کلیشههای مثبت یا منفی درباره کشورها—درست یا نادرست—همواره بخشی از شیوه ما برای سادهسازی و دستهبندی اطلاعات و درک سریع واقعیتهای پیچیده بودهاند. اما زمانی که همین کلیشهها به مانعی برای جذب گردشگر یا سرمایهگذار بدل شوند، دولتها ناچارند راهبردی سنجیده اتخاذ کنند. این چالش زمانی حساستر میشود که مسئولان یک کشور باور داشته باشند تصورات منفی—مانند «خطرناک»، «بَدَوی» یا «کسلکننده»—نهتنها نادرست بلکه بیارتباط با واقعیتاند. در چنین وضعی پرسش اساسی این است که مقامات چگونه میتوانند ضمن حفظ اعتبار، این برداشتهای نادرست را اصلاح و تصویر ملی را بازسازی کنند؟
با استفاده از «مدل چندمرحلهای تغییر تصویر مکان» استراتژیهای کشورها را برای مقابله با کلیشهها، برچسبها و تصورات منفی ارزیابی میکنیم. در این مطالعه، ما ۷۰ تبلیغ از ۴۷ کشور را تحلیل کردهایم که با هدف بازسازی تصویر ملی و مقابله با برداشتهای منفی طراحی شدهاند—چه در واکنش به بحرانهای کوتاهمدت مانند حملات تروریستی، جنگ یا بلایای طبیعی، و چه در مواجهه با بحرانهای مزمن نظیر درگیریهای طولانی، نرخ بالای جرم و چالشهای اجتماعی و اقتصادی.
معمولا میان تصویر مثبت یک مقصد و میزان جذابیت آن برای گردشگران رابطهای مستقیم برقرار است: هرچه برداشت افراد از یک مقصد مطلوبتر باشد، تمایل آنها به سفر به آنجا نیز بیشتر میشود. «تصویر مقصد» به مجموعهای از باورها، ایدهها و برداشتهایی گفته میشود که افراد نسبت به یک مکان دارند. بازاریابی مقصد نقشی کلیدی در شکلدهی و تقویت این تصویر ایفا میکند و هدف اصلی آن، هم افزایش تقاضای سفر و هم مدیریت هوشمندانه و پایدار این تقاضاست.
نکته مهم این است که ابزارها و روشهای مرسوم بازاریابی برای مقصدهایی که تصویر منفی دارند کارساز نیستند. بهعنوان مثال، اگر کشوری بهخاطر جنگ یا حملات تروریستی به مکانی ناامن معروف شده، دعوت از گردشگران با شعار «بیایید و ماجراجویی کنید» احتمالا نتیجهای نخواهد داشت، زیرا تصور ناامنی همچنان مانع از سفر گردشگران میشود.
این تصورات منفی که به آنها «برچسب» یا «کلیشه» میگویند، اغلب باورهای سادهشدهای درباره یک مقصد هستند که به راحتی تغییر نمیکنند. برای مقابله با آنها، از نظریه «ترمیم تصویر» استفاده میکنیم که شامل ۲۴ استراتژی است. این استراتژیها در سه دسته قرار میگیرند:
-
- استراتژیهای منبع: تلاش برای تغییر منبعی که تصویر منفی را ایجاد کرده است (مثل رسانهها یا افراد تأثیرگذار).
- استراتژیهای پیام: مقابله با پیامهای منفی و تغییر آنها به نفع کشور.
- استراتژیهای مخاطب: هدف قرار دادن مخاطبان برای تغییر ادراک آنها.
در ادامه انواع کلیشههایی که کشورها سعی در زدودن آنها داشتهاند، و همچنین نمونههایی از استراتژیهای اصلی که بازاریابان برای مقابله با آنها بهکار گرفتهاند را مرور میکنیم.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «کلیشهها و مقصدهای بحرانزده: چگونه تصویر یک مقصد گردشگری متحول میشود؟» را بخوانید.
کلیشهها و استراتژیهای ترمیم تصویر
هدف اصلی ویدیوها و آگهیهای تبلیغاتی طراحیشده برای مقابله با کلیشههای منفی، تقویت گردشگری، جذب سرمایهگذاری یا رونقبخشی به صنایع بوده است. این کشورها با طیفی از کلیشهها مواجه بودهاند: تصویری ناقص از کشوری کسلکننده و ناشناخته؛ کشوری ناامن، خطرناک و پرآشوب؛ کشوری بدوی، عقبمانده و توسعهنیافته؛ کشوری نامهربان و مهمانگریز؛ و تصاویر مثبت افراطی.
ناآشنایی با کشورها و دانش محدود درباره آنها رایجترین دلیل این کلیشههاست. این موضوع بهویژه در دهه ۱۹۹۰، پس از فروپاشی پرده آهنین و ورود کشورهای جدید به نقشه گردشگری جهانی، مشهود بود. کشورهایی مانند کرواسی، لهستان و آلبانی احساس کردند که برای جذب گردشگران، باید این کلیشههای منفی را از بین ببرند. به همین دلیل است که استراتژی «گسترش تصویر» رایجترین راهکار در میان دولتها برای افزایش شناخت از کشورشان بوده است.
استراتژیهای منبع
استراتژیهای منبع به تغییر منبع پیام اشاره دارند و بر سه نوع اصلی هستند:
گواهی افراد
در این استراتژی، فردی تجربیات شخصی خود از سفر به یک مقصد را توصیف و دیگران را به بازدید از آنجا تشویق میکند. هدف اصلی این استراتژی مقابله با نگرانیهای احتمالی گردشگران در مورد سفر به مقصد است. این شهادتها پیامی مخالف با رسانههای بینالمللی ارائه میدهند که مقصد را مکانی کسلکننده یا ناامن به تصویر میکشند. برای مثال، در تبلیغی برای آفریقای جنوبی، گردشگری تجربیات خود از سفر را بیان و نتیجهگیری میکند که:
«… وقتی با آفریقای جنوبی آشنا میشوی، دیدگاهت تغییر میکند…» یا «… هیچ بخشی از آفریقای جنوبی خستهکننده نیست…»
این روایت تغییر نگرش شخص را در سایه سفر نشان میدهد و این سفر کردن توصیه او را برای مخاطبان باورپذیرتر میکند. پیام ضمنی این تبلیغ این است که تنها با سفر به مقصد میتوان حقیقت را دید، همانطور که «شاهد» تجربه کرده است.
همینطور، سازمان گردشگری مکزیک در ویدیویی تلاش میکند تا دیدگاه مردم را نسبت به مکزیک بهعنوان مکانی ناامن تغییر دهد. یکی در ویدئو میگوید:
«… در دسامبر سال گذشته به مکزیک سفر کردم، با همسر و فرزندانم. به مناطق زیبایی رفتیم و همهچیز عالی و فوقالعاده بود. بنابراین، شما را دعوت میکنم تا به مکزیک بیایید. چیزهایی تجربه میکنید که انتظارش را نمیکشید…»
این روایت بر امنیت کامل سفر تأکید دارد و این تصور را تقویت میکند که مکزیک برای گردشگران آمریکایی امن است.
بیایید خودتان ببینید!
یکی دیگر از استراتژیهای متداول، دعوت مخاطبان برای تجربه مقصد است: «بیایید خودتان ببینید». در این استراتژی، تبلیغ تأکید میکند که مقصد امن و جذاب است و بهطور غیرمستقیم به مخاطبان میگوید که به گزارشهای منفی رسانهها اعتماد نکنند. این استراتژی سعی میکند تصویر رسانهای نادرست از مقصد بهعنوان مکانی خطرناک یا کسلکننده را نفی کند و نشان دهد که واقعیت بسیار متفاوت است.
برای مثال، در تبلیغی برای اوکلاهُما، تصاویر متنوعی از مناظر، مردم و رویدادهای فرهنگی نمایش داده شد و شعار تبلیغ این بود: بیایید خودتان ببینید! همچنین، در دهه ۱۹۸۰، جامائیکا کمپینی با شعار «یکبار که بروی، همهچیز را میفهمی» راهاندازی کرد که جذابیتهای جزیره را به مخاطبان نشان میداد.
مقصر جلوه دادن رسانهها
در بسیاری از موارد، مقامات، رسانهها را عامل ایجاد تصویر منفی از کشور خود میدانند. در این روش، بهطور غیرمستقیم یا مستقیم به مخاطبان گفته میشود که رسانهها واقعیت را تحریف کردهاند و گردشگران نباید این تصویر منفی را مانعی برای سفر به کشور بدانند. حقیقت تنها از طریق سفر مستقیم قابل تجربه است. نمونهای از این استراتژی در آفریقا دیده میشود. در ویدیویی که هدف آن مقابله با کلیشههای منفی آفریقاست، دانشجویان پزشکی آفریقایی با لحنی طعنهآمیز میگویند:
«من یک آفریقایی هستم، اما آیا میدانید که ما که هستیم؟ اگر فقط ما را در فیلمهای هالیوودی دیدهاید، ممکن است فکر کنید که ما همیشه درگیر خشونت و جنگایم…»
استراتژیهای پیام
استراتژیهای پیام تلاش میکنند تا بهطور مستقیم با محتوای کلیشهها و تصورات منفی در مورد کشورها مقابله کنند.
بسط تصویر
استراتژی گسترش تصویر محبوبترین استراتژی پیام است. این استراتژی حتی در بین کشورهایی که از بحران تصویر رنج نمیبرند نیز محبوب است، زیرا بازاریابان همیشه سعی میکنند نشان دهند که کشورشان از نظر مناظر، مکانها، مردم و رویدادها بسیار متنوع است. این رایجترین استراتژی در میان کشورهایی است که با بحران تصویر یا تصویر ناقص مانند «ناامن»، «خیلی دور»، «خیلی گرم» یا «کسلکننده» مواجه هستند. وقتی این کلیشهها شکل میگیرند، مردم جنبههای مثبت کشور را فراموش میکنند؛ بنابراین طبیعی است که بازاریابان تلاش کنند تصویر مقصد را گسترش دهند و نشان دهند که کشورشان فراتر از کلیشههاست و در واقع جالب، متنوع و شگفتانگیز است. در استفاده از این استراتژی، دو روش مستقیم و غیرمستقیم وجود دارد:
-
- روش مستقیم: در این روش، تصویر مقصد بهطور مستقیم هدف قرار میگیرد. بهعنوان مثال، در کمپین خطوط هوایی ژاپن، شعار تبلیغاتی این بود: «ژاپن چیزی فراتر از کار است». در متن تبلیغ ادامه است:
«از شهرهای پرنور و مدرن تا آرامش کوه فوجی. از فرهنگی که هزاران سال در حال شکلگیری است تا دنیای آینده. ژاپن چیزی فراتر از کار است.»
تصویر پسزمینه این متن، عکسی از کوه فوجی در پاییز است. پیام این تبلیغ روشن و مستقیم است؛ بسیاری از مردم فکر میکنند ژاپن تنها یک مقصد تجاری است، اما این تبلیغ تصویر محدود ژاپن را بسط میدهد. همچنین، بازاریابان سوئیس از این روش در کمپین خود با شعار: «سوئیس: چیزی بیش از کوهستان» استفاده کردند. در این تبلیغ، دو کشاورز سوئیسی به شهر بزرگی میرسند و با زندگی شهری روبرو میشوند، خرید میکنند، به موزه هنر مدرن میروند، از ساحل لذت میبرند، در رستورانی عالی غذا میخورند و حتی روی بازوهایشان خالکوبی میکنند. جمله آخر تبلیغ میگوید: «همه آنچه برای یک تعطیلات عالی در شهر نیاز دارید.»
-
- روش غیرمستقیم: در این روش، تصویر مقصد بهطور غیرمستقیم و با نشان دادن جنبههای مختلف آن مانند مناظر طبیعی، رویدادهای فرهنگی، مکانهای تاریخی و مردم مهربان گسترش مییابد. برای مثال، در تبلیغ کلمبیا تصاویر مکانهای گردشگری، رویدادها، حیوانات و افراد مهماننواز نمایش داده شد. در تبلیغی برای عربستان سعودی تحت عنوان «عربستان سعودی: دیروز و امروز، ساختن آینده»، راوی میگوید: «این عربستان جدیدی است، ملتسازی برای آینده.»
در این تبلیغ، دستاوردهای کشور در زمینه فناوری، علم، خودکفایی اقتصادی و کشاورزی به نمایش گذاشته میشود. تصاویر فروشگاهها، صحراهای سرسبز و مناظر مختلف نیز به همراه آن دیده میشود.
پذیرش کلیشه
این استراتژی نیز بسیار پرکاربرد است. در این روش، بازاریابان ابتدا کلیشههای موجود در مورد کشور را توصیف میکنند تا اعتبار خود را نزد مخاطب هدف تقویت کنند. سپس با استفاده از روشهای مختلف، تلاش میکنند تا این تصویر منفی را اصلاح کنند. در واقع، بازاریابان میگویند: «ما میدانیم که شما درباره کشور ما چه فکر میکنید، اما میخواهیم نشان دهیم که واقعیت کاملا متفاوت است.» برای مثال:
«اگر فکر میکنید عربستان سعودی فقط یک بیابان وسیع است که مردم در چادرند و شترسواری میکنند، تجدید نظر کنید…»؛ یا
«کانادا، بزرگ، وحشی و بسیار بسیار سرد است… در تمام سال برف میبارد، و دشتهای یخزده آن پر از خانههای اسکیمویی است که اکثر مردم کانادا در آنها زندگی میکنند، همراه با خرسهای قطبی.»
در این تبلیغات، بازاریابان عمدا محتوای کلیشههای موجود را اغراقآمیز نشان میدهند تا کشور را به شکلی کاملا متفاوت و حتی متضاد ارائه دهند. در اینجا تصویر کشور با نشان دادن مناظر، نوآوریها، غذاها، چندفرهنگی بودن و بسیاری جنبههای دیگر گسترش مییابد. در حالی که این استراتژی غالبا برای مقابله با کلیشههای منفی به کار گرفته میشود، کالیفرنیا و هلند از آن برای مقابله با کلیشههای مثبت نیز استفاده کردهاند. در کمپین کالیفرنیا، تبلیغ با پذیرش کلیشهها آغاز میشود:
«مردم درباره کالیفرنیا باورهای نادرستی دارند، هیچیک از آنها واقعیت ندارد… آنها فکر میکنند همه ما موجسوار یا سلبریتی هستیم، یا همه ما یوگا کار میکنیم و کارخانه شرابسازی یا اسکیتبورد داریم…»
این تبلیغ سعی نمیکند این تصورات را تغییر دهد، بلکه مخاطبان را تشویق میکند که خودشان بیایند و واقعیت را کشف کنند. هلند نیز از استراتژی مشابهی برای مقابله با کلیشههای مثبت استفاده کرده است:
«درباره هلند چه میدانید؟ گلستانها، آسیابهای بادی، کانالهای زیبا، پنیر، کفشهای چوبی، نقاشیهای معروف عصر طلایی…»
ایده این بود که تصویر کشور فراتر از این کلیشهها گسترش یابد. برای این کار ابتدا باید کلیشهها را آشکار کرد. سپس از این کلیشههای مثبت بهعنوان نقطه شروعی برای گسترش تصویر کلی کشور بهره برد.
ضدکلیشه
هدف استراتژی «ضدکلیشه» انتقال پیامهایی است که مستقیما در تضاد با کلیشهها و ویژگیهای منفیاند. بهعنوان مثال، مصر پس از بهار عربی بهعنوان مقصدی ناامن شناخته میشد که به صنعت گردشگری این کشور آسیب رسانده بود. در نتیجه، کمپینی از سوی هتلها و تفرجگاههای آزور با پیامی بسیار ساده و مستقیم راهاندازی شد: «مصر امن است».
ویدیویی که توسط سازمان گردشگری مکزیک ساخته شده بود نیز به مسئله امنیت پرداخته است: «… مکزیک برای سفرهای گردشگری کاملا امن است… بسیار امنتر از بسیاری از شهرهای جهان…»
در این تبلیغ، رئیس سازمان گردشگری مکزیک مستقیما به مسئله امنیت گردشگران آمریکایی پاسخ میدهد. نمونه دیگر، تبلیغ ایتالیا در سال ۲۰۱۵ برای نمایشگاه میلان است که فهرستی از کلیشههای منفی درباره این کشور را به نمایش میگذارد:
«فقط پیتزاساز؟ ایتالیا یکی از پیشروان جهان در ساخت زیرساختهای بزرگ است. عاشقپیشه؟ ایتالیا پنجمین کشور بزرگ جهان از نظر مازاد تجاری در کالاهای تولیدی است. پارتی دوست؟… ایتالیا مهد فناوریهای پیشرفته فضایی است… دیوانه فوتبال؟ ایتالیا کشوری است که بیشترین میراث جهانی ثبت شده در یونسکو را دارد.»
در اینجا، بازاریابان ابتدا کلیشهها را مطرح میکنند و بلافاصله پیام متضاد را ارائه میدهند.
تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت
این استراتژی بر تبدیل نقاط ضعف (ویژگیهای منفی) به نقاط قوت تمرکز دارد. «ویژگی منفی» به ضدجاذبهای اطلاق میشود که ممکن است مانعی برای جذب گردشگران انبوه باشد، مانند آبوهوای بسیار گرم یا سرد، اندازه کوچک کشور، موقعیت جغرافیایی دورافتاده، و عدم توسعهیافتگی. این استراتژی به دو روش از این نقاط ضعف و چگونگی تبدیل آنها به نقاط قوت در تبلیغات استفاده میکند:
-
- بکر بودن: مکانهایی که با ویژگی «توسعهنیافته» یا «بدوی» شناخته میشوند، اغلب در جذب گردشگران ناتوانند. با این حال، بسیاری از بازاریابان موفق شدهاند این تصویر منفی را به مزیت تبدیل کنند. در این روش، مقصد میتواند بر محیط طبیعی «بکر و دستنخورده» خود تأکید کند. بهعنوان مثال، بازاریابان سیرالئون در تبلیغات خود از سواحل تمیز و بکر خود بهعنوان مزیتی برای جذب سرمایهگذاران و گردشگران استفاده کردهاند: «… سیرالئون بیش از ۶۰ مایل ساحل شنی بکر و دستنخورده دارد…». در مورد دیگر، مونتانا از شعار «اینجا هیچ چیزی نیست» استفاده کرد. در این تبلیغ چاپی کوهها، برف، درختان، دریاچهها و حیات وحش نمایش داده شد بدون آنکه اثری از فعالیتهای انسانی باشد. این تصور که «اینجا هیچ اتفاقی نمیافتد» ممکن است بسیاری از گردشگران را دور کند، اما بازاریابان مونتانا از آن برای جذب افرادی که به دنبال مکانهای دور از تمدن و طبیعت بکر هستند، استفاده کردند.
- ناشناختگی: این روش مناسب کشورهای کمترشناختهشده است و ناآشنایی را به مزیت تبدیل میکند. بهعنوان مثال، بازاریابان بلیز از این شعار استفاده کردند: «بلیز- رازی در اعماق طبیعت». کوراسائو نیز از شعار مشابهی استفاده کرد: «کوراسائو- گنجینه پنهان کارائیب». در تبلیغات جزیره کوراسائو، مناظر بکر و سواحل دستنخورده نشان داده شد. در این تبلیغ آمده است:
«هیچ جایی بهتر از مکانی که کسی آن را نمیشناسد برای فرار از شلوغی نیست…». اریتره نیز از شعار مشابهی استفاده کرد: «به اریتره، گنج پنهان آفریقا، خوش آمدید.» سایر مثالها عبارتند از:
گویان: «بزرگترین راز آمریکای جنوبی»؛
آنتیگوا-باربودا: «بهشتی پنهان در انتظار شما… بهترین گنجینه نهان کارائیب را کشف کنید.»؛
آلبانی: «آخرین راز سر به مهر اروپا»؛
پرو: «سرزمین گنجهای پنهان».
تمسخر کلیشه
در این استراتژی، بازاریابان کلیشههای منفی را بهطور افراطی به تصویر میکشند و سپس نشان میدهند که این کلیشهها چقدر پوچ هستند. هدف این رویکرد آن است که نخست کلیشههای منفی را آشکار کند، سپس بیاساس بودنشان را نشان دهد و در نهایت زمینه زدودن آنها را فراهم آورد.
بهعنوان مثال، ایالت میسیسیپی آمریکا برای مقابله با تصویر بیسوادی و بیفرهنگی، تبلیغی ساخت که تصاویر نویسندگان مشهور و برندگان جوایز پولیتزر از میسیسیپی را به نمایش میگذاشت. شعار این تبلیغ این بود که «بله، ما میتوانیم بخوانیم. برخی از ما حتی مینویسیم.» تبلیغ دیگری از این کمپین، پرتره افراد مشهور متولد میسیسیپی را نشان میداد و متن تبلیغ چنین بود: «ماشینهای بزرگ؟ نه. مسابقه خوک؟ نه. کشیدن تراکتور؟ نه. کمدینهایی در سطح جهانی؟ بله!»
لبنان نیز تلاش کرد تا کلیشههای منفی مرتبط با کشورش را به سخره بگیرد. در تبلیغ «به لبنان نروید»، بازاریابان با لحنی طعنهآمیز هشدار میدهند که آمدن به این کشور ممکن است باعث «آفتابزدگی»، «تفریحزدگی» و «پرخوری» شود. جمله آخر تبلیغ این بود: «میگویند به لبنان نروید، اما چه چیزی بهتر از لبنان؟»
جالب است که از این استراتژی برای مقابله با کلیشههای مثبت نیز استفاده شده است. بسیاری از گردشگران، سوئیس را مقصدی بینقص، بیش از حد تمیز، منظم و زیبا میدانند، بهطوری که تقریبا غیرواقعی بهنظر میرسد. برای مقابله با این تصورات، وزارت گردشگری سوئیس تبلیغی طنزآمیز تولید کرد: «سوئیس: چگونه سوئیسیها برای استقبال از گردشگران آماده میشوند.» در این تبلیغ، کارکنان صنعت گردشگری در حال آمادهسازی برف، پنجرههای هتلها و سگهای نجات، دیده میشوند تا همه چیز برای ورود گردشگران بینقص باشد. این تبلیغ بهطور طنزآمیز سعی میکند نشان دهد که زیبایی و نظم سوئیس، طبیعی و اصیل است و نیازی به دخالت اضافی برای جلب توجه گردشگران ندارد.
کمک گرفتن از سلبریتیها
در اینجا، بازاریابان سعی میکنند از شخصیتهای معروف یا سلبریتیهایی کمک بگیرند که برای مخاطبان آشنا هستند. استفاده از سلبریتیها به دو روش مختلف انجام میشود. در اولین روش، سلبریتیها راهبری کل کمپین را بر عهده میگیرند. به عنوان مثال، پل گان (بازیگر فیلم «کروکدیل داندی») در کمپینی برای ترویج گردشگری استرالیا مشارکت داشت. به همین ترتیب، در تبلیغی برای کالیفرنیا، شاهد حضور بسیاری از سلبریتیها مانند کیم کارداشیان هستیم. در روش دوم، بازاریابان بر این نکته تأکید میکنند که یک سلبریتی خاص اهل آن کشور است. در تبلیغی از کلمبیا، راوی به این نکته اشاره میکند که شکیرا، گارسیا مارکز و بسیاری از سلبریتیهای دیگر اصالتا اهل این کشورند.
برای مطالعه ادامه این نوشتار، اینجا را کلیک کنید.