طی دهههای گذشته، همانند بسیاری از کشورهای دیگر، در ایران نیز اسناد و برنامههای متعددی برای توسعه گردشگری تهیه شده است؛ برخی در مقیاس ملی و بسیاری دیگر در سطح استانی و تحت عنوان «طرحهای جامع گردشگری». با وجود صرف منابع مالی و انسانی قابل توجه برای تدوین این اسناد، تجربه نشان میدهد که بیشتر این برنامهها هیچگاه به مرحله اجرا نرسیدهاند. این ناکامی علل گوناگونی دارد که در این نوشتار به برخی از مهمترین آنها میپردازیم. باید یادآور شد که موارد مطرحشده حاصل یک پژوهش نظاممند و مبتنی بر دادههای تجربی نیست، بلکه جمعبندی مشاهدات و تحلیلهای موجود درباره موانع اجرایی شدن برنامههای توسعه گردشگری در ایران است.
عدم آشنایی کارفرما با موضوع: در ایران، تدوین برنامههای توسعه گردشگری عمدتا بر عهده بخش عمومی و بهویژه دولت بوده است. با این حال، بسیاری از مسئولان و مدیرانی که در نهادهای دولتی مسئول برنامهریزی و توسعه گردشگری هستند، آشنایی عمیقی با ادبیات علمی این حوزه، الزامات اجرایی و روشهای تحقیق ندارند. در برخی موارد این ناآشنایی آنقدر بنیادین است که حتی در تعریف مفاهیم کلیدی گردشگری ناتواناند و همین، رسیدن به درک مشترک میان کارفرما و مجری را دشوار میکند. گاه ضعف دانش و تجربه به حدی است که متولیان حتی نمیتوانند شرح خدمات یک طرح ساده را به روشنی بیان کنند و این کار به عهده مجری گذاشته میشود؛ مجریای که ناچار است گامبهگام توضیح دهد چنین طرحی از ابتدا تا انتها چه فعالیتها و مراحلی را در بر میگیرد.
معضل اقتصاد پژوهش: در اغلب موارد، مدیران مسئول برنامهریزی گردشگری با محدودیت شدید زمان و بودجه روبهرو هستند. آنها معمولا انتظار دارند در کوتاهترین زمان و با حداقل هزینه، خروجیای در حد یک «شاهکار» تحویل بگیرند. برای نمونه، ممکن است از یک تیم پژوهشی بخواهند طرح توسعه گردشگری یک استان را ظرف هشت ماه و با بودجهای کمتر از یک میلیارد تومان تهیه کند، در حالی که چنین طرحی واقعا به دستکم دو برابر این زمان و چندین برابر این میزان سرمایه نیاز دارد. این فشار برای تحویل سریع و ارزان، نه تنها کیفیت پژوهش و عمق تحلیل را قربانی میکند، بلکه از همان ابتدا امکان اجرای موفق برنامه را نیز زیر سؤال میبرد.
انتخاب مجریان نامناسب: بخش قابلتوجهی از طرحهای توسعه گردشگری در ایران به دست افرادی یا شرکتهایی تهیه میشود که از توان علمی، تجربه و شایستگی لازم برای چنین پروژههای کلانی برخوردار نیستند. انتخاب این مجریان اغلب نه از مسیر یک فرایند رقابتی و شفاف، بلکه بر اساس اصل «دمدستی» انجام میشود؛ یعنی کارفرما کسی را برمیگزیند که به او دسترسی آسان دارد یا به دلایل غیررقابتی و گاه غیرمنصفانه، گزینههای بهتر کنار گذاشته میشوند. نتیجه چنین رویکردی، تولید طرحهایی است که نه تنها عمق و کیفیت کافی ندارند، بلکه در عمل نیز توان پاسخگویی به نیازهای واقعی توسعه گردشگری را پیدا نمیکنند و به اتلاف منابع محدود کشور دامن میزنند.
شرح خدمات: اکثر طرحهای توسعه گردشگری در سطح مقصد بر پایه شرح خدماتی تهیه میشوند که از سوی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ابلاغ شده است. این شرح خدمات، هرچند با رویکردی راهبردی–ساختاری–عملیاتی تدوین شده، اما بهدلیل گستردگی و جزئیات بیش از حد، عملا طرحها را به اسنادی طولانی و دشوار برای اجرا تبدیل میکند. برای آنکه این برنامهها واقعا قابلفهم، کاربردی و اجرایی باشند، لازم است چارچوبهای فعلی بازنگری شود: شرح خدماتی بهروزتر، موجزتر و متناسب با ظرفیت اجرایی مقصدها میتواند راه را برای تهیه برنامههای عملیاتی و کارآمد هموار کند.
فقدان مبنای نظری: برنامهریزی شامل پارادایمها، رویکردها و مدلهای متفاوتی است. متأسفانه در طرحهای توسعهای که تاکنون انجام شده، مجری تدوین برنامه بهطور مشخص معلوم نکرده که از چه رویکرد نظری به برنامهریزی و توسعه نگاه میکند و در سایه اتخاذ این دیدگاه، چه روشهایی تحقیقی را به کار میبرد. هرچند در برخی برنامهها مبنای نظری مشخص شده، ولی روشهای تحقیق و خروجیها با موضع نظری اولیه همخوانی ندارد.
فقدان رویکرد سیستمی: یکی از کاستیهای بنیادین اسناد توسعه گردشگری ایران، فقدان رویکردی سیستمی است. در اغلب این اسناد، اجزای گوناگون صنعت گردشگری بهصورت جزیرهای و بدون توجه به پیوندها و وابستگیهای متقابل بررسی میشوند. این نگاه بخشینگر سبب میشود بسیاری از روابط علت و معلولی نادیده گرفته شود و برنامهها نتوانند تصویری یکپارچه ارائه دهند. در نتیجه، خروجی این اسناد غالبا مجموعهای از توصیههای پراکنده است که توانایی پاسخگویی به مسائل پیچیده و چندبُعدی توسعه گردشگری را ندارند.
پیشنهاد میکنیم مقالۀ «سیر تکامل نظریه برنامهریزی گردشگری» را بخوانید.
کمبود انعطافپذیری: بسیاری از اسناد توسعه گردشگری در ایران بیش از حد جزئینگر نوشته میشوند و برای تغییرات غیرمنتظره در محیط اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی جای مانور کمی باقی میگذارند. چنین رویکرد ایستا و نامنعطفی باعث میشود این اسناد خیلی زود با واقعیتهای متغیر مقصدهای گردشگری ناسازگار شوند و توانایی هدایت تصمیمگیریهای بلندمدت را از دست بدهند. در عمل، این سختگیریها به جای آنکه سند را قدرتمند کند، آن را به مجموعهای از دستورالعملهای خشک بدل میکند که در مواجهه با پویاییهای بازار و تحولات اجتماعی کارایی خود را از دست میدهد.
درکپذیری پایین: انبوه صفحات و پراکندگی آمار و ارقام درباره موضوعات متعدد، درک و استفاده از برنامههای توسعه گردشگری را برای کارفرما دشوار میکند. بسیاری از جداول و دادههای خامی که در این برنامهها ارائه میشوند، ارزش تحلیلی ندارند و میتوانند بهجای متن اصلی، در قالب پیوست درج شوند. این جابهجایی نهتنها خوانایی و تمرکز سند را افزایش میدهد، بلکه امکان دسترسی سریع به دادهها را برای متخصصانی که به جزئیات نیاز دارند نیز حفظ میکند.
فقدان کاربردپذیری: در بسیاری از بخشهای طرحهای توسعه گردشگری، جداول آماری صرفا فهرست شدهاند بیآنکه تحلیلی پشت آنها باشد. اعداد و جداولی مثل جمعیت یا حتی تعداد تیرهای چراغ برق، بهتنهایی کمکی به تصمیمگیری نمیکنند. ارزش این دادههای خام زمانی پدیدار میشود که به تصمیمسازی کمک کنند و نشان دهند چه کارکردی برای گردشگری دارند. برای مثال، آمار ترکیب جمعیتی استان باید روشن کند این ساختار چگونه میتواند فرصت یا مانع توسعه گردشگری باشد: آیا در بلندمدت نیروی کار بومی برای پشتیبانی از گردشگری کافی خواهد بود یا استان ناچار به جذب کارگر غیرماهر از بیرون است؟ اگر چنین است، جذب چه نوع نیروی کاری و از کدام مناطق یا کشورها کمترین تبعات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را به همراه خواهد داشت؟ تنها از رهگذر چنین تحلیلهایی است که آمار خام به ابزاری کارآمد برای برنامهریزی بدل میشود.
بیتوجهی به ابعاد پایداری: اسناد توسعه گردشگری باید به اصول پایداری اقتصادی، محیط زیستی و فرهنگی توجه داشته باشند. متأسفانه در بسیاری از این اسناد به این ابعاد کمتر توجه شده و تمرکز عمدتا بر توسعه فیزیکی و اقتصادی بدون در نظر گرفتن پیامدهای محیط زیستی و اجتماعی آن است. نبود رویکردی جامع به توسعه پایدار میتواند در درازمدت به تخریب منابع طبیعی و فرهنگی مقصدهای گردشگری منجر شود.
جای خالی توضیح: بیشتر برنامههای توسعه گردشگری معمولا به توصیف سطحی پدیدهها اکتفا میکنند، مانند اعلام طول جادههای بینشهری یا تعداد اماکن اقامتی در استان. هرچند ارائه وضعیت موجود لازم است، اما توصیف نباید جایگزین تحلیل و توضیح شود. برای آنکه برنامه واقعا کاربردی و راهگشا باشد، لازم است در هر بخش، دلایل و علل وقوع پدیدهها با دقت و وسواس کاوش شوند تا بتوان ارتباطات و پیامدهای آنها را در توسعه گردشگری به روشنی درک کرد.
جای خالی پیشبینی: در بسیاری از برنامههای توسعه گردشگری، خلأ جدی در پیشبینی و ارائه سناریوهای آینده به چشم میخورد. توصیف و تحلیل وضع موجود اهمیت دارند، اما بدون ترسیم وضع مطلوب و مقایسه آن با وضعیت فعلی، تعیین مسیر و اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف ممکن نیست. برنامهها باید شامل پیشبینیهای کمّی و کیفی باشند؛ برای نمونه، لازم است تابع تقاضا برای فعالیتهای اولویتدار مانند گردشگری ساحلی استخراج شود و با بهرهگیری از الگوریتمهای شبیهسازی، حجم تقاضا در بازههای زمانی مختلف برآورد گردد. همچنین، با استفاده از تحلیلهای جغرافیایی و دادههای کلان، الگوهای توزیع زمانی و مکانی گردشگران در استان شناسایی شود. بدون این پیشبینیها، تشخیص نیازهای واقعی مقصدها و طراحی اقدامات مؤثر برای توسعه گردشگری امکانپذیر نخواهد بود.
جای خالی مطالعات تطبیقی: علاوه بر گردآوری دادههای خام در بخشهای مختلف اعم از منابع انسانی، زیرساختها و تسهیلات، لازم است مطالعات تطبیقی نیز صورت پذیرد و وضعیت استان با سایر استانهای کشور و برخی از مقصدهای بینالمللی مشابه مقایسه شود. برای نمونه، استان در مقایسه با میانگین کشوری و جهانی از نظر کمیت و کیفیت منابع انسانی، تأسیسات و تسهیلات گردشگری و … در چه وضعیتی است؟
نبود پایگاههای داده: یکی از اهداف جانبی و جذاب طرحهای توسعه، تجمیع و ساماندهی دادههای مربوط به ابعاد گوناگون پدیده گردشگری مانند تأسیسات و تسهیلات، منابع انسانی، جاذبههای گردشگری و … است. با این حال، غالبا در این طرحها در بسیاری از موارد دادههای ناقصی گردآوری میشود و بسیاری از دادهها نیز بازتولید و بازنشر دادههای نامعتبرِ موجود است.
عدم ممیزی دقیق داراییهای گردشگری: منابع و جاذبههای گردشگری، منشأ رقابتپذیری هر مقصد هستند؛ با این حال، در بسیاری از برنامههای توسعه گردشگری با ضعیفترین گزارشها در این حوزه مواجه هستیم. اغلب این گزارشها صرفا فهرستی خام و ناقص از داراییهای گردشگری ارائه میدهند، بدون آنکه تحلیل و ارزیابی مناسبی از آنها انجام شود. در حالی که شناسایی و دستهبندی داراییها تنها گام ابتدایی است، ضروری است که هر منبع و جاذبه از زوایای مختلف مورد ارزیابی قرار گیرد: موقعیت مکانی، مالکیت، مدل درآمدی، درجه جذابیت و منحصربهفردی، حوزه نفوذ، کیفیت و نوع خدمات و تسهیلات، کمیت و کیفیت نیروی انسانی، و همچنین ساختار و ظاهر آنها. علاوه بر این، شناسایی کانونها و خردهکانونها، تعیین محورها و مسیرها برای گونههای مختلف گردشگری، و تطبیق آنها با انواع گردشگران داخلی و بینالمللی، از ضروریات طراحی برنامههای توسعه گردشگری کارآمد و مؤثر است.
توصیه میکنیم مقالۀ «ده نقش کلیدی دولت در پیشبرد توسعه گردشگری» را بخوانید.
نقص در بومیسازی محتوا و بهرهبرداری از دانش تجربی: در بسیاری از اسناد توسعه گردشگری ایران، بومیسازی مناسب صورت نگرفته و مدلها و رویکردهای مورد استفاده عمدتا از کشورهای دیگر اقتباس شدهاند، بدون آنکه شرایط خاص فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایران در نظر گرفته شود. این شیوه کپیبرداری سبب شده است که بسیاری از توصیهها و استراتژیها با واقعیتهای محلی ناسازگار باشند و در عمل قابل اجرا نباشند. به عبارت دیگر، این اسناد کمتر از تجربههای عملی و دانش بومی بهره میبرند و بیشتر بر مدلهای خارجی متکی هستند. این عدم تطبیق با شرایط محلی، برنامههای توسعه گردشگری را از تحقق اهداف واقعی و اثرگذاری بلندمدت بازمیدارد و ریسک شکست یا ناکارآمدی آنها را افزایش میدهد.
بیاعتنایی به اصل مشارکت: مشارکت اکنون رویکرد اصلی در برنامهریزیهای توسعه است. برنامههای توسعه کشورمان در ظاهر به اصل مشارکت پایبند هستند ولی در عمل اثری از مشارکت گروههای مختلف ذینفع در تدوین برنامهها وجود ندارد. فهرست کردن ارگانها، سازمانها و انجمنهای مرتبط و نامرتبط با گردشگری و پر کردن صفحات با شرح وظایف آنها، به دور از کارآمدی است. در این بخش بهتر است از طریق مصاحبههای رودرروی انفرادی یا مصاحبههای گروه کانونی و همچنین توزیع انواع پرسشنامهها، ادراک، نگرش، انگیزش و قصد گروههای مختلف ذینفع بررسی شود.
پروژههای پیشنهادی ناکارآمد: غالبا در انتهای سند توسعه، فهرستی طویل از طرحها و پروژههای اجرایی در بخشهای مختلف عرضه، تقاضا، زیرساخت و غیره ارائه میشود. فهرست کردن صدها پروژه نهتنها مشکلی را حل نمیکند بلکه بر مشکلات موجود نیز اضافه میکند. در اینجا کارفرما را با شمار فراوانی پروژه سردرگم کردهایم که نمیداند کدامیک را چگونه و چه زمانی انجام دهد؟ حتی اگر برنامهریز خوشذوق و توانا باشد و پروژهها را بر اساس اهمیت و فوریت، اولویتبندی نیز کرده باشد، باز هم این حجم زیاد میتواند باعث ابهام شود.
خوب است مقالۀ «مقرراتزدایی از صنعت گردشگری؛ آیا مسئله این است؟» را بخوانید.
در نهایت، تجربه نشان میدهد که برنامههای توسعه گردشگری بیشترین اثرگذاری را زمانی دارند که در سطح خرد و محلی، مانند یک شهر یا حتی یک روستا، تدوین شوند. تنها در چنین سطحی است که میتوان رویکرد مشارکتی واقعی را اجرا کرد و ذینفعان محلی را در فرایند برنامهریزی فعالانه درگیر نمود. برای تحقق این هدف، این برنامهها باید با زبانی شفاف، روان و قابل درک نوشته شوند تا کارفرما و سایر ذینفعان بتوانند با متن سند ارتباط برقرار کنند و تصمیمات خود را بر اساس آن اتخاذ کنند. خلاصهنویسی، اجتناب از گزافهگویی و تمرکز مستقیم بر مسائل مرتبط با گردشگری در مقصد، از دیگر ضروریات است. طرحهای جامع و طولانی که به جزئیات کماهمیت میپردازند، علیرغم صرف منابع زیاد، هرگز کارآمد نخواهند بود.