پرسش: در ۵۰ سال گذشته، نویسندگان مختلفی دیدگاههای متعددی درباره گردشگری انبوه ارائه دادهاند. به نظر شما بزرگترین تغییر طی این سالها چه بوده است؟
بوهالیس: فکر میکنم مهمترین موضوع، دموکراتیزهشدن (همگانی شدن) گردشگری است. هر روز افراد بیشتری فرصت سفر کردن پیدا میکنند. با ظهور اینترنت، مردم میتوانند به راحتی اطلاعات زیادی را درباره مقصدها و فرصتهای سفر پیدا کنند. گردشگری پس از حمله به مرکز تجارت جهانی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نیز احیا شد و در آن زمان خطوط هوایی ارزانقیمت اهمیت پیدا کردند. سپس Airbnb و اقتصاد اشتراکی به وجود آمد که سفر کردن را ارزانتر هم کرد. بنابراین، ترکیبی از موارد ذیل سفر را آسانتر و ارزانتر کرده است: (الف) حملونقل گسترده، ارزانقیمت و در دسترس؛ (ب) اقامتگاههای فراوان و ارزانقیمت؛ و (ج) پلتفرمهای تکنولوژیکی و بازاریابی تهاجمی.
بنابراین، گردشگری به بخشی ضروری از زندگی مردم تبدیل شده است. چرا؟ زیرا سفر کردن دیگر کالایی تجملی نیست بلکه جنبهای حیاتی از زندگی است. مردم برای کار، معامله، بازی، عشق، دیدن دوستان و … سفر میکنند. توسعه صنعت و اقتصاد، این کار را بسیار آسانتر کرده است. این همان دموکراتیزه شدن سفر است و چیز بسیار خوبی است. گردشگری دیگر فعالیتی نخبهگرا نیست و به دنبال شمول همگانی، بهبود دسترسپذیری و گشودن افقهای تازه است. اما این موضوع فشارهایی را بر بسیاری از جوامع میزبان وارد کرده و سبک زندگی آنها را به چالش کشیده است.
پرسش: آیا کتابی – هر کتابی، داستانی یا غیرداستانی – هست که دیدگاه شما را درباره گردشگری به عنوان یک فعالیت انسانی شکل داده باشد؟ کمی درباره آن بگویید و دلیل آن را توضیح دهید.
بوهالیس: از نظر من کتاب «گردشگری: اصول و عمل» نوشته کوپر و همکارانش (۱۹۹۳)، کتاب شاخصی است. من هم دو فصل از آن را نوشتم. این کتاب صنعت گردشگری را تحلیل میکرد و مبنا و معیاری برای کتابهای بعدی شد. اما اولین کتابی که توجه من را جلب کرد، «تعطیلاتروها» اثر کریپندورف (۱۹۸۷) بود. این کتاب از جمله آثار پیشگام برای شناخت گردشگری انبوه بود. توجه کنید که کتاب تعطیلاتروها، پنج سال قبل از کنفرانس سازمان ملل درباره محیط زیست و توسعه (کنفرانس ریو که پایداری را به جریانی اصلی تبدیل کرد) منتشر شد. این کتاب ما را از بسیاری از معضلات (که همچنان پابرجا هستند) آگاه کرد.
پرسش: اصطلاح «سرریز یا اشباع گردشگری» (over-tourism) در سال ۲۰۱۷ به موضوعی داغ تبدیل شد. به دنبال اعتراضات کوچک اما پر سر و صدا در بارسلونا که با دیگر اعتراضات در ونیز، آمستردام و جاهای دیگر همراه شد، این مفهوم توجهات بیشتری را هم جلب کرد. طولی نکشید که به شاخص و مبنایی در رسانهها، دانشگاهها و سازمانهای جهانی گردشگری مانند WTTC تبدیل شد. نظر شما در مورد این موضوع چیست؟ این اصطلاح جدید چه معنایی برای شما دارد؟
بوهالیس: من مدام تکرار میکنم که چیزی به نام سرریز گردشگری وجود ندارد! پدیده ظرفهای عسل (نقاط اصلی تجمع گردشگران)، چالشهایی را برای گردشگران و جوامع میزبان ایجاد میکند. این مسئله عمدتا ریشه در برنامهریزی، مدیریت و استراتژیهای بازاریابی نامناسب مقصدها دارد. توجه ناکافی به این جنبهها، هم برای بازدیدکنندگان و هم برای ساکنان تجربه ناخوشایندی خلق میکند، و منجر به ازدحام و کمبود منابع میشود. در واقع، عدم برخورد مؤثر با هجوم گردشگران در مقصدهای محبوب، بیانگر اهمیت برنامهریزی جامع، شیوههای مدیریت پایدار و طرحهای بازاریابی نوآورانه برای تضمین تجربهای منسجم و لذتبخش برای همه طرفهاست.
رفعت علی از گروه Skift اصطلاح «سرریز گردشگری» را در سال ۲۰۱۶ ابداع کرد. او سپس در مقالهای با عنوان «منشأ سرریز گردشگری: چرا این اصطلاح را ابداع کردیم و چه اتفاقی از آن زمان افتاده است»، به شرح تکامل این مفهوم پرداخت. در نهایت، در سال ۲۰۲۳ نوشت که «زمان آن رسیده که اصطلاح سرریز گردشگری را کنار بگذاریم». بهنظر میرسد این روایت، توصیفی مناسب از تولد، زندگی و بازنشستگی احتمالی این اصطلاح باشد.
محققان و فعالان گردشگری باید توجه کنند که چیزی به نام سرریز وجود ندارد. در واقع، این مسئله به سوال اول شما مربوط میشود. افراد بیشتری میخواهند سفر کنند و همه ما احساس میکنیم که حق داریم مکانهای مختلف را ببینیم و با فرهنگهای گوناگون آشنا شویم. این امر ناگزیر به افزایش سفرها منجر میشود. بنابراین، افراد بیشتری به مقصدهای گردشگری میروند و در فعالیتهای مختلف شرکت میکنند. این امر مشکلاتی را برای جوامع میزبان ایجاد میکند و نارضایتیها را افزایش میدهد. البته این احساس قابل توجیه است. همه ما انتظار داریم که بتوانیم به هر جای دیگری سفر کنیم، اما انتظار نداریم که دیگران به خانه ما بیایند و به طور غیرمنتظرهای زندگی ما را تغییر دهند. ممکن است این رفتار خودخواهانه باشد.
با این حال، به عنوان محققان و فعالان گردشگری، ما مسئول توسعه گردشگری، جذب گردشگران و تأثیرگذاری بر الگوهای رفتاری آنها هستیم. آیا گردشگری مشکلاتی ایجاد کرده است؟ بله، ایجاد کرده است. بهویژه اقتصاد اشتراکی مسائلی را به وجود آورده است، زیرا گردشگران را به درون خانههای مردم میبرد. این امر ساکنان را با افزایش هزینههای زندگی روبرو کرده است. همچنین این امر سبب شده تا ساکنان «احساس خسران» کنند زیرا زندگیای که قبلا داشتند را دیگر ندارند.
البته، ما باید قدردان باشیم؛ در سایه این توسعه بسیاری از مردم ثروتمندتر شدهاند، زیرا ارزش املاک آنها بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. در پی گسترش اقتصاد اشتراکی، برخی افراد توانستهاند با بازسازی خانههای خود، کیفیت زندگیشان را ارتقا دهند. مکانهایی که پیشتر متروک، تاریک، فرسوده و حتی بسیار قدیمی بودند، بازسازی شده و جذابیت تازهای یافتهاند.
بسیاری از محلهها در نتیجۀ توسعه گردشگری و نوسازی شهری بهبود یافتهاند. گردشگری سرمایه را به اقتصادهای محلی تزریق و به توسعه و بهبود زیرساختهای محلی کمک کرده است. کسبوکارهایی که به گردشگران خدمات ارائه میدهند، مانند رستورانها، هتلها و مراکز تفریحی، با ایجاد فرصتهای شغلی و تحریک رشد اقتصادی، نقش مهمی ایفا میکنند. این هجوم سرمایهگذاری منجر به نوسازی مناطق کمتر توسعهیافته شده است، چرا که کارآفرینان و توسعهدهندگان اغلب محلههای مجاور جاذبههای گردشگری را دارای ظرفیت توسعهای بالایی میدانند.
نوسازی و اعیانیسازی شهری، هرچند همواره محل بحث و مناقشه بوده است، میتواند زمینهساز تغییرات مثبتی در محلهها باشد. با افزایش ارزش املاک و ورود ساکنان برخوردارتر، معمولا تقاضا برای خدمات و امکاناتی چون حملونقل عمومی کارآمد، فضاهای سبز و مدارس باکیفیت نیز افزایش مییابد. این روند میتواند به سود ساکنان قدیمی نیز تمام شود، چرا که به بهبود کیفیت زندگی آنها منجر میگردد. همچنین، بازسازی بناهای فرسوده و ارتقای فضاهای عمومی، به بهبود زیبایی بصری و هویت کالبدی محله کمک میکند.
با این حال، این فرایند نیازمند برنامهریزی و مدیریت دقیق است؛ چرا که افزایش ارزش املاک میتواند به جابهجایی ساکنان فعلی و ناتوانی آنها در تأمین مسکن منجر شود. همچنین، کسبوکارهای کوچک و سنتی ممکن است در رقابت با تازهواردها دچار مشکل شوند، که این خود تهدیدی برای اصالت و هویت محلهها به شمار میرود. با این وجود، مجموعهای از ابزارهای قانونی، مدیریتی و بازاریابی در اختیار داریم که با بهرهگیری هوشمندانه از آنها میتوانیم فرایند برنامهریزی و توسعه را بهگونهای هدایت کنیم که در نهایت به شکلگیری جوامعی پرنشاط، پایدار و فراگیر بینجامد.
برخی افراد به نوعی وضعیت آرمانی باور دارند؛ وضعیتی که در آن خواهان بهرهمندی از ثروت، زیرساختهای مدرن، حملونقل کارآمد و خدمات عمومی هستند، اما مایل به حضور گردشگران نیستند. با این حال، اگر یک منطقه یا محله، گردشگری را بهعنوان منبعی برای تولید ثروت نپذیرد، ناگزیر باید بهدنبال گزینههای جایگزین برای تحریک رشد اقتصادی باشد. این جایگزینها نیز ممکن است پیامدها و چالشهای خاص خود را داشته باشند؛ برای مثال، اتکا به صنایعی چون تولید یا استخراج منابع طبیعی میتواند به تخریب محیط زیست، بهرهبرداری بیرویه از منابع و وابستگی به بازارهای ناپایدار جهانی منجر شود. از اینرو، باید تأثیرات گردشگری را با سایر گزینههای توسعه اقتصادی مقایسه کنیم. در این میان، بحث «سرریز گردشگری» نباید تنها به جنبههای منفی آن محدود شود، بلکه باید بر برنامهریزی، مدیریت و بازاریابی هوشمندانه متمرکز گردد تا بتوان تأثیرات این پدیده را بهینه و در مسیر توسعه پایدار هدایت کرد.
ما نباید از رشد سفرهای بینالمللی هراسان شویم. همه چیز به نحوه انجام آن بستگی دارد. بگذارید مثال سادهای بزنم: آکروپلیس در یونان، تا همین اواخر، به تعداد بازدیدکنندگان توجهی نداشت و ورودیه بسیار کمی در طول سال اخذ میکرد. ولی دولت در پاسخ به ازدحام، قیمتگذاری ورودیه را تغییر داد. مسئله، مدیریت ظرفهای عسل است. بنابراین، مشکلاتی در برخی مکانهای خاص وجود دارد و ما باید سعی کنیم این مسائل را از طریق سیاستگذاری حل کنیم، به جای اینکه جار بزنیم وای سرریز گردشگری، سرریز گردشگری! تحقیقات زیادی در زمینه برنامهریزی، مدیریت و بازاریابی گردشگری وجود دارد. سیاستمداران و سازمانهای مدیریت گردشگری باید از تجربیات بینالمللی یاد بگیرند و روشهای جامع مبتنی بر شواهد را برای بهینهسازی تأثیرات گردشگری پیاده کنند.
شما همچنین میتوانید مصاحبه با پروفسور مایکل هال را نیز بخوانید.
پرسش: کرونا به دو عنصر کلیدی گردشگری و مهماننوازی ضربه زد: سفر و معاشرت. درسهای زیادی گرفتهایم، از نیاز به کاهش رشد سفر تا اهمیت عناصر محلی. چه درسهایی از کرونا میتوان آموخت؟
بوهالیس: دو یا سه نکته به ذهنم میرسد. گردشگری کششناپذیر است؛ نیازی حیاتی برای بسیاری از افراد است، و عدم دسترسی به سفرهای تفریحی به مشکلات اجتماعی و حتی مسائل روانی منجر میشود. عدم دسترسی به سفرهای کاری نیز اثرات زیانباری بر کسبوکارها و پیشرفت شغلی بسیاری از افراد داشته است. بسیار مهم است که بفهمیم چقدر سفر برای افراد حیاتی است و چقدر تعامل با جوامع دیگر مهم است. همچنین از مشکلات روانی جلوگیری میکند. احساس میکنم ما گردشگری را بدیهی فرض کردهایم و نسبت به فواید سفرهای تفریحی بیش از حد بیتفاوت شدهایم.
نکته دوم این است که بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان بیان کردهاند که گردشگری پایدار با کاهش تعداد گردشگران محقق میشود. آنها پایداری را با بازارهای ویژهای که شامل تعداد کمی از گردشگران است، مرتبط دانسته و پیشبینی کردهاند که حجم جریانهای گردشگری کاهش خواهد یافت. شواهد نشان میدهد که آنها در پیشبینیهای خود اشتباه کردهاند. درسی که باید بیاموزیم این است که مصرفکنندگان زیرک به هر حال به سفر خواهند رفت.
مردم سفر میکنند زیرا این امر برای آنها حیاتی است. ما باید این صنعت را به روشهای بسیار بهتری مدیریت کنیم؛ باید در نحوه عملکرد خود بسیار هوشمندتر عمل کنیم؛ و باید سیاستهایی تدوین کنیم که نیازهای افراد مختلف را برطرف کند. جایی که تنشهایی بین مردم محلی و گردشگران وجود دارد – و این میتواند رخ دهد – باید بهطور شفاف به آنها رسیدگی کنیم. به همین دلیل است که من بر نیاز به برنامهریزی، مدیریت و بازاریابی گردشگری بهطور هوشمندانه و پایدار برای بهینهسازی تأثیرات تأکید میکنم.
سوم، ما باید تابآوری مقصدها را تقویت کنیم تا مدیران گردشگری و سیاستگذاران را قادر سازیم تا استراتژیهای تطبیقی بیشتری در مواجهه با آسیبها، بحرانها و بلایا داشته باشند. خطرات در سطح محلی، ملی و بینالمللی به طور فزایندهای غیرقابلپیشبینی شدهاند و هزینههای بازیابی و جبران هر روز بیشتر میشود. مدیران و ذینفعان گردشگری در هر دو سطح محلی و ملی باید از طریق به اشتراکگذاری اطلاعات بیشتر و پاسخگویی در زمان بحران/فاجعه توانمند شوند. پاسخدهی بلادرنگ یعنی اتخاذ رویکرد سیستمی هوشمند برای تقویت تابآوری مقصد.
پیشنهاد میکنیم مصاحبه با پروفسور ریچارد باتلر را نیز مطالعه کنید.
پرسش: نظر خود را درباره وضعیت انتشار مقالات علمی در گردشگری میگویید؟ پژوهشگران علاقهمند به نقش گردشگری در جامعه باید بر چه موضوعاتی تمرکز کنند؟
بوهالیس: باید به چالشهای بزرگ جامعه نگاه کنیم. اهداف توسعه پایدار میتوانند به شناسایی این چالشها کمک کنند. همچنین باید به نیازهای متفاوت مناطق مختلف توجه کنیم. اگر به کشورهای فقیرتر در آفریقا یا آسیا بروید میبینید که برآورده کردن نیازهای اساسی زندگی در اولویت است. در جوامع ثروتمندتر، مسئله ما بهبود کیفیت زندگی است. تصمیمگیریهای مرتبط با توسعه گردشگری باید به صورت محلی و با توجه به نیازها و شرایط خاص هر منطقه انجام شود، و نباید راهحلی کلی و یکسان برای همه مناطق ارائه داد.
کرونا نشان داد که گردشگری یک فعالیت اقتصادی حیاتی در همه جاست و بر هنر، میراث و تمامی جنبههای زندگی اجتماعی تأثیر میگذارد. گردشگری به تنهایی صنعتی مستقل نیست، بلکه در ارتباط و تعامل با صنایع و ذینفعان مختلف دیگر عمل میکند. چالشها و فرصتهای مربوط به گردشگری بسته به مکان و شرایط خاص هر منطقه متفاوت است. اگر در نروژ باشید، اقتصاد ملی بر پایه تولید انرژی است، بنابراین گردشگری نقش دارد، اما نقش آن پررنگ نیست. این مورد در مالت، قبرس یا ساردینیا صدق نمیکند، جایی که گردشگری نقش محوری دارد.
باید واقعبین باشیم و از تحقیقات مبتنی بر شواهد و تجربه یاد بگیریم. هزینههای زیاد و تحقیقات زیادی انجام میشود. اما ما باید تحقیقات معناداری انجام دهیم. این تحقیقات نباید صرفا برای انتشار مقالهای دیگر باشد. تحقیق باید به چالشهای بزرگ اجتماعی بپردازد و گردشگری میتواند ابزاری کلیدی برای پرداختن به این چالشها باشد.
توصیه میکنیم مصاحبه با پروفسور گرگ ریچاردز را نیز بخوانید.