عدالت مفهومی چندلایه و پیچیده است که از حقوق و برابری فردی تا عدالت اجتماعی در مقیاس محلی و جهانی را در بر میگیرد و حتی عدالت برای حیوانات و طبیعت بیجان را نیز شامل میشود. جان رالزِ فیلسوف، لیبرالیسم را به سمت عدالتِ مبتنی بر ارزشهای قراردادگرایانه و لیبرالِ مساواتطلبانه، اما با ماهیتی توزیعی، سوق داد. بر این اساس، عدالت در حوزهٔ حقوق و توزیع منصفانهٔ کالاهای اجتماعی به معنای برابری است؛ یعنی همهٔ افراد از حقوق بنیادین برخوردارند و باید امکان برابر برای دسترسی به منابع و فرصتهای اجتماعی داشته باشند. در برابر این رویکرد، جریانهای فمینیستی، پساساختارگرا و پساانسانگرا خوانشی دیگر ارائه کردهاند و با تمرکز بر عاملیت، قدرت، سیاست هویت و تفاوت، اخلاق رابطهای و مراقبت، و نیز جایگاه موجودات غیرانسانی، مفهوم عدالت را از مرزهای سنتی آن فراتر بردهاند.
پیوند مفهوم عدالت با گردشگری، لایههای تازهای از پیچیدگی میآفریند. فِنل گردشگری را ذاتا مسئلهای عدالتمحور میداند. اسمیت و دافی نیز با تعریف عدالت اجتماعی بهعنوان «توزیع منصفانهٔ قدرت، منابع و امکانات درون و میان جوامع» بر همین پیوند تأکید میکنند. جمال در کتاب عدالت و اخلاق در گردشگری سه بُعد توزیعی، رویهای و اجتماعی–محیطی عدالت را در این حوزه برجسته کرده و خواستار ترسیم مسیرهای اخلاقی نو برای شکلگیری گردشگری عادلانه و نیکرفتار است.
این گفتمان اخلاقی از دههٔ ۱۹۹۰ در مباحث گردشگری جایگاهی ویژه یافته است. هولتسمان (۱۹۹۵) با طرح مفهوم «گردشگری عادلانه just tourism» بر این نکته تأکید کرد که اگر ارائهدهندگان خدمات گردشگری، آن را صرفا بهمثابه کسبوکار بنگرند و نه تجربهای اخلاقی، صنعت گردشگری نیز از عدالت تهی میشود. گودوین در ادامه، هنگام معرفی رویکرد «گردشگری مسئولانه» بر ارزشهایی چون تمامیت فرهنگی، اخلاق، برابری، همبستگی و احترام متقابل انگشت گذاشت و ارتقای کیفیت زندگی را محور این رویکرد دانست. حتی سازمان جهانی گردشگری نیز در ۱۹۹۴، با طرح ایدهٔ گردشگری پایدار، گامی در جهت پیوند دادن عدالت با توسعهٔ این صنعت برداشت.
برای برخی پژوهشگران، رابطه میان عدالت و گردشگری صرفا یک رویکرد نیست. «گردشگری عدالتمحور justice tourism» میتواند به تقویت همبستگی، شناخت متقابل و برابری میان میزبانان و مهمانان بینجامد و همزمان مزایای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای جوامع محلی فراهم آورد. در عین حال، گروهی از اندیشمندان تعریف محدودتری ارائه میکنند و این مفهوم را تنها به سفر به مکانهایی پیوند میزنند که با بیعدالتی یا نقض حقوق بشر روبهرو هستند؛ جایی که گردشگران میتوانند با حمایت از عدالت و مشارکت در کنشگری، به مقابله با روندهای جهانیسازی نئولیبرال بپردازند.
برای مقابله با گسترش سرمایهداری نئولیبرال که با کالاییسازی و مصرفگرایی افسارگسیخته، گردشگری انبوه را تغذیه کرده است، اتخاذ رویکردی فعالانه و کنشمند ضروری است. زیرا در این فرایندِ مصرفگرایی، گردشگری ماهیتی غیرسیاسی یافته و توان آن برای پراکسیسِ رهاییبخش محدود شده است. از اینرو، تحقق اهداف گردشگری عدالتمحور مستلزم پذیرش مسئولیت سیاسی، کنشگری آگاهانه و اقدام عملی در مسیر عدالت است.
با این حال، برای تحقق چنین پراکسیسی، نیازمند تعریفی روشن و دقیق از «گردشگری عدالتمحور» هستیم. ما این مفهوم را بهمثابه پراکسیسی سیاسی میدانیم که بر چهار مؤلفه اساسی استوار است: مسئولیت سیاسی، همبستگی، حمایت و تحول اجتماعی. از این رو، بسط نظری این رویکرد باید بر پایهٔ مسئولیت سیاسی، اخلاق ایجابی (affirmative ethics) و فلسفهٔ پساانسانگرایانه (post-humanism) شکل گیرد. هدف این مقاله نیز بررسی ظرفیت سیاسی گردشگری عدالتمحور در ایجاد دگرگونیهای جهانی است.
گردشگری عدالتمحور
گردشگری عدالتمحور همبستگی، شناخت متقابل و برابری میان میزبانان و مهمانان را تقویت میکند؛ به جوامع محلی منافع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میرساند و از استقلال آنها پشتیبانی میکند؛ و به گردشگران امکان میدهد خود را نه عامل تداوم سلطه، بلکه بخشی از فرایندی رهاییبخش بدانند. این نوع گردشگری درواقع تجربهای از تماس معنادار با مردمانی متفاوت و یادگیری مسیرهای بدیل زندگی است. در این نگاه، گردشگری عدالتمحور دامنه وسیعی از گونههای گردشگری جایگزین را دربر میگیرد، از گردشگری مسئولانه و حامیفقرا گرفته تا گردشگری داوطلبانه و سایر اشکال مشابه.
بااینحال، گروهی از پژوهشگران بُعدی آشکارا سیاسی برای این مفهوم قائلاند و آن را نوعی سفر به جوامعی میدانند که با بیعدالتی و نقض حقوق بشر روبهرو هستند؛ سفری که در آن گردشگران میکوشند فعالانه در جبران آسیبها و ترویج عدالت مشارکت کنند. در عین حال، بُعدی دیگر از گردشگری عدالتمحور بهمثابه گونهای گردشگری جایگزین مطرح است که نهتنها نابرابریها و آسیبهای گردشگری متعارف را اصلاح میکند، بلکه میتواند الگویی متمایز از «تفاوت» و مسیری برای استقرار نظمی عادلانهتر در مقیاس جهانی عرضه کند.
به بیان دیگر، گردشگری عدالتمحور باید به ظهور اشکال عادلانهتر جهانیسازی یاری رساند و در پی تحولی بنیادین باشد. در همین راستا، هیگینز-دسبیولز گونههای متنوع گردشگری جایگزین—از گردشگری مسئولانه و حامیفقرا تا گردشگری منصفانه، داوطلبانه، بیواسطه و کنشگرانه—را بر پیوستاری از «کاهش عمق همبستگی» در یک سو تا «افزایش عمق همبستگی» در سوی دیگر قرار میدهد. او همچنین پیوستار دیگری برای تحول ترسیم میکند که از «حفظ وضع موجود» آغاز میشود و به «تحول بنیادین جهانیسازی» میرسد.
در هر نقطه از این پیوستار، به نظامهای زیربنایی نظم جهانی اشاره میشود: از جهانیسازی سرمایهداری و مسئولیت اجتماعی شرکتی گرفته تا تجارت منصفانه و در نهایت جهانیسازی انسانگرایانه. پرسش اساسی اینجاست که این فرایندهای نظم جهانی بر چه بنیانی قرار گرفتهاند؟ و بر چه چارچوب اخلاقی استوارند که بتوانند ظرفیت تحولآفرین گردشگری عدالتمحور را بالفعل کنند؟
توصیه میکنیم مقالۀ «پیش به سوی گردشگری پساسرمایهداری» را بخوانید.
هرچند این دو چارچوب نقطه آغاز امیدبخشیاند، اما برای فهم دقیق گردشگری عدالتمحور کافی نیستند و کاستیهای قابلتوجهی دارند. نخست، به ابعاد حیاتی «حمایت» و «کنشگری» توجه چندانی ندارند. دوم، بُعد ایجابی قدرتمندی که از رهگذر روایتگری و گفتوگو پدیدار میشود را نادیده میگیرند؛ جایی که ساکنان میتوانند داستانهای خود را از ظلمهای گذشته و حال بازگو کنند. نمونههای پرشماری از تعامل و فهم میانفرهنگی و انتقادی در میان گردشگران وجود دارد که میتواند به ارتقای برابری، دموکراسی و حقوق بشر بینجامد. سوم، مفهوم «همبستگی» اگرچه در این چارچوبها نقشی کلیدی دارد، بهگونهای سطحی و تکبعدی مطرح شده است.
افزون بر این، در مدل تحول هیگینز-دسبیولز، گونههای مختلف گردشگری عدالتمحور بهطور ضمنی یکدست و ایدهآل معرفی میشوند، حال آنکه در عمل نهتنها یکنواخت نیستند بلکه ظرفیت تحولآفرینیشان بهراحتی میتواند زیر نفوذ ارزشهای نئوامپریالیستی و نئولیبرالیستی تضعیف یا حتی محو شود. فرایندهای کالاییسازی و سیاستزدایی—برای مثال از طریق بازارهای سرمایه نئولیبرال که سود و مصرف را بر رفاه و بهزیستی مقدم میدارند—ممکن است همبستگی را محدود یا حذف کرده و هر کوششی برای تقویت عدالت را کمرنگ یا تحریف کنند.
این امر ما را با یک پرسشی مهم مواجه میکند: در بستر جهانیسازی نئولیبرالی و دیگر فرایندهایی که نظم سرمایهداری جهانی را بازتولید میکنند، چگونه میتوان گردشگری عدالتمحور را پرورش داد؟ و آیا «مسئولیت سیاسی» مهمترین شکل مسئولیتی است که برای دگرگون ساختن نابرابریهای ساختاری—که ریشه در استعمارهای تاریخی و بازارهای سرمایه جهانی دارند—ضروری است؟ برای پاسخ به این پرسش، نخست باید فرایندهای جهانیسازی نئولیبرالی را بهطور ژرف مورد واکاوی قرار دهیم.
کالاییسازی زندگی روزمره و سفر
نئولیبرالیسم دولت را وامیدارد تا منطق بازار را بر نیازهای اجتماعی مقدم بدارد؛ به این ترتیب، دولت نقش خود در تأمین رفاه عمومی را به شرکتهای چندملیتی میسپارد و انتظار میرود این شرکتها مشکلات را بهتنهایی حلوفصل کنند. هابرماس سالها پیش نسبت به «استعمار اداری و اقتصادی جامعه» هشدار داده بود؛ فرایندی که بهتدریج روابط اجتماعی را همچون کالا در معرض قیمتگذاری و مبادله قرار میدهد. کالاییسازی نهتنها الگوهای مصرف و تولید روزمره را دگرگون میکند، بلکه عطش پایانناپذیر شرکتها را برای عرضه محصولات تازه و یافتن بازارها و منابع سود جدید برمیانگیزد.
یکی از حوزههای آسیبپذیر در برابر این منطق، صنعت گردشگری است که با تکیه بر توافقنامههای تجارت آزاد و روندهای جهانیسازی، شتابی بیسابقه یافته است. برای نمونه، کشتیهای کروز با ثبت پرچم در کشورهای دیگر از الزامات محیط زیستی و قوانین کارگری میگریزند. همچنین رویههای توسعه بینالمللی نیز مصون نماندهاند؛ جایی که نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول با اجرای برنامههای تعدیل ساختاری و تأمین مالی پروژههای «ظرفیتسازی»، عملا بخش بزرگی از فرایند توسعه را به شرکتهای چندملیتی واگذار میکنند.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «ده نقش کلیدی دولت در پیشبرد توسعه گردشگری» را بخوانید.
در چنین بستر نئولیبرالی، حتی خودِ گردشگران—از «گردشگران نوعدوست» و مسئول تا اکوتوریستها و داوطلبان—به بازیگران فعال تبدیل میشوند؛ آنان میکوشند مهارتهای خود را بهعنوان شهروندان کارآفرین، رقابتپذیر، اخلاقمدار و مسئولیتپذیر تقویت کنند و در واقع، ناخواسته در حکمرانی نئولیبرال مشارکت مینمایند. نمونه شاخص این روند، گردشگری داوطلبانه است که به عنوان محصول «اقتصادهای اخلاقگرا» به کرات نقد شده است. در این نوع گردشگری، همبستگی اخلاقی به کالایی مصرفی بدل میشود و عدالت اجتماعی از مسیر مصرف محقق میگردد. نمونهای مشابه، گردشگری «تجارت منصفانه» است که میکوشد تولیدکنندگان و مصرفکنندگان را مستقیما پیوند دهد تا سازوکاری عادلانه و اخلاقی برای عرضه و مصرف خدمات گردشگری شکل بگیرد. با این حال، پرسشی اساسی باقی است: نیتهای خیرخواهانه گردشگران تجارت منصفانه تا چه اندازه میتواند به کنشی سیاسی برای تغییرات ساختاری بینجامد؟
سه روند کلیدی، گردشگری را به عرصه بازی نئولیبرالیسم بدل کردهاند:
- کاهش اقتدار دولت: با خصوصیسازی گسترده و کالاییسازی خدمات عمومی سنتی—از حملونقل و آموزش گرفته تا مسکن و سلامت—کنترل دولت بر توسعه بهطور چشمگیری تضعیف شده است.
- مصرفکنندهمحوری: سیاستگذاران، توسعه گردشگری را ابزاری برای ارضای نیازهای مصرفی گردشگران میدانند و منابع مقصد را در خدمت رضایت آنان مصرف میکنند.
- اقتصادهای اخلاقگرا: اخلاق به عرصه عمل و مصرف گردشگری وارد میشود تا این روندها را اندکی اصلاح کند، اما در عمل اغلب همان منطق بازار را بازتولید میکند.
هر سه روند یادشده موجب سیاستزدایی از گردشگری میشوند و ظرفیت آن برای همبستگی و حمایتگری را تضعیف میکنند؛ در نتیجه، توان بالقوه گردشگری برای کنشگری مؤثر در برابر بیعدالتیها بهشدت محدود و گاه خنثی میشود.
سیاستزدایی از گردشگری
سیاستزدایی روندی معاصر است که طی آن مسائل و تصمیمها از بستر سیاسی خود جدا شده و به شکل موضوعاتی فنی، مدیریتی یا بیطرف عرضه میشوند. در چنین فرایندی، ارزشهای اجتماعی بهتدریج جای خود را به منطق بازار، کالاییسازی و انباشت سرمایه میدهند. برای نمونه، زمانی که آیینها و سنتهای فرهنگی یک گروه قومی صرفا برای کسب سود بازنمایی میشوند، کارکرد اجتماعی و معنوی آنها به حاشیه رانده شده و به ابزاری در خدمت رشد اقتصادی تبدیل میشوند. فقدان سازوکارهای مؤثر جهانی برای مهار سرمایهداری فراملی نیز بر این روند میافزاید و پاسخهای سیاسی به مسائل سیاسی را دشوارتر میسازد؛ به گونهای که اعتراضها اغلب به اقداماتی پراکنده و کماثر محدود میشوند.
برای نمونه، تحریم یک مقصد نیازمند اقدامات هماهنگ است تا مؤثر واقع شود. درخواست برای تحریم میانمار به دلیل نقض حقوق بشر، از جمله در بخش گردشگری، توسط برخی منابع مانند Lonely Planet نادیده گرفته شد، اما از سوی پلتفرمهایی مانند Responsible Travel جدی گرفته شد. علیرغم تلاشهای گردشگران مسئول، سیاستزدایی تحت تأثیر عوامل جهانی به طور روزافزون افزایش مییابد. برای مثال:
- ایدئولوژی نئولیبرالیسم و مصرفگرایی، لایههای پنهان بسیاری از رویکردهای گردشگری ـ از «جایگزین» و «مسئول» گرفته تا «پایدار» ـ را تشکیل میدهد. این رویکردها عملا همان ارزشها و منطق نئولیبرالی را بازتولید میکنند که مدعی مقابله با آن هستند. دولتها نیز کنترل چندانی بر بازاریابی مقصدها و سایر ذینفعان جهانی ندارند. حتی در گردشگری داوطلبانه، که ظاهرا ماهیتی سیاسی و عدالتخواهانه دارد، حضور داوطلبان میتواند به بازتولید کلیشهها، روابط نابرابر و پیامدهای اجتماعی منفی بینجامد.
- در بسیاری موارد، برنامههای گردشگری عدالتمحور با خواست و منافع جامعه میزبان در تعارضاند و نتیجهای جز انقیاد یا کلیشهسازی از «دیگران» ندارند. روایتهای یکدست و سادهانگارانه از جوامع مقصد، ناآگاهی گردشگران از زمینههای سیاسی و اجتماعی، و استمرار نگاه «منجی سفیدپوست» از عوامل اصلی این وضعیتاند. تورهای سریعالسیر که تنها فرصتی کوتاه برای تماشای «دیگری عجیب»، خرید سوغات و گرفتن چند عکس فراهم میکنند، نماد بارز چنین فرایندی هستند.
- سیاستزدایی همچنین در گرایش به اخلاقگرایی و مصرف فردی مشهود است. خرید محصولات تجارت منصفانه یا مشارکت در گردشگری مسئولانه و پایدار اغلب بهعنوان شکلی از کنش سیاسی معرفی میشوند. اما این رفتارها بیش از آنکه به تغییر ساختارهای نابرابر بینجامند، مصرفگرایی اخلاقی را ترویج میکنند و بیعدالتیهای ریشهدار را به انتخابهای فردی تقلیل میدهند. تجربههای گردشگران در تعامل با میزبانان معمولا با مفاهیمی چون دوستی، تفاهم و شفقت انسانی روایت میشود، بیآنکه مناسبات استعماری و نابرابریهای تاریخی پنهان در پس آن آشکار گردد.
میتوان گفت که گردشگری داوطلبانه نوعی انساندوستی مدرنِ ثروتمندان شمال در قبال فرودستان جنوب است؛ شکلی سکولار از سفرهای زیارتی که مصرفگرایی اخلاقی را در سطح جهانی گسترش میدهد. با وجود این، شفقت و همدلی بهتنهایی قادر به برچیدن ساختارهای ناعادلانه نیستند. برای مقابله با بیعدالتیهای ساختاری، گردشگری باید دو تغییر بنیادین را تجربه کند: نخست، بازسیاسیشدن و بازپسگیری مسئولیت سیاسی؛ دوم، قرار دادن همبستگی، حمایت و کنشگری جمعی در مرکز تجربه گردشگری. تحقق این امر مستلزم عبور از روایتهای بازارمحور و خودمدارانه و حرکت به سوی اخلاقی ایجابی و فلسفهای پساانساگرایانه است که مسئولیت سیاسی، همبستگی و پراکسیس را در کانون گردشگری عدالتمحور قرار میدهد.
برای خواندن بخش دوم این نوشتار، اینجا را کلیک کنید.