در دنیای معاصر، سفر به یکی از اصلیترین شیوههای گذران اوقات فراغت در میان اقشار مختلف مردم بدل شده است. رشد درآمدها، آگاهی روزافزون درباره شیوههای تفریح، گسترش زیرساختهای حملونقل، توسعه تورهای گردشگری و سرمایهگذاری دولتها در صنعت گردشگری، امکان دسترسی اقشار بیشتری از جامعه به سفرهای داخلی و خارجی را فراهم کرده است.
اهمیت این جابهجاییها بهقدری است که زیگموند باومن جامعهشناس لهستانی آن را یکی از شاخصهای نمایانگر «پایگاه اجتماعی» افراد در جهان امروز میداند -هرچه بیشتر سفر کنید پایگاه اجتماعی بالاتری خواهید داشت. از دید او، تحرکپذیری و جابهجایی در فضا نه تنها بهعنوان تجربهای فرهنگی، بلکه ضرورتی برای همگامی با تحولات پرشتاب جهانی است.
اما با وجود این اهمیت فزاینده، آیا الگوهای کنونی سفر واقعاً ما را به تجربهای عمیقتر و معنادارتر از جهان پیرامون میرسانند؟
درک سطحی
یکی از نقدهای جدی بر الگوهای رایج سفر، تمرکز بیش از حد بر بازدید از مکانهای مشهور و از پیش تعریف شده است؛ در حالی که وجوه فرهنگی و اجتماعی مقصدها سفر اغلب نادیده گرفته میشود. گردشگران معمولاً زمان خود را صرف بازدید از مکانهایی میکنند که بهواسطه تبلیغات یا جایگاه نمادینشان شهرت یافتهاند، بیآنکه به تعامل با زندگی واقعی مردم، بازارهای محلی، معماری بومی، سنتهای فرهنگی یا خاطرات زیسته ساکنان آن ناحیه توجهی نشان دهند.
گرچه ممکن است در ابتدا چنین رفتاری را ناشی از ناآگاهی یا نداشتن زمینه مردمشناختی در گردشگران دانست، اما باید یادآور شد که درک نسبیِ فرهنگ و تجربه زیسته یک منطقه، نیازی به دانش تخصصی ندارد. کافی است فرد با نگاهی کنجکاو و با اندکی تأمل به محیط اطراف خود بنگرد. به تعبیر ادوارد هال، فرهنگ در جزئیات پنهان است و درک آن تنها نیازمند «توقف» و «توجه» است.
مناسکوارگی و مصرفگرایی
پدیده دیگری که در رفتار بسیاری از گردشگران قابل مشاهده است، نوعی نگرش «فستفودی» و «مناسکوار» به سوژههای فرهنگی و تاریخی است. آثار هنری، بناهای باستانی و نمادهای تاریخی، تبدیل به محل توقفی چندثانیهای برای ثبت یک عکس سلفی شدهاند؛ گویی جوهره سفر، نه در تجربه یا شناخت، بلکه در بازنمایی تصویری برای شبکههای اجتماعی خلاصه شده است.
از سوی دیگر این رفتار بهخوبی با مفهوم «مصرف متظاهرانه» در اندیشه تورشتاین وبلن همخوان است؛ جایی که افراد با نمایش تصاویر سفر خود در رسانههای اجتماعی، سعی در نمایش طبقه اجتماعی، رفاه و خوشبختی خویش دارند. به عبارت دیگر، سفر به ابزاری برای سرمایه فرهنگی و نمادین تبدیل میشود، نه به تجربهای ژرف و دگرگونکننده.
در سطحی کلانتر، این نگاه سطحی و شتابزده را میتوان در سبک زندگی انسان معاصر نیز مشاهده کرد؛ زیستی که به تعبیر جورج ریتزر اندیشمند معاصر، بهسوی «جهانیشدنِ هیچ» میل میکند. از این منظر، گردشگر امروزی بیشتر مصرفکنندهای سطحینگر است تا جستوجوگری فرهنگی.
غفلت از تجربههای نو
الگوهای تکراری در انتخاب مقصدهای سفر، یکی دیگر از معضلات گردشگری در ایران و بسیاری دیگر از کشورهاست. شهرها و استانهایی خاص در ایام تعطیل با سیلی از مسافران روبهرو میشوند، در حالی که سایر مناطق، با ظرفیتهایی بالقوه اما ناشناخته، از چرخه گردشگری کنار گذاشته شدهاند. در این میان، ازدحام، ترافیک، کمبود امکانات رفاهی و خستگی ناشی از سفرهای یکنواخت، تجربه سفر را نیز تضعیف میکند. این در حالی است که کشوری چون ایران با تنوع فرهنگی، طبیعی و تاریخیاش میتواند بستر تجربههایی یگانه و نو را فراهم آورد. به تعبیر پییر بوردیو، «سرمایه فرهنگی» نهتنها در دانشگاهها، بلکه در تجربه زیسته ما از مکانها، روایتها و مواجهه با ناشناختهها شکل میگیرد.
سخن پایانی
در کنار موارد بالا، باید به برخی از رفتارهای ناهنجار دیگر از جمله رهاسازی زباله، تخریب منابع طبیعی، نوشتن یادگاری بر دیوارها و نادیدهگرفتن هنجارهای فرهنگی جوامع محلی نیز اشاره کرد. نکته نهایی آنکه نقد رفتارهای گردشگری، به معنای نادیدهگرفتن نقش دولتها در آموزش، بهبود زیرساختها یا اجرای برنامههای مطالعاتی در حوزه گردشگری نیست.
زمان آن رسیده است که سفر را نه صرفا به عنوان «حرکت» در فضا، بلکه به مثابه نوعی «تأمل» در معنا، فرهنگ و جامعه بازتعریف کنیم. در جهانی که بیش از پیش از عمق فاصله میگیرد، شاید سفر بتواند ما را دوباره به جهان پیرامون و به خودمان نزدیکتر کند.