ناگفته‌های گردشگری: مصاحبه با پروفسور مایکل هال

نویسنده: Colin Michael Hall
چرا باید این قدر دور یا سریع سفر کنیم تا خوشحال شویم؟
مصاحبه با مایکل هال
Colin Michael Hall، استاد ممتاز دانشگاه Canterbury نیوزیلند است. برای پژوهشگران حوزه گردشگری، او نیازی به معرفی ندارد. این مصاحبه در وبلاگ Tourism's Horizon منتشر شده و ما آن را ترجمه کرده‌ایم.

پرسش: طی ۵۰ سال گذشته، نویسندگان مختلف «پلتفرم‌ها» و دیدگاه‌های متفاوتی را در حوزه گردشگری مطرح کرده‌اند. مثلا یکی از آن­‌ها جعفر جعفری است. آیا فکر می‌کنید دیدگاه‌ها و نوشته‌های این نویسندگان، واقعیت گردشگری را منعکس می‌کند؟ آیا علم گردشگری، از آغاز تا کنون، کار خود را به‌درستی انجام داده است؟

هال: جواب این سوال به دیدگاه شما بستگی دارد. به نظرم، بسیاری از نوشته‌ها درباره پلتفرم‌ها و تحولات گردشگری جنبه هنجاری دارند [مترجم: این نوشته‌ها بیشتر در مورد آنچه باید باشد صحبت می‌کنند تا واقعیت. در نتیجه، این دیدگاه‌ها به‌جای ارائه‌ تصویری واقعی از وضعیت موجود، بیشتر به بیان ایده‌آل‌ها و آرمان‌های صاحب‌نظران می‌پردازند]. شخصا، هرگز طرفدار پلتفرم‌ها یا کارهای جعفری نبوده‌ام و احساس می‌کنم این بحث‌ها تا حدودی مصنوعی و سطحی‌اند. فکر می‌کنم، در مقایسه با گذشته، بحث‌های جدی‌تر، به‌ویژه در نشریات معتبر، کمتر شده است که این موضوع ناراحت‌کننده است. نوشتن نقد با گذشت زمان کاهش یافته و اکنون به سختی می‌­توان افراد را به نوشتن این‌گونه مطالب ترغیب کرد. آن‌­ها نگران پیامدهای انتقاد از کار دیگران هستند.

به عنوان یک استرالیایی با دکترای جغرافیا، شاهد بوده‌ام که چگونه حوزه فراغت و گردشگری تحت سیطره دانشکده‌های بازرگانی درآمده است. با گذشت زمان، رقابت‌ برای منابع بین دپارتمان‌های دانشگاهی، مطالعات گردشگری را به مسیر تجاری سوق داده است. منظورم این نیست که نباید کسب‌وکار گردشگری را بررسی کنیم؛ البته که باید این کار را بکنیم. مسئله این است که رویکردهای دیگر به حاشیه رانده شده‌­اند. علاوه بر این، به دلیل تغییرات نهادی، گاه مجبوریم نگاه‌های تند و انتقادی‌ نسبت به کسب‌وکارها را کنار بگذاریم. شاید این نگرش من ریشه در تصور ایده‌آلیستی‌ من از آنچه دانشگاه باید باشد دارد، نه آنچه واقعا هست!

برای من مهم است که در مطالعات گردشگری، دیدگاه‌های متنوعی —به‌ویژه در حوزه روش‌شناسی— وجود داشته باشند و میان آن‌ها گفت‌وگو و تعامل شکل بگیرد. تمرکز بیش از حد بر شاخص‌های تأثیرگذاری و رتبه‌بندی نشریات، و همچنین رعایت الزامات روش‌شناختیِ سردبیران باعث شده که تحقیقات باکیفیت کافی نداشته باشیم. در حال حاضر تقریبا هیچ پژوهشی درباره سیاست‌گذاری‌های گردشگری انجام نمی‌شود. در عوض، با انبوهی از مطالعات مواجهیم که به‌طور افراطی بر تأثیر یک متغیر خاص تمرکز دارند؛ پژوهش‌هایی که اغلب از واقعیت زیستۀ گردشگران، صنعت گردشگری، یا جوامع میزبان فاصله دارند.

همچنین فکر می‌کنم شاید به دلیل سیاست‌های کلی دانشگاه‌ها یا شاید کمبود اعتماد به نفس، به گردشگری به عنوان یک حوزه مطالعاتی مستقل توجه نمی‌­شود. همیشه گفته­‌ام که گردشگری را باید علم اجتماعی حرکت موقت داوطلبانه بدانیم، با تمام ابعاد و پیامدهایی که دارد. با این حال، احساس می‌کنم در این نوع نگاه قدری تنها هستم! البته موافقم که فضاهای علمی هم‌­زمان سیال و نهادی‌اند؛ اما معتقدم پژوهشگران گردشگری باید از قلمرو معرفتی خود دفاع کنند، نه فقط برای اهداف کارکردی، بلکه برای درگیری واقعی با پرسش‌های فکری عمیق، و نیز برای حل چالش‌های اجتماعی و محیط زیستی‌ای که به‌طور مستقیم با گردشگری گره خورده‌اند. به‌نظرم، این چالش‌ها چنان گسترده و بنیادین‌اند که بیش از هر زمان دیگری نیازمند رهبری فکری مستقل در مطالعات گردشگری هستیم. اما این رهبری، با بازتولید پلتفرم‌های جعفری و چارچوب‌های تکراری حاصل نمی‌شود!

پرسش: آیا کتابی هر کتابی، داستانی یا غیرداستانی هست که تفکر شما را درباره گردشگری به عنوان یک فعالیت انسانی شکل داده باشد؟ کمی درباره آن بگویید و دلیل آن را توضیح دهید.

هال: قطعا هیچ کتابی در حوزه گردشگری وجود ندارد که بخواهم به آن اشاره کنم. کتاب «نگاه خیره گردشگر» اثر جان یوری به شکلی زیبا نوشته شده بود، اما به نظر من اشتباه بود. از نظر تحلیل، آثار اولیه استفن اسمیت بسیار خوب بودند. کتاب لیندا ریچر درباره سیاست‌های گردشگری در آسیا خواندنی بود اما چارچوب نظری قوی نداشت. اگر بخواهم بگویم چه کتاب‌هایی بیشترین تأثیر را بر من داشته‌اند، باید بگویم که آن‌ها به گردشگری مربوط نیستند. برای مثال، آثار آلفرد رانت درباره پارک‌های ملی ایالات متحده و نقش شرکت‌های راه‌آهن در تأسیس پارک‌ها و گردشگری، تأثیر زیادی بر رساله دکترای من و علاقه طولانی‌مدتم به حیات وحش و نقش گردشگری در حفاظت از محیط زیست داشتند. همچنین باید به آثار دونالد ورستر در زمینه «اکولوژی رمانتیک» و ساخت اجتماعیِ تفکر محیط زیستی اشاره کنم و همچنین به مطالعات دین باوینگتون درباره مدیریت منابع و مسائل مرتبط با اکولوژی مدیریتی. به عنوان یک جغرافی‌دان، باید به کارهای افرادی مانند تیم اوریوردان و بروس میچل در حوزه مدیریت منابع و همچنین آثار یی-فو توآن درباره مناظر و مکان نیز اشاره کنم. اما از حیث فکری، به نظرم آثار دیوید هاروی درباره سرمایه و بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی بیشترین تأثیر را بر من گذاشته‌اند. به این مجموعه باید نوشته‌های استیون لوکاس درباره قدرت را نیز اضافه کنم، که از دوره کارشناسی تا به امروز تأثیر زیادی بر من داشته­ و به درک من از وقایع کمک کرده‌­اند. همچنین برای من که پس‌زمینه‌ای در اکولوژی و جغرافیای زیستی دارم، آثار ادوارد ویلسون از زیست‌جغرافیای جزایر تا تفکر اکوسیستمی هم اهمیت زیادی دارند. زندگی طبیعت‌شناسانی مانند داروین، هوکر، والاس، لیوپولد و مویر نیز برای من جالب بوده است. و من قبلا هم اشاره کرده‌ام که یک مقاله در سال ۱۹۷۳ در مجله نشنال جئوگرافیک درباره جان مویر، نقطه آغاز علاقه‌ام به حفاظت از محیط زیست و سپس گردشگری بود.

در زمینه داستانی، باید بگویم که پیکو آیر و به مقدار کمتری دی.اچ. لارنس تأثیر زیادی بر من داشته‌اند. هر دو نویسنده‌های فوق‌العاده‌ای هستند که درباره سفر، مکان و روابط اجتماعی در سفر حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. نوشته‌های بروس چتوین را نیز دوست داشتم …

پیشنهاد می‌کنیم مصاحبه با پروفسور ریچارد باتلر را نیز مطالعه کنید.

پرسش: در دهه‌های اخیر شاهد ظهور مفاهیم مختلفی از جمله محلی‌گرایی، رفتار اخلاقی، عدالت اجتماعی، استعمارزدایی و رشدزدایی بوده‌ایم. هر یک از این رویکردها از زوایای متفاوتی به مشکلات معاصر نگاه می‌کنند و هدف‌شان ارائه راه‌حل‌های جدید برای چالش‌های اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی است. به نظر شما این مفاهیم حاوی دانش و بینش جدیدی هستند یا بر مشکلات موجود اضافه کرده‌اند؟

هال: من خودم به تمام این موضوعات علاقه‌مندم. اما صادقانه بگویم، این مسائل برای من چیز جدیدی ندارند، چون آن‌ها را بدیهی می‌دانم. به این معنا که نمی‌توانم باور کنم که نباید به رفتار اخلاقی، عدالت یا استعمارزدایی اهمیت بدهیم. برای من، این موارد باید جزء اصول بنیادی گردشگری و مطالعات گردشگری و به طور کلی هر نوع توسعه یا مطالعه‌ای باشند. این مسائل همیشه برای من مهم بوده‌اند و ناراحتم که برای دیگران مهم نیستند. قبلا گفته‌ام که علم گردشگری مطالعه‌ای است درباره افراد ثروتمندِ سفیدپوست توسط افراد ثروتمند سفیدپوست، زیرا برای سفر کردن باید نسبتا ثروتمند و از نظر زمانی آزاد بود و برای مدت طولانی دانشگاه تحت تسلط مردان ثروتمندِ سفیدپوست بوده است. البته الان وضعیت کمی بهتر شده است، اما برخی مشکلات بنیادی هنوز وجود دارند.

من در مارگیت و در خانواده‌ای بزرگ شدم که حتی یک سفر داخلی به شهرهای اطراف، اتفاق بزرگی بود (سفرهای بین‌المللی خیلی بعدتر شروع شد). اما هرگز ندیدم که سفر داخلیِ مردمِ عادی، توجه جدی علمی را جلب کرده باشد. در حالی‌ که گردشگری داخلی اساس گردشگری است، متأسفانه تمرکز مطالعات گردشگری بیشتر بر سفرهای بین‌المللی است.

محلی‌گرایی پدیده‌ای جالب و چندلایه است، اما باید آن را در بستر جهانی‌شدن و فشرده‌سازی زمان و مکان بررسی کنیم. زمانی که در مارگیت زندگی می‌کردم، یک سفر روزانه، مثلا رانندگی در طبیعت، نوعی ماجراجویی تلقی می‌شد. بعد از مهاجرت خانواده‌ام به استرالیا، تعطیلات، به معنای یک رانندگی پنج ساعته و چندین روز اقامت در یک کمپ بود. امروزه، این محلی‌گرایی به حساب می‌آید! همان‌طور که یک بار این پرسش را مطرح کردم، چرا باید این قدر دور یا سریع سفر کنیم تا خوشحال شویم؟ نمی‌دانم! اما فکر می‌کنم بخشی از آن به مصرف‌گرایی مربوط می‌شود. من دوست دارم وقتی سفر می‌کنم دوستانم را در سراسر جهان ببینم، اما به طور کامل از بودن در محل زندگی‌ام خوشحالم و اگر می‌توانستم، دوست داشتم خانه دوم کوچکی در این نزدیکی داشته باشم تا بتوانم آشپزی کنم، پیاده‌روی کنم، کتاب بخوانم، وقتم را با همسرم و کسانی که به آن‌ها اهمیت می‌دهم بگذرانم و به ماهی­‌گیری بروم. شاید این به انتظارات خاصِ یک نسل خاص مربوط باشد. با این حال، از دیدگاه علمی‌تر، به این معنی است که ما باید درک بهتری از رویه‌ها و عادات اجتماعی گردشگران داشته باشیم.

این موضوع من را به رشدزدایی می‌رساند! عنوان آن البته جذاب نیست و برخی از نوشته‌ها و کارهای مرتبط با آن، چنان پیچیده‌­اند که تأثیرگذاری ندارند. با این حال، برقراری توازن بهتر بین عرضه و تقاضا ضروری است. به همین دلیل است که ترجیح می‌دهم از اصطلاح گردشگری مداوم به جای رشدزدایی استفاده کنم، اما این اصطلاح هرگز رایج نشد؛ بنابراین فعلا به رشدزدایی متوسل می‌شویم. این ایده می‌تواند عملی شود. ما باید تصمیم‌گیرندگان را تشویق کنیم تا متفاوت فکر کنند و از تعداد بازدیدکنندگان به عنوان تنها معیار استفاده نکنند، بلکه به هزینه‌ها و مزایا و بازده کلی بیندیشند. من می‌توانم با سفر نکردن به جاهای دور یا با سرعت زیاد، سناریوهایی برای «سفر بیشتر اما با تأثیرات محیط زیستی کمتر» ارائه دهم. آیا این عملی است؟؟؟ شاید! ولی شرکت‌های هواپیمایی ممکن است آسیب ببینند و فکر می‌کنم موانع بزرگ زیادی وجود دارد. اما شاید این یک شروع باشد.

توصیه می‌کنیم مصاحبه با پروفسور گرگ ریچاردز را نیز بخوانید.

پرسش: اصطلاح «سرریز یا اشباع گردشگری» (over-tourism) در سال ۲۰۱۷ به موضوعی داغ تبدیل شد. به دنبال اعتراضات کوچک اما پر سر و صدا در بارسلونا که با دیگر اعتراضات در ونیز، آمستردام و جاهای دیگر همراه شد، این مفهوم توجهات بیشتری را هم جلب کرد. طولی نکشید که به شاخص و مبنایی در رسانه‌ها، دانشگاه‌ها و سازمان‌های جهانی گردشگری مانند WTTC تبدیل شد. نظر شما در مورد این موضوع چیست؟ این اصطلاح جدید چه معنایی برای شما دارد؟

هال: این نمونه‌­ای دیگر از مُدگرایی بود. البته نمی‌خواهم بگویم که سرریز گردشگری مسئله‌ای مهم برای بارسلونا، ونیز و جاهای دیگر نبود، بلکه به سادگی تبدیل به جریان جدیدی شد که همه به آن پیوستند. این مفهوم در اشکال مختلف در طول تاریخ گردشگری (به‌ویژه از اواخر دهه ۱۹۶۰) وجود داشته است. آنچه روزگاری ظرفیت تحمل یا «گله­‌های طلایی» نامیده می‌شد، اکنون به سرریز گردشگری تبدیل شده است.

سرریز گردشگری ممکن است مفهوم ساده‌تری از ظرفیت تحمل باشد، اما به نظرم، آن هم به مرور محو خواهد شد. پاسخ سازمان جهانی گردشگری، شورای جهانی سفر و گردشگری و دولت‌های مختلف به این پدیده نیز همان چیزی است که انتظار می‌رود؛ معمولا راهکارهای تکنولوژیک و عقلانی پیشنهاد می‌دهند، اما این راه‌حل‌ها به مسائل اساسی چون مصرف، رقابت بر سر فضا و عدالت نمی‌پردازند. علاوه بر این، وقتی وضعیت اقتصادی و اشتغال بد است، رشدزدایی دیگر یک انتخاب نیست! بسیاری از دولت‌ها و احزاب سیاسی به رشد اقتصادی وابسته‌اند و نمی‌توانند به روش‌های دیگری برای حل مسئله فکر کنند. به این ترتیب، مسئله حل‌نشده باقی می‌ماند! بنابراین ما به تغییر پارادایم نیاز داریم، اما با توجه به طبیعتِ واکنشی تصمیم‌گیری‌ها در سطوح بالا، این تغییر را به زودی نخواهیم دید.

پرسش: در قرن نوزدهم، توماس کوک و هم عصرانش، با رویکردی انسان‌­گرایانه، سفرهای تفریحی را توسعه دادند – گردشگری از ثمرات مدرنیته بود و باید در دسترس‌ همه قرار می‌­گرفت. اما امروزه از محدود کردن سفر سخن گفته می­‌شود؛ گویی زمین و ساکنان آن از نظر محیط زیستی و فرهنگی صبرشان لبریز شده و به مرز انفجار رسیده‌­اند. در این باره چه نظری دارید؟ درباره محدودیت‌های موجود و سناریوهای آینده چه فکر می‌کنید؟

هال: به نظرم مسأله بیشتر به محدودیت‌های محیط زیستی مربوط می‌شود تا محدودیت‌های اجتماعی. محدودیت‌های اجتماعی معمولا ناشی از ناآرامی‌ها و ملی‌گرایی افراطی راست‌گراست که متأسفانه این روزها شایع شده است. این بدان معنا نیست که مشکلی به نام ظرفیت وجود ندارد؛ ولی این مشکلات قابل مدیریت هستند. آنچه من را بیشتر نگران می­‌کند محدودیت‌های اجتماعی است، واکنش‌های نژادپرستانه به «بیگانه‌های لعنتی» (بیگانه‌­هراسی).

توماس کوک و دیگران سفر را تجلی انسانی‌گرایی می‌دانستند، هرچند که در مورد او، این ایده تحت تأثیر انگیزه‌های اخلاقی مانند پرهیز از خوردن مشروب نیز بود! ایده در دسترس بودن سفر برای همگان، همیشه ایده‌ای زیبایی بوده است، اما نابرابری در دسترسی به گردشگری تنها بازتابی از نابرابری‌های گسترده‌تر در جوامع امروزی ماست و اکنون با نژادپرستی و ملی‌گرایی نیز همراه شده است.

فکر می‌کنم تفاوت قابل توجهی بین محدودیت‌های محیط زیستی و فرهنگی وجود دارد. در مورد محدودیت‌های محیط زیستی، ما از چندین نقطه بحرانی گذشته‌ایم و، به طور صادقانه، آیندۀ سیاره بسیار نگران‌کننده به نظر می‌رسد. محدودیت‌های فرهنگی موضوع متفاوتی است و بیشتر به پذیرش تفاوت‌ها مربوط می‌شود. همان‌طور که می­‌دانیم، گردشگری می‎‌تواند اثرات مثبت و منفی بر فرهنگ و میراث داشته باشد. به نظرم تلفیق فرهنگ و قدرت، سیاسی‌سازی میراث، تاریخ و هویت، و کالایی­‌سازی، به همراه عدم باور به سیالیت فرهنگ و ابداع سنت‌ها باعث آسیب‌های بیشتری می‌­شود.

فکر می‌کنم آیندۀ ‌محیط زیست بسیار تاریک است؛ ما در حال کاهش تنوع زیستی به میزان نگران‌کننده‌ای هستیم و در حالی که از گردشگری به عنوان راهی برای حفاظت از منابع صحبت می‌­کنیم، هنوز این صنعت با انتشار گاز و عوامل دیگر به طبیعت آسیب می‌زند. محدودیت‌های محیط زیستی و سیاره‌ای متعددی وجود دارد که باید به آن‌ها توجه کنیم تا جلوی شتاب گرفتن تغییرات محیط‌ زیستی را بگیریم. به همین سادگی! اما محدودیت‌های اجتماعی ریشه در یک مجموعه سیاست‌های دیگر دارد. با توجه به رونق مجدد ملی‌گرایی راست‌گرا و قابلیت سرمایه‌داری نئولیبرال معاصر در سازگاری مداوم، آیندۀ اجتماعی برای من بسیار تاریک به نظر می‌رسد؛ مسئله‌ای که متأسفانه در مطالعات گردشگری چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

واقعیت این است که علم گردشگری به سیاست‌های گردشگری در بستر اجتماعی و جایگاه آن در نظام سرمایه‌داری معاصر کمتر توجه دارد. به همین دلیل، فکر می‌کنم گردشگری باید به‌طور جدی مفهوم کاهش رشد و تنظیم رشد را مورد مطالعه قرار دهد. این الزاما به معنای کمتر سفر کردن نیست، بلکه به معنای بررسی سناریوهای مختلف آینده گردشگری است. شاید وقت آن رسیده است که خیلی دور و خیلی سریع سفر نکنیم و هنگامی که این کار را می‌کنیم، هزینه آن را بپردازیم.

پرسش: گردشگری بین‌المللی از حدود ۵۵ میلیون نفر در دهه ۱۹۵۰ به ۱.۵ میلیارد نفر افزایش یافته است. عده‌ای ممکن است این امر را دلگرم‌­کننده بدانند و سایرین ترسناک و ناپایدار. نظر شما چیست؟

هال: از یک منظر، معتقدم گردشگری بین‌المللی ناپایدار است. مشکل این‌جاست که آمارهای بین‌المللی گردشگری معیار دقیقی برای سنجش واقعیت‌های این پدیده نیستند؛ با این حال، چون استفاده از آن‌ها ساده است، اغلب به آن‌ها تکیه می‌شود. باید بدانیم مسافتی که افراد طی می‌­کنند بسیار مهم‌تر از تعداد سفرهای بین‌المللی است. پس مشکل اصلی، نه تعداد سفرها، بلکه افزایش مجموع مسافت طی‌شده است. افزون بر این، حرکت سریع‌تر به معنی مصرف بیشتر انرژی و تولید بیشتر گازهای گلخانه‌ای است.

از نظر اجتماعی، اگر سفر به‌صورت عادلانه‌تری توزیع می‌شد و دسترسی به آن برای همگان فراهم بود، می‌توانست تجربه‌ای الهام‌بخش باشد؛ اما در واقعیت چنین نیست. بخش عمده‌ای از سفرها—و مسافت‌های طی‌شده—توسط گروه کوچکی از افراد انجام می‌شود که هزینه‌ تأثیرات فعالیت‌هایشان را پرداخت نمی‌کنند. این افراد باید در خط مقدم تلاش برای پایدارتر کردن حمل‌ونقل هوایی و گردشگری بین‌المللی قرار داشته باشند.

پرسش: کرونا به دو عنصر کلیدی گردشگری و مهمان‌نوازی ضربه زد: سفر و معاشرت. درس­‌های زیادی گرفته‌­ایم، از نیاز به کاهش رشد تا اهمیت عناصر محلی. چه درس‌هایی از کرونا می‌توان آموخت؟

هال: متأسفانه به نظر می‌رسد که ما از تجربه کرونا درس‌های درستی نگرفتیم—یا دست‌کم درس‌های عمیق و ماندگاری نیاموختیم. به‌ویژه در زمینه کمتر سفر کردن، تغییری اساسی در نگرش یا رفتار مشاهده نمی‌کنیم. شاید امروز بیشتر قدردان محل زندگی خود باشیم و ارزش آنچه داریم را بهتر درک کنیم، اما تبدیل این آگاهی به تغییرات واقعی و پایدار در رفتار، بسیار بعید به نظر می‌رسد. برخی ممکن است به دلیل نگرانی‌های بهداشتی تا حدی از سفر کردن صرف‌نظر کنند، اما برای بسیاری دیگر، تقاضای انباشته‌شده برای سفر همچنان پابرجاست.

درس واقعی که باید از همه‌گیری کرونا آموخته شود این است که خطر پاندمی همواره وجود داشته و در آینده نیز پاندمی‌های دیگری رخ خواهند داد. پاندمی‌ها بخشی از واقعیت زندگی بر روی زمین‌اند، اما سرعت بالای جابه‌جایی انسان‌ها و تخریب مستمر طبیعت، احتمال و شدت آن‌ها را افزایش داده است. به‌همین‌ ترتیب، سایر خطرات اجتماعی، محیط زیستی و اقتصادی نیز در کمین ما هستند. با این حال، به‌طور کلی مدیران ارشد گردشگری آگاهی و آمادگی کافی برای مواجهه با این بحران‌ها را ندارند. در مورد کسب‌وکارهای کوچک، این وضعیت تا حدی قابل درک است، زیرا آن‌ها بیشتر نگران مشتری بعدی‌اند تا آینده بلندمدت. اما در سطح سازمان‌های بزرگ منطقه‌ای، ملی و بین‌المللی، این کم‌توجهی بسیار نگران‌کننده است.

برای من، این وضعیت نشانۀ خوبی برای آینده نیست، چرا که شرایط به‌طور فزاینده‌ای از نظر محیط زیستی و سیاسی پرمخاطره‌تر می‌شود. در خصوص پاندمی‌ها، می‌توان کنترل‌های زیستی را تقویت کرد و در زمینه تغییرات اقلیمی، انتشار گازهای گلخانه‌ای را کاهش داد. اما متأسفانه، پاندمی‌ها مانند تغییرات اقلیمی، صرفا نشان‌دهنده این واقعیت‌اند که سازمان‌های دولتی و نهادهای گردشگری بین‌المللی و ملی، برای اجرای اقدامات بلندمدت و پایدار هنوز آماده نیستند.

پرسش: چند دهه پیش، جعفری و دیگران توصیه کردند که محققان گردشگری به دنبال ارتباط و انتشار یافته‌های خود در نشریات علمی سایر رشته‌ها باشند. رشته‌­های دانشگاهی می‌توانند به سیلوها یا جزایری تبدیل شوند که از پیشرفت‌های مربوطه در رشته‌­های دیگر جدا افتاده‌­اند. وضعیت مطالعات گردشگری را چگونه می‌بینید؟ از کجا باید الهام بگیریم؟

هال: احتمالا این یکی از معدود مسائلی است که با جعفری هم‌نظر هستم! به نظرم، باید در جایی منتشر کنیم که بتوانیم ایده‌هایمان را به مخاطب مناسب منتقل کنیم، به همین سادگی. من کاملا با مشکل «سیلوهای علمی و فکری» موافقم و معتقدم که باید از این سیلوها و جزایر خارج شویم و خطوط ارتباطی و تبادل دانش را برقرار کنیم. برای حل بسیاری از مشکلات معاصر، نیازمند بهره‌گیری از روش‌های مختلف هستیم. با این حال، مشکل این است که سیستم آموزشی ما اغلب ناامیدکننده عمل می‌کند. افراد زیادی زود متخصص می‌شوند اما از سایر حوزه‌های دانشی به اندازه کافی آگاهی ندارند. از نظر من، حداقل باید با زبان دیگر رشته‌ها آشنا بود.

اگر نتوانیم به زبان مشترکی ارتباط برقرار کنیم، کار در حوزه‌های چندرشته‌ای بسیار دشوار خواهد بود؛ بنابراین بله، نیازمند مشارکت در حوزه‌های علمی دیگر هستیم. متأسفانه برخی از سیستم‌های موجود در دانشگاه‌ها برخلاف این روند عمل می‌کنند. اغلب فشار زیادی برای انتشار در نشریات خاص وجود دارد و برخی اقدامات دانشگاه‌ها، مانند تلاش برای قرار دادن اعضای خود در هیأت تحریریه نشریات خاص یا نفر اول بودن در بین نویسندگان یک مقاله، با روح همکاری پژوهشی و توسعه فکری مغایرت دارد.

برای من، بسیاری از مطالب منتشر شده در نشریات گردشگری بسیار خسته‌کننده‌اند (و البته برخی از مقالات خودم را هم شامل می‌شود!)، زیرا این نوشته‌ها بیشتر به دنبال برآورده کردن الزامات خاص دانشگاه‌ها هستند. البته گاهی این موضوع به هزینه‌های بالای گردآوری داده‌ها نیز مربوط می‌شود. واقعیت این است که وقتی داده‌های مشابه را با استفاده از روش‌ها و نظریه‌های مختلف تحلیل می‌کنیم، نتایج متفاوتی به دست می‌آید که نشان‌دهنده شکنندگی درک ما از واقعیت است. با این حال، هر یک از این مقالات ادعای تولید دانش جدیدی را دارند و دیگران به آن‌ها استناد می‌کنند (که البته مشخص نیست آیا اصلا آن مقاله را خوانده‌اند یا نه!). اینجاست که این آثار به عنوان موضوعات مهم معرفی می‌شوند؛ آن هم در ۷۰۰۰ تا ۱۰٬۰۰۰ کلمه!

برای من، مطالب جالب اغلب در مرز بین رشته‌ها تولید می‌­شوند جایی که تعامل و تبادل ایده‌ها را می­‌توانیم ببینیم. با این حال، نشریاتی که در این حوزه­‌ها کار می‌کنند معمولا رتبه بالایی ندارند، بنابراین برخی از همکاران از انتشار در آن‌ها منصرف می‌شوند یا در نوشتن کتاب‌ و فصل‌های کتاب، که ممکن است خروجی‌های مناسب‌تری باشند، تردید به خود راه می‌دهند. اما اگر به مسائل بزرگ در گردشگری، مانند پایداری، تاب‌آوری، مصرف و توسعه فکر کنیم، باید از پیله­‌های خود خارج شویم، مطالعه و گفت‌وگو کنیم و در صورت امکان، در هر جای مناسبی که شد مطالب­‌مان را منتشر کنیم.

این­‌که از کجا باید الهام بگیریم، این به مسئله بستگی دارد. از منطقه امن خود خارج شوید و با ایده­‌ها و افراد جدید آشنا شوید. همچنین فکر می‌کنم باید برخی از آثار کلاسیک گردشگری را مطالعه کنید. متأسفانه بسیاری از پژوهش‌های گردشگری تحت تأثیر مُد و روندهای زودگذر قرار دارند. می‌بینیم که سردبیران و ناشران برای افزایش رتبه، تأثیر و جذابیت نشریات‌شان دست به اقدامات مختلفی می‌زنند. این موضوع باعث می‌شود که برخی از کارهای قوی و تأثیرگذار دنبال نشوند یا اصلا منتشر نشوند، مطالعات طولی کافی وجود نداشته باشد و روش‌شناسی‌های نادرست رواج پیدا کند. بسیاری از مطالعات هم تکراری و سطحی هستند و می‌خواهند چرخ را دوباره اختراع کنند.

صراحتا می‌گویم که با بسیاری از آنچه منتشر می‌شود مشکل دارم. گاهی اوقات مقالات به شیوه‌ای نوشته می‌شوند که شانس بیشتری برای انتشار داشته باشند؛ و احتمالا این مسئله پیچیده‌تر از آن است که به‌سادگی بتوان آن را حل کرد. بنابراین شاید این یکی از محدودیت‌های خودساخته ما باشد که من هم گاهی در آن نقش دارم. با این حال، فکر می‌کنم اگرچه گاهی مجبورید کارهایی انجام دهید تا مقاله‌ای منتشر شود، تلاش کنید مقاله‌ای متفاوت بنویسید که بتوانید افکارتان را به شکلی دیگر مطرح کنید و آنچه واقعا می‌خواهید بگویید، منتقل کنید. حداقل تلاش کنید.

پرسش: در پایان، آیا خاطره یا داستانی دارید که بتواند الهام‌­بخش جوانان علاقه‌مند به گردشگری و مهمان‌نوازی باشد؟

هال: من در این صنعت بزرگ شدم، شاید بدون این‌که خودم متوجه باشم. شرکت چاپ پدربزرگم، پوسترهای پارک تفریحی دریم‌لند و باغ زمستانی مارگیت را چاپ می‌کرد. مادرم صاحب یک مهمان‌پذیر بود و پدر ناتنی‌ام راننده تاکسی بود. در دوران دانشگاه به کار مهمان‌داری و میزبانی پرداختم. اگر استاد دانشگاه نبودم، شاید فعال محیط زیست یا آشپز می‌شدم، یا شاید هر دو. همچنین کتاب‌های آشپزی‌ای هست که دوست دارم بنویسم. تجربه‌های خوب خدماتی همیشه هیجان‌انگیزند، مهم نیست در کدام طرف پیشخوان باشید، زیرا وقتی می‌دانید که تغییری ایجاد می‌کنید، احساس خوبی خواهید داشت.

به نظرم خاطرات برجسته‌ام بیشتر اتفاقی و غیرمنتظره بوده‌اند. در سفری به آفریقای جنوبی، به یک نمایش فرهنگی رفتم. معمولا از نمایش‌های فرهنگی—تقریبا به اندازه ضیافت‌های شام کنفرانس‌ها—بیزارم، زیرا آن‌ها را غیرواقعی می‌دانم و از آن‌ها دوری می‌کنم. اما آن بار رفتم. این نمایش توسط یک گروه دبیرستانی زولو اجرا می‌شد که با آواز و رقص سنتی، پیام‌های معاصر درباره ایدز، فقر، خشونت و دیگر مسائل زندگی‌شان را منتقل می‌کردند. این تجربه واقعا شگفت‌انگیز بود. نمایش فرهنگی که برای گردشگران در اقامتگاهی متعلق به محلی‌ها اجرا کردند، به آن‌ها حس غرور داد. درآمد حاصل را در جامعه و مدرسه سرمایه‌گذاری کردند. اجرایشان فوق‌العاده بود و آن‌ها متوجه شدند که ما از ته دل به آنچه انجام می‌دهند علاقه‌مندیم. این یکی از آن لحظات نادر است که میفهمی گردشگری می‌تواند تأثیرگذار و مفید باشد.

شما می‌توانید مصاحبه با پروفسور دیمیتریوس بوهالیس را نیز بخوانید.

جدیدترین‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دیدن نوشته هایی که دنبال آن هستید تایپ کنید.