احتمالا شعار «اکوتوریسم برای همه، نه فقط برای نخبگان!» را به این زودیها در اعتراضات عمومی نخواهیم شنید. اما من در دفاع از اکوتوریسم شهری برای عموم مردم سخن میگویم؛ گونهای از گردشگری که فراتر از رویکردهای رایج غربی است.
وقتی از اکوتوریسم صحبت میکنیم، معمولا تصاویری از سفرهایی تخصصی، در مقیاس کوچک و با حداقل آسیب به محیط زیست در ذهنمان شکل میگیرد؛ سفرهایی که در آنها بر رفاه جوامع محلی، عدم دخالت انسان در طبیعت، و نگرش اکوسنتریک تأکید میشود.
بهنظر میرسد این مفهوم، بهویژه در مقایسه با گردشگری انبوه، از جایگاهی اخلاقی برتری برخوردار است. با این حال، این دیدگاه منتقدانی نیز دارد. برخی، اکوتوریسم را صرفا راهی جایگزین برای کسب سود و «سبزشویی» میدانند؛ حتی آن را به اسب تروای گردشگری تشبیه میکنند که سرانجام به نابودی منابع طبیعی میانجامد. عدهای دیگر، مانند مارتین موفورث و ایان مونت، اکوتوریسم را ابزاری برای تسکین وجدان گناهکار طبقه متوسط میدانند، در حالی که جیم بوچر، طرفداران این رویکرد را متهم میکند که با نگاه محافظهکارانۀ خود، فقرا را از پیشرفت و مدرنیته محروم میکنند.
بسیاری بر این باورند که در توسعه اکوتوریسم باید دیدگاه کشورهای کمترتوسعهیافته را در اولویت قرار دهیم. این کشورها ممکن است خواهان مدرنیزاسیون و پیشرفت باشند یا برعکس، با توسعه صنعتی و فناوری مخالفت کنند. بسیاری از اندیشمندان غربی قاطعانه از دیدگاه دوم حمایت میکنند. با این حال، این رویکرد اغلب نادیده میگیرد که مردم کشورهای کمترتوسعهیافته نیز دارای نیازها و خواستههای مادیاند از جمله آرزوی سفر و حق بهرهمندی از آن.
اکوتوریسم رمانتیک
بخشی از این مسئله ریشه در نگاه غرب به رابطه انسان و طبیعت دارد که میتوان آن را تا جنبش رمانتیسم در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم دنبال کرد. رمانتیسم، جنبشی هنری و ادبی بود که به طبیعت نگاهی متفاوت داشت. برای پیروان این مکتب، طبیعت صرفا محیطی برای زیستن نبود، بلکه نمادی از زیبایی والا و عظمت انسانی بهشمار میرفت. این جنبش بهجای تمرکز بر جهان مادی و عقلانی، بر احساسات و معنویت تأکید میکرد و طبیعت را منبعی الهامبخش برای هنرمندان و نویسندگان میدانست. در این چارچوب، طبیعت نهتنها از نظر زیبایی ظاهری تحسینبرانگیز بود، بلکه بیانگر جایگاه و ارزش انسان در جهان نیز تلقی میشد. بهعبارتی، در نگاه رمانتیکها، طبیعت آینه احساسات انسانی بود و پیوندی عمیق و معنوی میان انسان و طبیعت برقرار بود.
با این حال، رمانتیسم جنبهای تاریک هم داشت: همزمان با رشد این جنبش در غرب، استعمارگران بریتانیایی در هند بسیاری از گونههای جانوری را در زیستگاههای بکر نابود کردند. این تضاد نشان میدهد که ستایش طبیعت در اندیشه رمانتیک، لزوما با واقعیتهای استعماری و تخریب محیط زیست همراستا نبود.
علاوه بر این، رمانتیسم به شکلگیری نگاه نژادپرستانه به آفریقا نیز دامن زد. در آن دوران، اروپا قاره آفریقا را سرزمینی وحشی و رامنشده میپنداشت؛ تصوری که نهتنها بر پایه برداشتهای نژادی، بلکه از منظری اروپامحور شکل گرفته بود. در این نگاه، انسانهای آفریقایی حقیرتر از اروپاییها تصور میشدند و طبیعت این قاره نیز چیزی برای تسخیر و بهرهبرداری تلقی میشد.
اخیرا کنشگران رادیکال دیدگاههای سختگیرانهای نسبت به رابطه انسان با طبیعت اتخاذ کردهاند. بسیاری از نویسندگان حوزه اکوتوریسم در غرب نیز همچنان به این نگاههای یکسویه و گاه مغایر با منافع جوامع محلی دامن میزنند. آنها رابطه انسان و طبیعت را چنان ترسیم میکنند که گویی هر نوع دخالت انسانی در محیط طبیعی باید بهکلی حذف شود و هدف، محافظت کامل از طبیعت در برابر انسان باشد. این رویکرد بهجای تعامل همزیستانه، بر جدایی انسان از طبیعت تأکید دارد.
توصیه میکنیم مقالۀ «ریاکاری و نااصالتی: گزیدهای از اعترافات اکوتوریستها» را بخوانید.
اکوتوریسم با برتری اخلاقی
هرچند اصطلاح «اکوتوریسم» تا حدی جذابیت خود را از دست داده، اما فرضیات آن درباره مخرب بودن گردشگری انبوه و ضرورت توسعه اکوتوریسم محلی، بهطور گستردهای از سوی جنبشهای «عدالت اجتماعی» پذیرفته شده است. این دیدگاه مدعی است که گردشگری انبوه بهطور کلی ناپایدار بوده و برای طبیعت، جوامع و اقتصادها زیانبار است؛ در حالی که بسیاری از تورهای اکوتوریستی، در عمل سفرهایی لوکس برای افراد متمول به شمار میروند. برای مثال، قیمت تورهای «مشاهده گوریل» در رواندا به ۷۰۰۰ دلار میرسد. اینها خدمات لوکسی هستند که فقط در دسترس تعداد معدودی از افراد قرار دارند. اگرچه این تورها میتوانند به حفاظت از گونههای در معرض خطر و افزایش رفاه جوامع محلی کمک کنند، اما همزمان به نابرابری طبقاتی در مصرف گردشگری نیز دامن میزنند. این نوع اکوتوریسمِ نخبهگرا اغلب گردشگران سفیدپوست از کشورهای ثروتمند غربی را جذب میکند. نمونهای از این رویکرد، تورهای بازدید از کشور بوتان است؛ کشوری که در غرب بهعنوان نماد سیاستهای گردشگری کمحجم ولی پربازده شناخته میشود.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «شادکامی: فلسفه، افسانه یا ابزاری برای کنترل تغییرات اجتماعی؟» را با محوریت کشور بوتان مطالعه کنید.
پس، اکوتوریسم برای ثروتمندان است. شاید بگویید این طبیعی است؛ زیرا عرضه و تقاضا قیمت را تعیین میکند و اکثر ما آرزو داریم روزی از محصولات لوکس استفاده کنیم. اما مسئله این است که اکوتوریسم در روایتهای غربی، آگاهانه بهعنوان جایگزینی اخلاقیتر نسبت به گردشگری انبوه معرفی میشود. در این تفکر، اکوتوریسم نه تنها شکلی متفاوت از سفر تلقی میشود، بلکه بهگونهای ارائه میشود که گویی از نظر اخلاقی برتر است. این برتریجویی اخلاقی میتواند شکاف میان اکوتوریسم و گردشگری انبوه را بیشتر کند.
اکوتوریسم انسانمحور
من معتقدم باید اکوتوریسم را بر پایه ارزشهای اومانیستی بازتعریف کنیم؛ بهگونهای که طبیعت، چه در نظریه و چه در عمل، در تقابل با منافع مادی انسانها قرار نگیرد. برای دستیابی به چنین رویکردی میتوان از فلسفهها و نگرشهای شرق آسیا الهام گرفت که انسان و طبیعت را همسو و در پیوندی متقابل میبینند، نه در تضاد با یکدیگر.
در عبارت چینی Shengtai Luyou (اکوتوریسم)، بهزیستی گردشگران به همان اندازه اهمیت دارد که حفاظت از طبیعت. در این رویکرد، هنرهای انسانی و آثار معنوی نهتنها با طبیعت سازگارند، بلکه بخشی از تجربه زیستن در هماهنگی با آن بهشمار میروند. انسانها نه در تقابل با جهان طبیعی، بلکه بهعنوان جزئی از آن در نظر گرفته میشوند. همچنین در مفهوم ژاپنی Shinrin Yoku، ارتباط با طبیعت ماهیتی درمانی و انسانمحور دارد: افراد در کنار دوستان و خانواده وقت میگذرانند، از معابد دیدن میکنند و به مراقبه میپردازند. در این نگرش، طبیعت بستر و شریک زندگی انسانی است، نه چیزی که باید از آن فاصله گرفت یا چون یک اثر موزهای صرفا از آن محافظت کرد.
آموزههای بودا و کنفوسیوس بر سه گزاره کلیدی تأکید دارند: وحدت انسان و آسمان؛ سهگانه آسمان، زمین و انسان؛ و تحول خلاقانه. وحدت انسان و آسمان به این معناست که تمام اجزای زمین، از جمله انسان، بخشی از یک کل یکپارچهاند. در نظام فکری شرق آسیا، آسمان، زمین و انسان سه عنصر بنیادین هستیاند، و انسان بهعنوان فرزند آسمان و زمین نقشی واسطهای دارد. تحول خلاقانه نیز بیانگر تلفیقِ هماهنگ عناصر طبیعی و انسانی است که در نهایت بُعد معنوی طبیعت را تقویت میکند.
البته این تلاش برای همسویی انسان و طبیعت منحصر به سنتهای آسیایی نیست. برای مثال، در نیمه دوم قرن نوزدهم، ویلیام موریس، سوسیالیست بریتانیایی، با ترویج جنبش «هنر و صنایع دستی»، در پی آن بود که زیبایی طبیعت را به زندگی روزمره کارگران شهری بازگرداند.
با این حال، درک شرق و غرب از جایگاه انسان در طبیعت با یکدیگر تفاوت دارد. در سنت شرقی، رابطه انسان با طبیعت بر پایه همزیستی، احترام و تعامل سازنده است، نه سلطه و کنترل. طبیعت در این نگرش، عرصهای معنوی و مقدس تلقی میشود که انسان نیز همچون دیگر موجودات در آن جایگاهی دارد و در هماهنگی با آن است. این نگاه، حس قدردانی و مسئولیتپذیری را نسبت به طبیعت در ما تقویت میکند و زمینهساز الگویی الهامبخش از اکوتوریسم برای عموم مردم میشود. در مقابل، اکوتوریسم در چارچوب غالب غربی، اغلب نخبهگراست و مخاطبان آن معمولا گروهی محدود از گردشگران ثروتمندند. این شکاف نشان میدهد که برای رسیدن به شکلی از اکوتوریسمِ همگانی، باید به سوی توسعه «اکوتوریسم شهری» حرکت کنیم که بهجای طرد مردم عادی، آنها را در آغوش میگیرد.
اکوتوریسم شهری برای همه
اکوتوریسم شهری به فعالیتهای طبیعتمحور در درون یا حومه شهرها اشاره دارد که به ساکنان و گردشگران—بهویژه افراد بهحاشیهراندهشده— فرصت میدهد با هزینهای کم و بهراحتی از مزایای طبیعت بهرهمند شوند. ویژگی مهم این نوع اکوتوریسم، فراگیری و دسترسپذیری آن است. در عین حال، اکوسیستمهای پیرامون مناطق شهری معمولا نسبت به مناطق روستایی یا بکر، مقاومتر و تطبیقپذیرتر هستند، چرا که از قبل تحت تأثیر توسعه شهری قرار گرفتهاند.
سفرهای انبوه و عدم وابستگی به فصل، از ویژگیهای ذاتی اکوتوریسم شهری است. این نوع گردشگری، بهدلیل جریان مداوم و گسترده بازدیدکنندگان در طول سال، میتواند منابع مالی پایداری برای توسعه زیرساختها و حفاظت از طبیعت فراهم کند. در نتیجه، میتوان سرمایهگذاریهای بیشتری برای مراقبت و بازسازی فضاهای طبیعی درون و اطراف شهرها جذب کرد. این فرایند نهتنها به حفظ محیط زیست شهری کمک میکند، بلکه کیفیت زندگی ساکنان را نیز بهبود میبخشد.
علاوه بر این، مکانهای مرتبط با اکوتوریسم شهری اغلب به سیستمهای حملونقل عمومی کارآمدی دسترسی دارند که از منظر پایداری محیطی، مزیتی قابلتوجه به شمار میآید. در کشورهای آسیایی، اکوتوریسم شهری همچنین این امکان را فراهم میکند که سازهها و فضاهای هنری در دل طبیعت گنجانده شوند. این تلفیقِ معماری زیباشناختی با عناصر طبیعی، تجربهای چندبُعدی برای بازدیدکنندگان رقم میزند که جنبههای تفریحی، فرهنگی، معنوی و درمانی را در بر میگیرد. به عبارت دیگر، در قالب اکوتوریسم شهری آسیایی، فضاهای طبیعی بهگونهای طراحی میشوند که ضمن حفظ جذابیتهای محیط زیستی، ارزشهای فرهنگی و هنری را نیز منعکس کنند. چنین رویکردی باعث میشود همه اقشار جامعه، فارغ از موقعیت اقتصادی یا اجتماعی، بتوانند از این فضاها بهرهمند شوند.
از این رو، مقایسه اخلاقی میان اکوتوریسم و گردشگری انبوه در جهان مدرن، نهتنها نادرست بلکه بیمعناست. تجربه زیست در جوامع تودهای نشان داده که این نوع نگاه آرمانگرایانه به اکوتوریسم، در عمل نخبهگرایانه بوده و در نهایت به زیان همان دیدگاهی ختم میشود که مدعی توسعه پایدار و گردشگری عدالتمحور است. افزون بر این، این فرض که تنها رفاه جوامع میزبان اهمیت دارد و نیازهای گردشگران نادیده گرفته شود، دیدگاهی یکسویه و ناقص است. گردشگران نیز، فارغ از ملیت یا خاستگاه اجتماعیشان، انسانهایی هستند با شغل، خانواده، آرزوها و نیازهایی که باید در برنامهریزیهای گردشگری مدنظر قرار گیرند.
در نهایت، بهرهمندی از طبیعت در محیطهای شهری میتواند زمینهساز همبستگی عاطفی میان میزبان، گردشگر و طبیعت باشد؛ همبستگیای که ضمن تقویت روابط انسانی، به حفظ محیط زیست نیز کمک میکند و جامعه را به سوی آیندهای پایدارتر، عادلانهتر و مسئولانهتر سوق میدهد.
نتیجهگیری
در این نوشتار، با نگاهی انتقادی به گفتمان مسلط اکوتوریسم، کوشیدم تا نشان دهم که شکلهای رایج این نوع گردشگری، بهویژه در روایتهای غربی، علیرغم ظاهر اخلاقیشان، اغلب در خدمت منافع اقلیتی نخبه و متمولاند و بهجای تحقق عدالت محیط زیستی، به بازتولید نابرابریهای اجتماعی دامن میزنند. از همین منظر، با تأکید بر رویکردی انسانگرایانه و الهامگرفته از فلسفههای شرقی، از ایده اکوتوریسم شهری دفاع کردهام؛ مدلی بدیل که طبیعت را به دل زندگی روزمره میآورد، تجربه زیستن در هماهنگی با محیط را برای همگان و نه فقط نخبگان ممکن میسازد، و افقی نو برای تلفیق عدالت اجتماعی، پایداری محیطی و زیباییشناسی فرهنگی در بستر شهرنشینی میگشاید.