وقتی از کارآفرینی صحبت میشود، اغلب به فعالیتهای بزرگ و موفقی فکر میکنیم که توسط کارآفرینان شناختهشده انجام شده است؛ کارآفرینانی که با شروع از پروژههای کوچک، مسیر خود را به سوی موفقیتهای بزرگ هموار کردهاند. با این حال، کمتر به کارآفرینان خُرد توجه میکنیم که در مشاغل کوچک اقتصادی در روستاها فعال هستند؛ بهویژه زنان روستایی که در مشاغل غیررسمی مانند دستفروشیِ صنایع دستی و محصولات خوراکی محلی به گردشگران اشتغال دارند.
در برخی متون علمی، به این نوع فعالیتها «کارآفرینی غیررسمی» یا «کارآفرینی حداقلی subsistence» گفته میشود، چرا که تراکنشهای مالی آنها در سیستمهای رسمی ثبت نمیشود و مالیاتی پرداخت نمیکنند. با این حال، کسبوکارهای آنها ویژگیهایی چون خطرپذیری، تداوم و نوآوری را دارند. هدف اصلی این نوع کارآفرینی، تأمین حداقلهای زندگی و امرار معاش است. مزیت اصلی این فعالیتها اصالت محصولاتی است که زنان روستایی به گردشگران عرضه میکنند؛ محصولاتی که با روشهای سنتی توسط افراد محلی تهیه و با قیمتهای رقابتی و بهطور مستقیم عرضه میشوند. بنابراین، هرچند این فعالیتها کمتر مورد توجه قرار میگیرند و گاهی با بیمهریهای اجتماعی مواجه میشوند، اما به رقابتپذیری مقصدهای گردشگری کمک شایانی میکنند.
یکی از مشکلات عمده این قشر، برخورد قهرآمیز کسبوکارهای رسمی با فعالیتهای آنهاست؛ چرا که این کارآفرینان به دلیل قیمتگذاری پایینتر محصولات، رقیبی برای کسبوکارهای رسمی تلقی میشوند. علاوه بر این، به دلیل عدم پرداخت مالیات، فعالیتهای آنان از سوی سازمانها و نهادهای دولتی محدود میشود. اگرچه از منظر کلان اقتصادی، برخورد تحدیدی و قهری با این کسبوکارهای خرد منطقی به نظر میرسد، اما از دیدگاه اجتماعی، این پرسش مطرح است که بدون حتی کمترین حمایت، چگونه میتوان انتظار داشت این کارآفرینان توانمند شده و به کسبوکارهای رسمی تبدیل شوند؟ چگونه وقتی که در تأمین مواد اولیه محصولات خود دچار مشکل هستند، میتوانند فروشگاه تأسیس کنند؟ مشکلات این قشر تنها به مسائل اقتصادی محدود نمیشود؛ در این نوشتار نیز قصد ندارم این موضوع را بهطور جداگانه تحلیل کنم، بلکه بر همپیوندی و درهمآمیختگی ابعاد اقتصادی و اجتماعیِ مشکلات آنها تأکید دارم.
برخی از زنان روستایی حتی با مخالفت اعضای خانواده خود برای حضور در اجتماع مواجه میشوند. فعالیتهای اقتصادی این زنان، بهویژه در مناطق سنتی، گاهی مورد نکوهش قرار میگیرد، زیرا این فعالیتها نیازمند تغییر و تعدیل هنجارها و عقایدی است که در طول زمان در جامعه تثبیت شدهاند. بهطور مثال، برخی از مردان، مخالف شاغل بودن همسر خود هستند زیرا آن را نشانهای از ناتوانی مالی و ضعف خود تلقی میکنند. همچنین، این مردان ممکن است مخالف ارتباط اجتماعی همسرانشان در زمان فروش محصولات به گردشگران یا تعامل کاری آنان با مردان و حتی سایر زنان روستایی باشند. علاوه بر این، یکی از مشکلات دیگر زنان روستایی این است که درآمدهای اندکشان گاهی توسط اعضای خانواده تصاحب میشود یا مجبورند آن را برای تأمین مخارج خانواده هزینه کنند.
برای آشنایی بیشتر با این موضوع، مقاله دکتر فرزانه حقیقت با عنوان «توانمندسازی زنان: فرصت یا فریب» را مطالعه کنید.
دین اسلام و اشتغال زنان
برخی افراد مشکلات اجتماعی زنان در مناطق روستایی یا شهری را به محدودیتهای ناشی از دین اسلام یا ساختارهای نهادی در ایران نسبت میدهند. برای مثال، برخی خانوادهها با استناد به اصول مربوط به روابط میان زن و مرد نامحرم در اسلام، با فعالیتهای شغلی زنان مخالفت میکنند. این وضعیت بهویژه در جوامع کوچک و سنتی روستایی پررنگتر است؛ جایی که روابط میان افراد با جنسیتهای متفاوت ممکن است از سوی دیگر اعضای جامعه با برداشتهای منفی همراه شود. در نتیجه، برخی خانوادهها برای پیشگیری از چنین برداشتهایی، حضور اجتماعی زنان را محدود کرده یا مانع از فعالیت شغلی آنان میشوند. شماری از منتقدان نیز با مشاهده این نوع محدودیتها برای اشتغال زنان، ساختارهای نهادی-اجتماعی ایران را مورد انتقاد قرار میدهند. پرسش اصلی اینجاست که آیا این مخالفتها ریشه در آموزههای اسلام دارد، یا بیشتر ناشی از ساختارهای نهادی جامعه، باورهای سنتی، و ترجیحات شخصی افراد است؟
بر اساس آموزههای دین اسلام، حق اشتغال، استقلال مالی و برخورداری از حقوق عادلانه برای زنان به رسمیت شناخته شده است. مطابق ماده ۱۱۱۷ قانون مدنی ایران، مرد تنها در صورتی میتواند همسر خود را از اشتغال به حرفه یا پیشهای منع کند که اشتغال وی با مصالح خانوادگی یا حیثیت خود یا همسرش در تعارض باشد. همچنین زن نیز از لحاظ قانونی این حق را دارد که در شرایط مشابه و بدون آسیب به معیشت خانواده، همسرش را از اشتغال به برخی مشاغل بازدارد. بنابراین، این موضوع ماهیتی دوسویه دارد و مرد حقِ منع کلی همسرش از اشتغال را ندارد. تشخیص وجود تعارض میان شغل زن و مصالح خانوادگی یا حیثیت طرفین نیز بر عهده دادگاه خانواده است، نه اشخاص.
از دیدگاه مذهبی و بر اساس روایات اسلامی، اشتغال زنان ممنوع نیست؛ بلکه بر نحوه حضور آنان در اجتماع، رعایت حدود اسلامی، و تناسب شغل با ویژگیهای جسمی و عاطفی زنان تأکید شده است. افزون بر این، طبق قوانین جاری ایران، انجام کارهای روزمره در خانه همچون آشپزی برای زن الزامی نیست و او میتواند برای این امور درخواست دستمزد کند. این دستمزد، که «اجرتالمثل ایام زوجیت» نامیده میشود، معمولا در زمان طلاق از طریق دادگاه خانواده قابل مطالبه است.
راهبردهای زنان روستایی برای رویارویی با مشکلات
زنان کارآفرین غیررسمی در مناطق روستایی، با وجود چالشهای اجتماعی، از راهبردهای متنوعی برای حل مشکلات خود بهره میگیرند. یکی از این راهبردهای مؤثر، بهویژه در تأمین مواد اولیه برای تولید محصولات اصیل، استفاده از شبکههای اجتماعی بومی یا غیربومی است؛ مفهومی که در متون علمی به آن «کسب منابع شبکهای» (Network Resource Acquisition) گفته میشود. بسیاری از این زنان، داوطلبانه و بدون چشمداشت مالی، به یکدیگر کمک میکنند. برای نمونه، زنان روستایی با مشارکت هم خانههای محلی را تجهیز و به گردشگران اجاره میدهند یا با کمک هم آشپزی میکنند و به گردشگران غذای محلی میفروشند. حتی در مواقعی به یکدیگر پول قرض میدهند. در این فرایند، منابع مادی (مانند پول و مواد اولیه) و غیرمادی (مانند دانش و همفکری) بین آنها مبادله میشود. هرچند این همکاریها، که شباهتهایی با الگوهای گردشگری پساسرمایهداری دارند، ساده به نظر میرسند، اما در واقع مستلزم روابط اجتماعی نزدیک و مهارتهای ارتباطی قوی هستند؛ عواملی که به شکوفایی و رونق کسبوکارهای آنها کمک شایانی میکنند.
با این حال، این روابط اجتماعی گاهی با مخالفت خانوادهها روبهرو میشود و چالشهایی را به همراه دارد. بهویژه در جوامع سنتی، همکاریهای اینچنینی موجب کاهش ساعات حضور زنان در خانواده میشود که پذیرش آن برای برخی دشوار است. در چنین شرایطی، زنان روستایی از طریق گفتوگو و تأکید بر اهمیت کسبوکارشان، گاه موفق به کاهش مخالفتها میشوند و خانوادهها نیز به تدریج و تا حدودی با شرایط جدید سازگار میشوند. در واقع، این زنان در برخی موارد به طور مؤثر نگرش افراد پیرامون خود را تغییر میدهند.
نتیجهگیری
زنان روستایی فعال در کسبوکارهای غیررسمی، بهعنوان بخشی از عرضه مقصدهای گردشگری، محصولاتی اصیل و با قیمتهای رقابتی ارائه میکنند. با این حال، محدودیتهایی که گاه از سوی خانواده یا جامعه بر آنان تحمیل میشود، دشواریهای این مشاغل را افزایش میدهد. در متون علمی، به این محدودیتها «اثرات منفی سرمایه اجتماعی» گفته میشود. این موانع بیش از آنکه به دین یا ساختارهای نهادی کشور ربط داشته باشد، ریشه در دیدگاههای پدرسالارانه خانوادهها و جوامع سنتی دارد. در چنین شرایطی، زنان روستایی ترجیح میدهند بهجای تکیه بر سرمایههای اجتماعی نزدیک مانند خانواده، از سرمایههای اجتماعی دورتر، همچون دوستان و آشنایان، بهره گیرند. آنان با اتکا بر روابط دوجانبه و شبکههای اجتماعی خود، میکوشند منابع مورد نیاز برای مشاغل خردشان را فراهم کنند.
در پایان، باید بر نقش سازمانها، نهادها و شرکتهای دولتی و خصوصی در حمایت از زنان کارآفرین روستایی تأکید کنم. ارائه وامهای کمبهره و کمکهای بلاعوض میتواند مسیر توانمندسازی این قشر را هموار سازد. بهعنوان نمونه، تأمین مواد اولیه برای صنایع دستی محلی نه تنها به احیای صنایع در حال فراموشی کمک میکند، بلکه به استقلال مالی زنان روستایی نیز یاری میرساند. همچنین، حمایت از فروش این محصولات از دیگر راهبردهای مؤثر در توانمندسازی آنان است. در نهایت، توانمندسازی زنان روستایی گامی مؤثر در جهت تحقق توسعه پایدار و ارتقای توان ملی کشور خواهد بود.