌هایی نمی­‌دانم که تسلیم مصرف‌گرایی و تبلیغات شده‌اند، بلکه آن­­‌ها را کسانی می­‌دانم که به دنبال تعطیلاتی آسان و ارزان هستند.

پرسش: چند دهه پیش، جعفری و دیگران توصیه کردند که محققان گردشگری به دنبال ارتباط و انتشار یافته‌های خود در نشریات علمی سایر رشته‌ها باشند. رشته‌­های دانشگاهی می‌توانند به سیلوها یا جزایری تبدیل شوند که از پیشرفت‌های مربوطه در رشته‌­های دیگر جدا افتاده‌­اند. وضعیت مطالعات گردشگری را چگونه می‌بینید؟ از کجا باید الهام بگیریم؟

باتلر: کاملا با جعفر موافقم، ولی خودم در این زمینه موفق نشده‌ام (یا تلاشی نکرده‌ام) تا تغییر زیادی ایجاد کنم. رشته‌ها و به‌ویژه نشریات علمی به سیلوها یا دژهایی محصور تبدیل شده‌اند و با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و معمولا به موضوعاتی که به نظرشان چندان علمی‌ نیستند، مانند گردشگری، توجه زیادی نمی‌کنند. از سوی دیگر، من و احتمالا دیگر داوران نشریات گردشگری نیز متوجه شده‌ایم مقالاتی که از دیگر حوزه‌های علمی ارسال می‌شود، اغلب برای پذیرش در مجلات گردشگری مناسب نیستند. معمولا احساس می‌کنم که در حال خواندن مقالاتی هستم که از نظر فنی بی‌نقص هستند، اما فاقد زمینه‌ و نتیجه‌گیری‌های جالب و مفیدند. به‌وضوح، من با برخی از جنبه‌های مدرن علم همگام نیستم که ممکن است به سن من (۸۰ سال) مربوط باشد، اما با نظراتی که می‌گویند تعداد زیادی از نشریات، مقالات زیادی را به دلایل اشتباه منتشر می‌کنند، موافقم. همه ما باید کمی تأمل کنیم که آیا نظرات ما واقعا نیاز به مصرف منابع کمیاب دارند تا دیده شوند؟ از کجا باید الهام بگیریم؟ متأسفانه، برای من نشریات علمی به ندرت منبع الهام هستند. شگفت‌انگیز است که از هر صد مقاله شاید یک مورد واقعا ایده یا یافته‌ای ارائه دهد که باعث تفکر شود.

پرسش: در پایان، آیا خاطره یا داستانی دارید که بتواند الهام‌­بخش جوانان علاقه‌مند به گردشگری و مهمان‌نوازی باشد؟

باتلر: من ممکن است به برخی از همکارانم به شدت انتقاد کرده و از وضعیت تحقیقات کنونی شِکوه کرده باشم. به هر حال، یک پیرمرد زوار دررفته غرغرو هستم. اما بگذارید صحبت‌­هایم را با دو نکته به پایان برسانم. گردشگری و مطالعات گردشگری به مراتب پیشرفت کرده‌­اند. زمانی که من شروع به مطالعه گردشگری کردم، تنها یک نشریه تخصصی وجود داشت و تمرکز اصلی تحقیقات در آن زمان بر تأثیرات اقتصادی بود. اکنون ما درباره این موضوعات اطلاعات بسیار بیشتری داریم (شاید حتی بیش از حد نیاز) و در حال بررسی موضوعات بسیار بیشتری با عمق بیشتری هستیم. همچنین، به‌نظر می‌رسد که توانسته‌ایم برخی از افراد خارج از این حوزه را قانع کنیم که گردشگری موضوعی ارزشمند برای تحقیق است. به نظر می‌رسد بیماری‌هایی چون سارس و کرونا، بیشتر از تمام تحقیقات علمی ما به سیاست­‌مداران و عموم نشان داده‌اند که گردشگری چقدر برای بسیاری از اقتصادها و افراد مهم است. این واقعیتی پندآموز است.

دوم، اوایل امسال فرصت کردم تا به یک سفر دریایی کوچک به آفریقای جنوبی، ماداگاسکار و دیگر جزایر اقیانوس هند بروم. برای من هم خجالت‌آور و هم آموزنده بود که از هر مقصدی دیدن کردیم، مردم محلی از ما به خاطر آمدن به آنجا تشکر کردند، نه فقط به خاطر پولی که خرج کردیم بلکه به خاطر این‌­که وقت گذاشتیم تا آن‌­ها و محیط‌ زندگی‌شان را ببینیم. این نکته ارزشمندی است که نشان می‌دهد همه جوامع، گردشگری را در قامت یک مشکل نمی‌بینند و لذت‌هایی که گردشگران از سفرهایشان می‌برند، به‌ویژه برای برخی از ساکنان مقصدهای گردشگری نیز ارزشمند است. هنوز هم مقداری از مفهوم «میزبان و مهمان» باقی مانده است [مترجم: روح مهمان­‌نوازی].

جدیدترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.